Reza1347’s Weblog

برنامه ریزی استراتژیک

آوریل 4, 2008 · یک نظر بنویسید

عارضه‌يابي روشهاي برنامه‌ريزي استراتژيك

چكيده :
در اين مقاله، با بررسي عارضه‌ها، كمبودها و نقصان موجود در فرآيند برنامه‌ريزي استراتژيك شركت ضمن تحليل ارتباط علّي و معلولي موجود در اين برنامه‌ها، عارضه‌هاي مربوطه مورد شناسايي و تدقيق قرار گرفته و راهكارهاي مربوط به آن در قالب يك فرآيند تعريف شده و منظم ارايه مي‌شود.
فرآيند چيست ؟
« فرآيند زنجيره‌اي منطقي و مرتبط از فعاليتهاي قابل اندازه گيري است كه يك يا چند « نهاده » را بكار مي‌گيرد تا ارزشهاي « بروندادي » ( كالاو خدمات ) را براي مشتري يا بازار بيا فريند .»
واژه فعاليت در تعريف فوق يعني كاري كه بوسيله يك فرد انجام مي‌گيرد ولي اين عملكرد فردي به تنهايي براي مشتري و بازار ارزشي ( كالاو خدمات ) ايجاد نمي‌كند.
هر فرآيند معمولا از زير فرآيندهاي متعددي تشكيل مي‌گردد و داراي خصايص زير است :
• داراي نقطه آغاز و پايان است.
• در محيطها و بخشهاي مختلف سازمان اجرا مي‌گردد.
• در نقطه پايان توليد خدمت يا كالا مي‌كند.
• مشتري گرا است.
• اهداف قابل اندازه گيري هستند ( بطور مثال , هزينه , زمان , كيفيت )
• داراي مسئول مشخص است.( Processes Owner)

نمودار (1) : سازمان وظيفه گرا

نمودار (2) : سازمان فرآيند گرا

آنچه انديشه فرآيندگرا (نمودار 2) و وظيفه گرا (نمودار 1 ) را بيش از همه متمايز مي‌نمايد توجه ويژه به مشتري در تمامي عملكردها است. اين مهم باعث آن مي‌شود هر عملكردي كه ارزشي براي مشتري ايجاد نمي‌كند حذف گردد و حضور به موقع در بازار و تحويل كالا و خدمات در زمان مقرر انجام گيرد. لذا در فرآيند بايد سعي شود تا آنجا كه ممكن است كمترين بخشها يا قسمتهاي مختلف وجود داشته باشند.فرآيند بايد كامل بوده و قابل اندازه گيري باشد از اين رو داراي آغاز و انتها است و در آغاز و انتهاي آن با مشتري دروني با بيروني مرتبط است. هر فرآيند بوسيله يك تيم انجام مي‌گيرد , لذا روحيه تيمي و مشاركتي بايد در سازمان گسترش يابد . هر تيم كه مسئول فرآيند خاصي است بايد « نهاده » «برونداد» فرآيند را بشناسد و هر فرد تيم مسئول در مقابل مشتري است و از آنجا كه عملكردها اندازه گيري مي‌شوند و در مقابل پاداش داده مي‌شود . بيگمان تيم براي بهبود فرآيند و كارها علاقه ويژه خواهند داشت.
در بنگاه‌هاي اقتصادي بطور كلي و بطور معمول 3 نوع فرآيند قابل تشخيص است:

1- فرآيند مديريتي كه به هدايت و هماهنگي بين فرآيندهاي اصلي مي‌پردازد و تدوين استراتژي مي‌كند.
2- فرآيند اجرايي يا اصلي: بر روي مشتري بيروني سازمان تمركز دارد و توليد ارزش مي‌كند.
3- فرآيند حمايتي : تمركز بر مشتري درون سازماني دارد و غير مستقيم توليد ارزش مي‌كند.

نقشه مسیر پروژه (Road MAP )
هنر و علم تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمات متنوع و پيچيده‌اي كه سازمان را قادر مي‌سازد به اهداف بلندمدت و کوتاه مدت خود دست يافته و بقاء خود را در محيط دايماً در حال تغيير حفظ كند. مديريت استراتژي،با انطباق به تاکتیک و تکنیک در یک پروژه علم هماهنگي و انطباق با محيط دايماً در حال تغيير امروزي است. ودر پروژه های توسعه و بعضا برنامه های بهبود کیفیت ،مدیریت استراتژیک دو هدف را دنبال می کند .
1 – ایجاد تعهد در مدیریت ارشد نیبت به برنامه های
2 – مشارکت فعال مدیریت در برنامه
این نقشه راه یک الگو جامع در اجرای پروژه های در سازمان می باشد ،که در این پروژه سعی شده است که کلیه موارد مطرح شده در این نقشه راه (Road Map ) مد نظر قرار گرفته و اجرا شود .

1- مقدمه
برنامه‌ريزي استراتژيك، امروزه بعنوان يكي از مهمترين چالش‌هاي سازمان ايراني مطرح است. اين چالش بيشتر از دو جنبه نشأت گرفته است :
اول – شناسايي و تدوين استراتژي‌ها
دوم – اجراي مؤثر استراتژي‌ها
به زعم ما، صرف‌نظر از شناسايي، تدوين و اجراي استراتژي‌ها، ارزيابي درجه اثربخشي آنها مهمترين چالش فراروي سازمان‌هاي ايراني است.
2- خلاصه
برنامه‌ريزي استراتژيك، صرف نظر از نحوه انجام و اجراي آن، دچار چالشهاي متعددي است كه متأسفانه در اين زمره مي‌توان به عدم اجراي اين برنامه (با فرض وجود فرصت براي تكميل آن) اشاهر داشت. در اين مقاله، عارضه‌يابي روشها و فعاليتهاي برنامه‌ريزي استراتژيك تشريح مي‌گردد.
3- تعاريف
1-3- چشم‌انداز :
: بينش بيان كننده مقتضيات آتي است كه سازمان انتظار دستيابي به آنرا دارد. بر اين اساس توسعه اندازه‌هاي عملكردي در هر كدام از جنبه‌ها وديدگاههاي چهارگانه در راستاي دستيابي به اهداف استراتژيك سازمان صورت مي‌گيرد.
- دراز مدت مي‌باشد
- نسبت به شرايط بيروني سازمان قابل تعيين و تنظيم است
- به تمام سازمان جهت داده و راهنماي كاركنان است
- اولويت‌هاي درازمدت سازمان را نشان مي‌دهد
- در هر سطح سازمان استانداردهاي مـوفقيت را مشخص ساخته و كنترل آنها را تسهيل مي‌نمايد
- كمّي بوده و براي يك محدوده زماني معين تعريف مي شود
- فرصتها و امكانات موجود در حوزه هاي مختلف كسب و كار را نشان مي‌دهد.
- مبناي مهمي براي شناسايي و تدوين استراتژيها است.
3-2- مأموريت :

- ماموريت يك هدف درازمدت است
- ماموريت هيچ وقت از بين نمي‌رود
- ماموريت تقسيم شدن ارزشهاي مشترك و عقايد بين كاركنان سازمان است
- ماموريت سازمان كمي نيست
- ماموريت به بيرون سازمان توجه دارد نه داخل آن
- ماموريت مختص و مخصوص سازمان است
- ماموريت اهداف سازمان را مشخص مي‌كند
- مأموريت مبناي تخصيص منابع سازمان است
3-3- استراتژي :
استراتژيها در قلب فرايندها قرار دارند و بر گرفته از بينش و چشم‌انداز سازماني هستند . استراتژيها مواردي كه بايستي مورد بررسي و اندازه‌گيري قرار گيرند را تعيين مي كنند، كه اين موارد را عوامل حياتي موفقيت(Critical Success Factors-CSF’S) مي‌ناميم. مدل اين امكان را فراهم مي‌سازد كه بينش سازمان را در قالب استراتژيها به گونه‌اي كه براي كاركنان قابل درك و لمس باشد و بتوانند با آنها كاركنند، تعريف گردد.

- استراتژي، يعني سوق دادن، گسيل داشتن، فرستادن، بردن و پاييدن
- استراتژي، يعني راه يا مسير
- استراتژي، مجموعه‌اي از حركات معين سازمان براي نيل به هدف مشخص است.
و اينكه استراتژي يعني:
- اقدامات مربوط به هماهنگ سازي بين منابع داخلي و قابليت‌هاي سازمان با فرصت‌ها و تهديدهاي محيط بيروني است.
و در نهايت استراتژي يعني:
- تجزيه و تحليل روابط بين سازمان و محيط آن، تعيين مسير و اهداف سازمان از طريق تثبيت فعاليتهايي كه اين اهداف را تحقق خواهند بخشيد و تنظيم دوباره سازمان با تخصيص منابع مورد نياز
مقايسه‌اي كه سازمان بين مهارت‌ها و منابع داخلي و فرصت‌ها و ريسكها مي‌نمايد.
3-4- برنامه‌ريزي استراتژيك :
هنر و علم تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمات متنوع و پيچيده‌اي كه سازمان را قادر مي‌سازد به اهداف بلندمدت خود دست يافته و بقاء خود را در محيط دايماً در حال تغيير حفظ كند.
مديريت استراتژيك، علم هماهنگي و انطباق با محيط دايماً در حال تغيير امروزي است.

4- برنامه‌ريزي استراتژيك – نگاهي از درون
در اين جا با تحليل و اشاره به مباني برنامه‌ريزي استراتژيك موضوع را از اين ديدگاه مورد بررسي قرار مي‌دهيم كه عدم توجه به هريك از اين مباني موجبات عدم موفقيت شركتها و سازمانهاي ايراني در اجراي برنامه‌ريزي استراتژيك را فراهم آورده است. در مدل ذیل محیط درون سازمان را به چهار فرایند تفکیک نموده است

زنجیره ارزش سازمان

نگاه درون سازمان از دید کارپلان و نورتن
• مشتری
• فرایند های داخلی
• کارکنان
• مالی

ديدگاه فراگير و جامع براي فرايند توسعه (Kaplan & Norton)

5- عوامل حياتي موفقيت(S’SF‍C):
:به منظور تشريح روند دستيابي به اهداف و مقاصد استراتژيك بكار برده مي‌شوند. مأموريت و CSF ها، چه هاي يك سازمان را فراهم مي سازند آنها به وسيله شاخصهاي عملكرد كليدي (KPI) مي‌بايد مورد حمايت و پشتيباني قرار گيرند. همچنين اين شاخصها قابل اندازه گيري و بي شك به يكديگر مرتبط مي‌باشند. اين شاخصها بيانيه‌هاي مأموريت جهت دار و بعضا” سست را به اهداف شفاف ترجمه مي كنند و اينگونه به ساده سازي انديشه مديريت كمك خواهند كرد. KPI ها براي نظارت بر ميزان پيشرفت و بعنوان شاهدي بر موفقيت سازمان در همه جهت‌ها، درون و برون سازماني به كار گرفته مي شوند. پس از CSFها يك مالك دارد كه عضو تيم مديريت مي باشد كه مأموريت و CSFها را پذيرفته است وظايف اين مالك عبارتند از :
• KPIها را تعريف كند و در مورد آنها و اهداف مرتبط به توافق برسد.
• اطمينان حاصل كند كه داده‌هاي مناسب جمع‌آوري و ثبت رسيده‌اند.
• بر ميزان پيشرفت، در دستيابي به CSF (اهداف و‌KPI) ‌نظارت نمايد.
• KPI ها و اهداف را در هنگام مقتضي مورد بازنگري و اصلاح قرار دهد.

كارت امتياز دهي متعادل BCS- مدل كاپلان و نورتن
بر اساس چهار ديدگاه و جنبه‌اي كه از سازمان در BCS مطرح شده است، اين روش تلاش دارد تا ارتباطي بين كنترلهاي عملياتي و فعاليتي كوتاه‌مدت و چشم‌انداز بلندمدت و استراتژيهاي كسب و كار را ايجاد نمايد.
BCS اين امكان را به مديران سازمان مي‌دهد كه چشم‌اندازي از چهار ديدگاه و جنبه مختلف را به كسب و كار خود داشته باشند و جوابهاي مطرح شده براي سؤالات اصلي و پايه‌اي را در اين خصوص بدست آورند.

جنبه اول: مشتري (Customer)
اين جنبه در كارت امتيازدهي توانايي سازمان در فراهم آوردن خدمات و محصولات با كيفيت را دربرمي‌گيرد كه اثربخشي و ارائه محصول و يا خدمات، تمامي‌موارد ارائه شده به مشتري و رضايتمندي مشتريان را شامل مي‌گردد.
امــروزه سازمانهــاي بسيـاري مأموريت و اهداف خود را بر پايه توجــه و تمركز بر مشتــري و اينــكه چــگونه سازمـان ديدگاههاي مشتـري را به عنــوان اولويت اول مديريت ارشـد خود در بيـاورد، تبييــن و تعريف مي‌نمــايند. (Kaplan & Norton – 1992)
نظام BCS نيازمند اين است كه مديران بيانيه ماموريت كلي سازمان را درخصوص ارائه خدمات به مشتريان، در قالب اندازه‌هاي مشخص و تعريف شده‌اي كه بطور واقعي از عوامل مرتبط با موضوعات و موارد مطرح مشتريان نشات مي‌گيرد، ترجمه و تبيين نمايند. در مدلهايي كه براي سازمانهاي عمومي‌ و دولتي مطرح است اصول اوليه عملكرد با آنچه كه در محيط‌هاي تجاري و رقابتي وجود دارد بطور فاحشي متفاوت است و آنچه كه نوعاً مقاصد و انتظارات مشتري و يا سهامداران در اين دست از محيط‌ها ناميده مي‌شود در نتايج مالي رخ مي‌نمايد، از اين رو بطور كلي مي‌توان گفت سازمانهاي عمومي‌و دولتي در اين خصوص داراي تفاوتهايي هستند. كه دراينجا نمونه اي از شاخص‌هاو سنجه‌هاي جنبه اول (مشتري) اشاره شده است. ( paul R. niven 2002 )

جدول شماره(1-2)شاخص هاي جنبه مشتري

جنبه دوم: فرآيند كسب و كار درون سازماني ( Internal Process )
تصويري كه از تحليل فرآيندهاي داخلي كسب و كاريك سازمان حاصل مي‌گردد، فرآيندهاي درون‌سازماني يك كسب وكار مكانيسم‌هايي هستند كه از طريق آنها عملكردهاي مورد انتظار محقق مي‌شود.
اندازه‌هايي كه با عنايت به ديدگاه‌هاي مشتري تعريف مي‌گردند بسيار مهم مي‌باشند و بايستي آنها به اندازه‌هايي تبديل شوند تا آنچه را كه سازمان با برآوردسازي انتظارت مشتريان خود بايستي صورت دهد اندازه‌گيري نمايند. (Kaplan & Norton – 1992)
اين جنبه ازBSC بر آن دسته از نتايج كسب و كارهاي داخلي توجه و تأكيد دارد كه سازمان را به سمت موفقيت‌هاي مالي و رضايتمندي مشتريان هدايت خواهد نمود، از اينرو با ايجاد تمركز و با توجه مديران به عملياتها و فعاليتهاي مهم و حياتي درون سازماني، آنها را قادر مي‌سازد تا نيازهاي مشتريان را برآورده نمايند.كليه فرايندهاي سازمان بايستي مورد پايش قرار گيرند واطمينان حاصل گردد كه خروجي آنها در حد رضايت و مطلوب مي‌باشد. سازمانها درخصوص اينكه چه فرايندها و يا اقدامات رقابتي آنها (با عنايت به اندازه‌هاي مشخص شده در هر كدام) بايستي از حد مطلوب و عالي خود فراتر روند، بايستي تصميم‌گيري نمايد.
اندازه‌ها امكان و توانايي لازم را براي مديريت ارشد در مورد قضاوت و داوري درخصوص فرايندهاي كليدي درون‌‌سازماني و انجام رقابتهاي لازم كه بر كل اهداف شركت تأثيرگذار است فراهم مي‌سازد. اندازه‌ها با ايجاد ارتباطات لازم و يكپارچه‌سازي اين اطمينان را ايجاد مي‌نمايد كه كاركنان سطوح پائينتر سازمان اهداف روشني را براي فعاليتها، تصميمات و ايجاد بهبود‌ها پيش رو داشته باشند و تمامي ‌اينها با مأموريت و ا هداف كلان سازماني مرتبط مي‌گردد.

جدول شماره(2-2)شاخص هاي جنبه فراينددروني

جنبه سوم: نوآوري و يادگير ي کارکنان) (Employee Learning and Growth
اندازه‌هاي مرتبط با مشتري و فرايندهاي داخلي كسب و كار يكسري از پارامترهاي دخيل در موفقيت سازمان را كه داراي اهميت مي‌باشند شناسايي مي‌نمايد.
اما اهداف در راستاي دستيابي به موفقيت دائماً در حال تغيير بوده و براي حضور در صحنه رقابت ايجاد بهبود‌هاي مستمر در محصولات و فرايندهاي ضروري مي‌باشد. ديدگاه نوآوري و يادگيري در بحث ارزيابي عملكرد بر اين موارد اشاره دارد و شامل، قابليت‌ها و توانايي‌هاي كاركنان، كيفيت نظام اطلاعاتي، تعيين و روند دستيابي به اهداف و وجود تعلق خاطر سازماني در راستاي تحقق اهداف مي‌گردد.
اين نكته حائز اهميت است كه فرايندها زماني توأم با موفقيت هستند كه كاركناني با مهارت و با انگيزه در انجام آنها دخيل گردند و بطور مناسب، صحيح و به موقع پشتيباني گردند و از اينرو است كه اهميت اين ديدگاه مشخص‌تر مي‌شود، هم چنين اين جنبه از اندازه‌گيري عملكرد اهميت ايجاد تغييرات اساسي را در سازمان مورد توجه و تأكيد قرار مي‌دهد.
كاركنان به منظور ايجاد تمهيدات لازم براي اعمال تغييرات و نيز برآوردسازي انتظارت مشتريان، بايستي مسئوليتهاي جديد را عهده‌دار شوند، ممكن است به مهارتها، قابليتها، فناوريها و حتي طراحي مجدد سازمان كه قبلاً مطرح نبوده نياز باشد، مبحث يادگيري، سازمان را قادر خواهد ساخت كه از ايجاد قابليت و توانايي انجام يك نوسازي و بازسازي بلند مدت كه امري حياتي در سازمان محسوب مي‌گردد اطمينان حاصل نمايد.
اين جنبه نه تنها مواردي كه در حفظ، ايجاد توسعه و درك نيازها و رضايتمندي مشتريان لازم است را در نظر مي‌گيرد, بلكه مواردي كه مي‌تواند كارايي و بهره‌وري مورد نياز در فرايندها را ايجاد و ارتقاء دهد را هم مورد توجه و بررسي قرار مي‌دهد.

جدول شماره(3-2)شاخص هاي جنبه ياد گيري وكاركنان

جنبه چهارم: مالي ( Commonly Used Financial )
اندازه‌هاي عملكرد مالي بيان مي‌دارد استراتژي‌هاي سازمان در مراحل استقرار و اجرا با بهبودهاي سطوح پائين سازمان تا چه حد عجين شده است، همچنين نتايجي كه در خصوص استراتژيها از جنبه‌هايي كه در بالا از آنها سخن به ميان رفت، را ارائه مي‌نمايد.
مي‌توان گفت با ايجاد بهبودهاي اساسي در فعاليتها ارقام مالي در وضعيت خوبي قرار خواهد داشت.
در حوزه‌هاي دولتي و عمومي، ديدگاه‌هاي مالي با آنچه كه در بخش خصوصي مطرح است متفاوت مي‌باشد. اهداف مالي در بخش خصوصي بطور كلي دامنه گسترده‌اي از اهداف را در زمينه سودآوري سازمان و ادامه حيات در يك محيط تجاري و اقتصادي را بيان مي‌نمايد. (PEA-1998)

جدول شماره(4-2)شاخص هاي جنبه مالي
حال مسئوليت تعيين معيارهاي سنجش عملكرد با مالكان فرآيند است و همانطوري كه مستحضريد شش سيگما اثربخشي و كارايي سازمان را افزايش مي‌دهد. از اينرو اولين وظيفه مالكان فرآيند تعيين معيارهايي است كه كارايي و اثربخشي فرآيند (فرآيندي) را اندازه‌گيري مي‌كند. فرض شود در فرآيند انبارداري مي‌باشيد، مسئول فرآيند تحويل محموله‌ها به مشتري، بايد مسئوليت تعيين معيارهاي سنجش اثربخشي و كارايي فرآيند تحويل را برعهده دارد.
پس هر يك از مالكان فرآيند‌ها كه در بيشتر موارد از مديران سازمان هستند در ماههاي اوليه ايجاد استراتژي شش سيگما، بايد معيارهاي معتبري در مورد سنجش اثربخشي و كارايي فرآيند را در دست داشته باشند. به محض آنكه مالكان فرآيند معيارهاي مهم فرايند خود را شناختند بايد با توجه به اين معيارها، داده‌ها را جمع آوري نمايند. اصولا” شش سيگما بر اساس حقايق و داده‌ها اداره مي‌شوند. از اينرو هنگاميكه چيزي كه براي مشتري با اهميت است، تعيين شد. بايد اطلاعات لازم جمع آوري شود تا فرآيند براي پاسخگويي به شرايط مشتريان بنحوي عمل كند. حال مي‌توانيم توسط مالكان فرآيند، شاخصهاي عملكرد كليدي (KPI) را بدست آوريم.

وجود نمايشگرهايي براي مديريت ( صفحه داشبورد مديريت )
فيزيكدان انگليسي، لرد كلوين در سال 1891 ميلادي ضرورت اندازه‌گيري را اينگونه بيان مي‌كند هرگاه توانستيم آنچه را كه درباره آن صحبت مي‌كنيم اندازه گرفته و در قالب اعداد و ارقام بيان نماييم، مي‌توانيم ادعا كنيم درباره موضوع مورد بحث چيزهاي مي‌دانيم، در غير اينصورت آگاهي و دانش ما ناقص بوده و هرگز به مرحله بلوغ نخواهد رسيد. پيشرفت بدون وجود راهي جهت اندازه‌گيري آن ميسر نخواهد بود. تلاش در جهت بهبود فرآيندهاي يك سازمان، بدون ابزار مناسب اندازه‌گيري، سنجه‌هاي صحيح و استانداردهاي عملكرد همانند سفر كردن در اتومبيلي بدون عقربه نشانگر مصرف بنزين مي‌باشد. بهبود كيفيت و رضايتمندي مشتريان بدون ايجاد سنجه‌هاي مناسب كه تشريح كنندگان و نشانگرهاي وضعيت موجود مي‌باشند، عملي نخواهد بود. سازمانهايي كه نظريات مشتريان خود را اندازه گرفته و نتايج اين اندازه‌گيريهاي را به فرآيندهاي كليدي خود متصل نمايند خواهند توانست محصولات و خدماتي منطبق بر الزامات مشتريان توليد نمايند، سازمانهايي كه كيفيت و كارايي فرآيندهاي خود را منطبق بر الزامات مشتريان توليد نمايند، و كيفيت و كارايي فرآيندهاي خود را اندازه‌گيري مي‌كنند خواهند توانست محصولات با كيفيت بالا و هزينه پايين توليد نمايند، سازمانهايي كه به اندازه‌گيري ميزان رضايتمندي پرسنل خود مبادرت نموده و اقدامات لازم را انجام مي‌دهند، قادر به حفظ و نگهداري بلند مدت پرسنل خود خواهند بود. حال چگونه است كه اكثر سازمانهايي كه مدعي بر مشتري مدار بودن مي‌باشند، نمي‌توانند ميزان رضايت‌مندي مشتريان را در طي زمان اندازه‌گيرند؟ چرا گزارشهاي مربوط به سودآوريهاي سازمان و تغييرات نرخ سهام بصورت دوره‌اي و منظم منتشر گشته در حاليكه هيچگونه اندازه‌گيري و گزارشي در ارتباط با فرآيندهايي كه منجر به ايجاد سودآوري مي‌گردند ديده نمي‌شود؟ آيا سازمانها در ايجاد ارتباط و اتصال ميان چگونگي عملكرد فرآيند، رضايت‌مندي مشتري و سودآوري موفق عمل نموده‌اند؟ بسياري از كمپاني‌هايي كه دست به تبليغات فراواني مبني بر كيفيت‌گرا بودن خويش مي‌زنند، يا كيفيت خود را نمي‌سنجند و يا پس از اندازه‌گيري كيفيت دست از كار مي‌كشند، بسياري از سازمانها به هيچگونه تلاشي جهت درك وابستگي آماري متقابل سنجه‌هاي عملكرد اقدام ننموده و تنها وجود چنين وابستگي را حدس مي‌زنند. سازمانهايي كه نتوانند فرآيندهاي خود را در قالب اعداد تشريح نمايند، فرآيندهاي خود را درك ننموده‌اند. شاخص‌هاو سنجه‌هايي كه به پايه‌هاي اقتصادي سازمان متصل مي‌باشند،‌تنها راه بهبود كيفيت و افزايش رضايتمندي مشتري مي‌باشد.

برنامه‌ريزي استراتژيك – نگاهي ازبرون سازمان
• سیاسی
• فرهنگی
• اقتصادی
• جمعیتی ( درآمد )
• فناوری
• طبیعی ( اقلیمی )

حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان (مديريت)
1- آيا سازمان از مفاهيم يا اصول مديريت استراتژيك استفاده كرده و استراتژيهاي خود را مدون نموده است؟
2- آيا هدف هاي كوتاه مـدت و بلنـد مدت شركت قابل سنجش و اندازه گيـري هستند و آيا مي توان بـا شيـوه هاي مناسب آنها را به آگاهي ديگران رسانيد؟
3- آيا مديران سطوح مختلف سازماني به شيوه اي اثربخش برنامه ريزي مي كنند؟
4- آيا مديران به شيوه اي مناسب تفويض اختيار مي نمايند؟
5- آيا سازمان داراي ساختار سازماني مناسب، فعال و پويا مي باشد؟
6- آيا در اين سازمان شرح وظايف و شرايط لازم براي احراز شغل ها به شيوه اي مناسب مشخص و روشن است؟
7- آيا سازمان داراي ساختار و ساز و كار برنامه ريزي استراتژيك و بازنگري آن است؟
8- آيا سازمان روش رهبري و مديريت خود را مورد ارزيابي قرار مي دهد؟
9- آيا برنامه استراتژيك سازمان به خوبي اجرا، ارزيابي و كنترل مي شود؟

حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان (بازاريابي)
1- آيا بخش بندي بازار به شيوه اي اثربخش انجام شده است و آيا محصولات سودده مشخص هستند؟
2- آيا در صحنه رقابت، سازمان پايگاه مناسبي دارد؟ نظر مشتريان در مورد سازمان چيست؟
3- آيا سهم بازار شركت روبه افزايش بوده است؟
4- آيا كانال هاي توزيع محصولات و خدمات شركت قابل اعتبار و از نظر هزينه و منفعت مناسب هستند؟
5- آيا دايره فروش از يك سازمان دهي اثربخش برخوردار است؟
6- آيا شركت از تحقيقات بازاريابي استفاده مي كند؟
7- آيا محصولات و خدماتي را كه شركت به مشتريان عرضه مي نمايد از كيفيت خوبي برخوردارند؟
8- آيا محصولات و خدمات شركت به شيوه اي مناسب قيمت گذاري شده اند؟
9- آيا شركت در زمينه تبليغ، ترويج و شناساندن محصولات خود از استراتژيهاي اثربخش استفاده مي كند؟
10- آيا شركت از روشهاي برنامه ريزي، بازاريابي و بودجه بندي مناسبي برخوردار است؟
11- آيا مديران بازاريابي شركت داراي تجربه و آموزش كافي هستند؟
12- آيا شركت براي ورود به حوزه هاي جديد كسب و كار مطالعه و تحقيق مي كند؟

حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان (امور مالي)
1- با توجه به تجزيه و تحليل نسبت هاي مالي، شركت در كدام بخش از نظر مالي قوي يا ضعيف است؟
2- آيا شركت مي تواند براي دوره هاي كوتاه مدت سرمايه مورد نياز خود را تامين كند؟
3- آيا شركت مي تواند از طريق انتشار اوراق قرضه يا سهام، براي دوره هاي بلندمدت، سرمايه موردنياز را تامين كند؟
4- آيا سرمايه در گردش شركت كافي و مناسب است؟
5- آيا شركت براي بودجه بندي سرمايه اي از روشهاي اثربخش استفاده مي كند؟
6- آيا سياست تقسيم سود شركت معقول است؟
7- آيا شركت با سرمايه گذاران و سرمايه داران روابط حسنه دارد؟
8 – آيا مديران مالي شركت داراي تجربه و آموزش لازم هستند؟
9- آيا مديران مالي شركت داراي قدرت و توانايي تحليلهاي مالي و پيش بيني روندهاي آينده هستند؟
حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان (توليد)
1- آيا عرضه كنندگان مواد اوليه، قطعات و ساير اقلام شركت قابل اعتماد هستند؟
2- آيا تشكيلات، تجهيزات، ماشين آلات و ساختمانها در وضع و شرايط مناسبي هستند؟
3- آيا شركت براي كنترل موجوديها از روشها و سياست هاي اثربخش استفاده مي كند؟
4- آيا شركت براي كنترل كيفيت از روشها و سياست هاي اثربخش استفاده مي نمايد؟
5 – آيا ماشين آلات، كارخانه ها ، منابع و بازار (از نظر استراتژي) در مكان هاي مناسبي قرار دارند؟
6- آيا شركت، از نظر فن آوري، شايستگي و امكانات لازم را در اختيار دارد؟
7- آيا شركت داراي توانايي توليد مناسب است؟
8- آيا توليدات شركت امكان رقابت با محصولات رقبا را دارند؟
9- آيا شركت توان و قابليت توليد خود را تحليل مي نمايد؟
10- آيا شركت تجربه كاهش هزينه ها را دارد؟

حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان (تحقيق و توسعه)
1- آيا شركت براي تحقيق و توسعه از تشكيلات مناسبي برخوردار است؟ آيا اين تجهيزات و وسايل مناسب هستند؟
2- اگر شركت براي تحقيق و توسعه با شركت هاي ديگري قرارداد باشد، آيا اين قراردادها برمبناي هزينه و منفعت بسته مي شوند؟
3- آيا كاركنان تحقيق و توسعه واجد شرايط هستند؟
4- آيا منابع مورد نياز واحد تحقيق و توسعه به شيوه اي اثربخش تخصيص مي يابند؟
5- آيا سيستم رايانه و اطلاعات مديريت در واحد تحقيق و توسعه مناسب است؟
6- آيا بين واحد تحقيق و توسعه و ساير واحدهاي سازمان ارتباطي اثربخش وجود دارد؟
7- آيا فن آوري محصولات، از نظر رقابتي، مناسب است؟
8- آيا واحد تحقيق و توسعه از سازماندهي مناسبي برخوردار است؟
9- آيا واحد تحقيق و توسعه بر اساس عواملي مثل كيفيت، هزينه و زمان مؤثر عمل كرده است؟

حوزه ها و سئوالاتي پيرامون بررسي و ارزيابي محيط داخلي سازمان
1- آيا شركت برنامه جامعي (ICT Master Plan) براي فناوري اطلاعات دارد؟
2- آيا در شركت براي تصميم گيري همه مديران از سيستم اطلاعاتي استفاده مي شود؟
3- آيا سيستم اطلاعاتي داراي يك مسئول است؟
4- آيا داده هاي موجود در سيستم اطلاعات به صورت منظم به روز مي شوند؟
5- آيا مديـران و مسئولان واحدها و دواير مختلف شركت در وارد كردن داده ها به سيستم اطلاعاتي همكاري مي نمايند؟
6- آيا استراتژيست هاي شركت با سيستم هاي اطلاعاتي شركت هاي رقيب آشنا هستند؟
7- آيا كساني كه از سيستم اطلاعات شركت استفاده مي كنند تعريف شده هستند؟
8- آيا كساني كه از سيستم اطلاعات شركت استفاده مي كنند مي توانند مزاياي رقابتي ناشي از اطلاعات ارائه شده را درك نمايند؟
9- آيا شركت براي استفاده كنندگان از سيستم اطلاعاتي كارگاههاي آموزشي لازم داير كرده است؟
10- آيا محتواي داده هاي سيستم اطلاعاتي به صورتي دائم بهبود مي يابند؟
11- آيا سيستم اطلاعاتي شركت مؤثر و كارآمد است؟

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

طراحی بر آزمایشات

آوریل 4, 2008 · یک نظر بنویسید

به نام خدا
معرفي DOE
در اين سمينار به منظور بهبود كيفيت قطعات و فرآيندها از تكنيك «طراحي آزمايشها» استفاده شده است. روش فوق شامل يكسري آزمايشهايي است كه در آن عوامل يا متغيرهاي ورودي يك فرآيند آگاهانه تغيير داده شده و سپس تغييرات حاصله در خروج فرآيند شناسايي، مدلي براي نشان دادن رابطه بين ورودي و مشخصه كيفي خروجي تعريف مي‎گردد. سپس با كمك تكنيك تجزيه و تحليل واريانس براي مدل عوامل مهم شناسايي مي‎شوند.
بهبود كيفيت به روش «طراحي آزمايشها» زماني مي‎تواند موثر واقع گردد كه بخش لاينفكي از چرخه طراحي و توسعه فرآيند و محصول باشد.

1) روشهاي آماري كنترل كيفيت
موثرترين راهي كه تاكنون براي كنترل كيفيت محصولات پيدا شده روشهاي آماري مي‎باشد.
مادامي كه از مواد، افراد، روشها و ماشينها براي توليد استفاده مي‎شود مشكل تغيير كيفيت وجود خواهد داشت و مادامي كه اين مشكل وجود دارد روشهاي آماري كنترل كيفيت نيز لازم است.
متخصصين آمار روشهاي آماري را بر اساس پيچيدگي آنها به سه گروه عمده تقسيم‎بندي مي‎كنند:
الف) روشهاي آماري پايه.
ب) روشهاي آماري حد واسط.
ج) روشهاي آماري پيشرفته.

2) طراحي آزمايشها
2-1) معرفي
طراحي آزمايشها شامل يكسري آزمايشهايي است كه بطور آگاهانه در متغيرهاي ورودي فرآيند تغييراتي ايجاد شده تا از آن طريق ميزان تغييرات حاصل در پاسخ خروجي فرآيند مشاهده و شناسايي شود.
2-2) تاريخچه
تكنيك DOE در اوائل دهه 1920 بوسيله رونالد فيشر1 در مركز تحقيقات كشاورزي روتامستد2 لندن مطرح و آماده بهره‎برداري گرديد.
پس از جنگ جهاني دوم كارآزمودگان انگليسي DOE آنرا به آمريكا آوردند و براي اولين بار در صنعت شيمي آنرا بكار بستند. در سال 1960 بدون استثناء تمامي شركتهاي ژاپني از DOE استفاده مي‎كردند.
بدنبال موفقيتهاي اوليه فيشر در زمينه آزمايشهاي مربوط به كشاورزي و انتقال آزمايشها به خارج از آزمايشگاهها، ديگر محققين از جمله گينچي تا گوچي، جي باكس، ويلسون و … مطالعات خود را در مورد طراحي آزمايشها و بكارگيري روشهاي آماري تكميل كردند.
در طي 15 سال گذشته DOE كاربردهاي زيادي در زمينه‎هاي بهبود عملكرد فرآيند كاهش تغييرپذيري و بهبود بازده فرآيند داشته است.

3-2) مدل عمومي DOE
همانگونه كه در شكل (2-1) ديده مي‎شود، هر فرآيند تركيبي از ماشين‎آلات روشها و افراد مي‎باشد كه طي آن مواد ورودي به خروجي تبديل مي‎شوند.
عوامل قابل كنترل

عوامل غير قابل كنترل (درجه حرارت، رطوبت محيط)
شكل 2-1 مدل عمومي يك فرآيند DOE
محصول خروجي فرآيند يك يا چند مشخصه كيفي يا پاسخ قابل مشاهده دارد كه آنها را ا Y نشان مي‎دهيم.
متغيرهايي را كه در زمان اجراي فرآيند بتوان تغيير داد و تغييرات آنرا بررسي نمود قابل كنترل ناميده و آنها را با X نشان مي‎دهيم.
ديگر متغيرها را كه امكان كنترل آنها وجود ندارد عوامل غير قابل كنترل (عوامل اغتشاش)1 مي‎ناميم و با Z نشان مي‎دهيم.

4-2) زمان و كاربردهاي DOE
1ـ كاهش زمان توسعه و طراحي محصول و فرآيند.
2ـ بررسي و مطالعه رفتار يك فرآيند.
3ـ حداقل نمودن اثر واريانسها.
4ـ افزايش بهره‎وري فرآيند.
5ـ توليد محصول مقاوم بهبود بازده فرآيند.
6ـ مطالعه روابط بين متغيرهاي مستقل فرآيند (پارامترها) و خروجيها (متغير پاسخ).

5-2) زبان DOE (تعاريف اوليه)
* عامل : يك متغيري است كه ممكن است بر متغير پاسخ آزمايش اثر بگذارد.
* سطح : سطوح يك عامل مقادير مختلفي از آن عامل هستند كه طي آزمايش مورد بررسي واقع مي‎شوند.
* متغير پاسخ : متغير خروجي وابسته‎اي كه در نتيجه انجام آزمايش حاصل مي‎شود.
* عامل اغتشاش : عامل طرحي كه احتمالاً روي متغير پاسخ اثر مي‎گذارد اما علاقه‎اي به كنترل آن نداريم را اغتشاش مي‎نامند.
* اثر : تغييري كه بعلت تغيير سطح يك فاكتور در متغير پاسخ ايجاد مي‏‎شود را اثر يك عامل مي‎گويند.
* اثر متقابل : اثر متقابل عبارت است از تاثير ناشي از تغيير توام متغيرها روي متغير پاسخ.
* مشاهده : در يك آزمايش به اعداد و ارقامي كه پس از اندازه‎گيري صفات و مشخصه‎هاي مختلف حاصل مي‎گردند داده‎ها يا مشاهده مي‎گويند.
* بلوك : فاكتوري كه در يك طرح آزمايشي به عنوان منبع تغييرپذيري اثر گذار باشد بلوك ناميده مي‏شود.
* طرح آزمايشي : يك طرح آزمايشي (ED) آزمون يا يك سري آزمونهايي مي‎باشد كه در آن تغييرات هدفمند در متغيرهاي ورودي سيستم ايجاد شده بگونه‎اي كه بتوان اثرات تغييرات در پاسخ خروجي را مشاهده نمود. اين طرح شامل انتخاب پاسخها، عوامل، سطوح، بلوكها و … مي‎باشد.
* عوامل تصادفي : يك عامل ثابت سطوحي دارد كه بوسيله آزمايش كننده تعين مي‎شوند. يك عامل تصادفي سطوحي دارد كه بطور تصادفي از بين جمعيت سطوح ممكنه انتخاب مي‎شوند.
* خطاي آزمايش : از آنجاييكه در يك آزمايش، اجراهاي مختلف با يكديگر فرق مي‎كنند لذا در نتايج نوساناتي يا اغتشاشهايي وجود دارد اين اغتشاشها را معمولاً خطاهاي آزمايش يا بطور ساده خطا مي‎نامند.
* اغتشاش : عوامل اغتشاش آنهايي هستند كه در طي شرايط واقعي توليد قابل كنترل نيستند.
* واريانس : واريانس يك نمونه مقدار پراكندگي در متغير پاسخ مي‎باشد.

* تجزيه و تحليل واريانس ANOVA1
تجزيه و تحليل واريانس ANOVA يك روش آماري براي تحليل داده‎هاي پيوسته‎اي مي‎باشد كه از دو يا چند جمعيت نمونه‏‎گيري شده، يا اينكه اين نمونه‎گيري از آزمايشاتي باشد كه در آن چند آزمون انجام شده باشد.
نتايج آزمون معمولاً بصورت جدول تجزيه و تحليل واريانس (جدول 2-2) خلاصه مي‎گردد :
جدول تجزيه و تحليل واريانس
Source of Variation Sum of Squares D.F Mean Squares F0
Between Factor Levels SSF a-1 MSF
Within Factor Levels (error) SSE MSE
Total SST

جدول (2-2)
معمولاً براي تجزيه و تحليل داده‎هاي يك آزمايش از نرم ‎افزارهاي آماري كمك گرفته و نياز به محاسبه آماره آزمون F0 نيست.

6-2) اهداف DOE
در طراحي آزمايشها معمولاً اهدافي شبيه موارد ذيل مد نظر قرار مي‎گيرد :
الف) تعيين متغيرهايي (Xها) كه بيشترين اثر را روي متغير پاسخ دارند.
ب) تعيين مقادير متغيرهايي كه بيشترين اثر را روي متغير پاسخ دارند، بگونه‎اي كه y به مقدار اسمي خود نزديك باشد.
ج) تعيين متغيرهايي كه بيشترين اثر را روي متغير پاسخ دارند، بگونه‎اي كه تغييرات در متغير پاسخ كوچك باشد.
د) تعيين مقادير متغيرهايي كه بيشترين اثر را روي متغير پاسخ دارند، بگونه‎اي كه اثر متغيرهاي غيرقابل كنترل حداقل گردد.

7-2) كليدهاي موفقيت در DOE
كليدهاي موفقيت DOE اصولي هستند كه با بكار بستن آنها مديران كنترل كيفيت قادر خواهند بود DOE را بهتر در سازمان خود اجرا كنند و با استفاده از اين اصول در كيفيت محصول و راندمان فرآيند بهبودي چشمگير حاصل خواهد شد.
استفاده از DOE بصورت موفقيت‎آميز بستگي به درك عميق هشت اصل ذيل دارد : ]18[

1-7-2) اصول هشتگانه DOE
* اصل اول : تعيين صحيح اهداف.
اولين تصميم قبل از طراحي يك آزمايش اين است كه آزمايشگر مشخص كند «هدف از مطالعه او چيست؟».
* اصل دوم : اندازه‎گيري پاسخها بصورت كمي.
در بيشتر مواقع علت شكست DOE اين است كه نمي‎توان متغير پاسخ را بصورت كمي اندازه‎گيري نمود. لذا حتي‎الامكان مي‎بايستي با روشهاي آماري مناسب مشخصه‎ كيفي مورد نظر را كه بعنوان متغير پاسخ تعريف مي‎كنيم بصورت كمي تبديل نماييم.
* اصل سوم : تكرار.
از مقوله تكرار آزمايش در DOE به منظور مهار نمودن تغييرات غير قابل كنترل (اغتشاش) استفاده مي‎شود.
* اصل چهارم : ترتيب انجام آزمايشات را تصادفي كنيد (تصادفي سازي).
با تصادفي نمودن ترتيب آزمايش اثر هر گونه متغير خارجي كه ممكن است بر متغير پاسخ تاثير بگذارند تقريباً خنثي مي‏شود.
* اصل پنجم ‍: منابع تغيير معلوم را بلوكه كنيد.
اصل بلوكينگ اغتشاشي را كه توسط منابع تغييرات معلوم مثل مواد اوليه يا تغيير شيفت ايجاد مي‎گردد از خطاي آزمايش جدا مي‎كند.
* اصل ششم : فاكتورهاي هم اثر1 را تعين كنيد.
هم اثري زماني مطرح مي‎گردد كه ما بخواهيم دو يا چند عامل را همزمان به يك طريق تغيير بدهيم. ساختار هم اثري يكي از ويژگيهاي مهم در طرحهاي فاكتوريل و تاگوچي مي‎باشد.
نكته : مشكل هم ‎اثري را فقط مي‎توان با انجام طرح فاكتوريل دو سطحي كامل حل نمود كه در خيلي از موارد عملي خواهد بود.

* اصل هفتم : يكسري آزمايشات پي در پي انجام دهيد.
آزمايشات طراحي شده مي‎بايستي بصورت پي در پي اجرا شوند بگونه‎اي كه اطلاعاتي كه از يك آزمايش حاصل مي‎گردد را بتوان براي آزمايش بعدي بكار بست.
* اصل هشتم : دقت و صحت يافته‎ها و نتايج خود را بررسي و تاييد كنيد.

8-2) خطوط راهنما1 براي طراحي يك آزمايش
* تعريف اهداف آزمايش.
* تشكيل يك تيم جهت برنامه‎ريزي، طراحي و اجراء آزمايش.
* تحقيق راجع به چگونگي و ميزان منابع در دسترس.
* انتخاب متغير پاسخ يا خروجي.
* انتخاب فاكتورها و سطوح آنها.
* انتخاب طرح مناسب آزمايش.
* تصميم‎گيري راجع به چگونگي ترتيب آزمايش (تصادفي سازي) و بلوكينگ.
* تهيه كاربرگ2.
* اجراي آزمايش.
* تجزيه و تحليل داده‎ها و ارائه نتايج.

9-2) انواع طرحهاي DOE
* طرحهاي غربالي1 :
به منظور ساده نمودن آزمايشات و كاهش حجم آنها از طرحهاي عاملي غربالي استفاده مي‎كنيم. در اينجا هدف بررسي تعداد زيادي عامل و استفاده از طرح جهت بررسي دقيق اثرات عوامل مي‎باشد.
لذا زمانيكه سطوح عاملها يا تعداد آنها زياد باشد حجم آزمايشات بسرعت افزايش پيدا مي‎كند. به منظور كاهش حجم آزمايشها شايد معقولانه نباشد كه عواملي را حذف كنيم لذا از راهكار دوم يعني كاهش سطوح عاملها استفاده مي‎شود اينگونه آزمايشها را غربالي مي‎گوييم.
* طرح يك عاملي
اين نوع آزمايش ساده را زماني انجام مي‎دهيم كه فقط طرح ما يك عامل تاثير گذار روي متغير پاسخ داشته باشد. در اين طرح واريانس تمامي سطوح يكسان بوده و مشاهدات بصورت تصادفي تهيه مي‎شوند تا محيطي كه عاملها در آن قرار دارند حتي‎الامكان همگن باشد. به بياني ديگر اين طرح را طرح عاملي كاملاً تصادفي2 شده مي‎ناميم و آنرا بصورت مدل زير توصيف مي‎كنيم :
(5-2)
در رابطه (5-2) مشاهده ij ام را با yij، ميانگين كل را با ، اثر عامل را i ام را با و خطاي تصادفي مدل را با نشان مي‎دهيم.
* طرح بلوك‎بندي تصادفي شده3
در اين مدل هدف بلوك نمودن عوامل اغتشاش و خارج نمودن آنها از مدل مي‎باشد.
در اين طرحها تعداد b بلوك انتخاب شده و در هر بلوك آزمايش بطور كامل تكرار مي‎شود. اثر عامل مورد نظر داراي a سطح است و نتيجه مشاهدات را مي‎توان بصورت مدل ذيل نوشت.
(6-2)
در رابطه فوق اثر مربوط به بلوك j ام مي‎باشد فرضيه خنثي در رابطه فوق عدم وجود اختلاف بين ميانگينهاي سطوح عامل مورد نظر را نشان داده و به وسيله نسبت به F0 آزمايش مي‎شود.
* طرح مربع لاتين1
زماني كه در آزمايش ما دو عامل اغتشاش قابل كنترل وجود داشته باشد و بخواهيم آنها را بلوكه نماييم از طرح مربع لاتين استفاده مي‎شود. مدل كلي اين طرح را مي‎توان بصورت ذيل نوشت :
(7-2)
در رابطه فوق اثر عامل اغتشاش اول (سطر ماتريس) و اثر عامل اغتشاش دوم (ستونها) مي‎باشد.
* آزمايشهاي عاملي2
در آزمايشهاي فاكتوريل دو سطحي عوامل آزمايش بطور همزمان در دو سطح تنظيم مي‎شوند : سطح كم و سطح زياد. رويكرد طرح فوق روشي براي آزمون ارائه مي‎دهد كه از طرح آزمايش يك عامل در يك زمان بهتر است. در اين طرح با محدود نمودن آزمايشها به دو سطح تعداد آزمايشات را حداقل نموده و راندمان افزايش مي‎يابد مدل عمومي اين طرحها را مي‎توان بصورت رابطه ذيل نوشت :
(8-2)
در مدل فوق اثر عامل A در سطح i، اثر عامل در سطح j و اثر متقابل آنها مي‎باشد.

انواع مختلف طرحهاي عاملي 2k
الف) طرح عاملي 2k با n تكرار3
ب) طرح عاملي 2k با n=1 تكرار (روش دانيل)
ج) طرح عاملي كسري4
الف) طرح عاملي 2k با n تكرار
يكي از طرحهايي كه مي‎توان از آن در توسعه بهبود فرآيند استفاده نمود طرحهاي عاملي با k فاكتور مي‎باشد كه در آنها هر يك از عاملها داراي دو سطح مي‎باشند اينگونه طرحها از تجزيه و تحليل ساده‏اي برخوردار بوده و اساس و مبناي خيلي از طرحهاي مفيد ديگر هستند.
K تعداد پارامترهاي كنترل در دو سطح مي‎باشد.

ب) طرح عاملي 2k با n=1 تكرار (روش دانيل)
در اينگونه طرحها سيستم معمولاً تحت تاثير اثرات اصلي و اثرات متقابل مرتبه پايين‎تر قرار مي‏گيرد اكثراً اثرات متقابل مرتبه بالا ناچيز هستند. بنابر اين زماني كه تعداد عاملها نسبتاً زياد باشد معمولاً يك تكرار از طرح 2k مورد ارزيابي قرار مي‎گيرد لذا اثرات متقابل مرتبه بالا در يكديگر ادغام مي‎گردند و از آنها بعنوان تخميني از خطا استفاده مي‏شود.

ج) طرح عاملي كسري
در مواردي كه n=1 به ما جواب نمي‎دهد جهت كاهش حجم آزمايشات مجبور هستيم تعدادي از عوامل را (h عامل) از طرح 2k حذف كنيم به طرح باقيمانده طرح كسري مي‎گوييم. در اينگونه طرحها دقت كاهش يافته و خطا افزايش مي‎يابد.

3) تعيين و طبقه‎بندي متغيرها
متغيرهاي آزمايش عبارتند از : قابل كنترل (متغيرهاي مستقل)، خروجي‎هاي ناشي از انجام آزمايش (متغيرهاي وابسته) و مقاديري كه نمي‎توان كنترل نمود اما روي خروجي سيستم اثر مي‏گذارند (متغيرهاي اغتشاش).
در DOE مي‎توان براي شناسايي متغيرها از دو روش بهره جست، دياگرامهاي سلسله مراتبي و دياگرامهاي علت و معلول. هر دو روش به آزمايشگر كمك مي‎كند تا بتواند متغيرهاي مهم را شناسايي و متغيرهاي مياني را از مستقل تفكيك نمايد.
دياگرام اصلي DOE

شكل (5-3)

4) انتخاب اعضاي تيم طراحي آزمايشها
اعضاي پيشنهادي اين گروه در پروژه حاضر عبارتند از :
1ـ نماينده‎اي از واحد كنترل كيفيت مواد ورودي كارخانه.
2ـ كارشناس فني ـ مهندسي قطعه.
3ـ كارشناس مهندسي صنايع.
4ـ كارشناس يا متخصصي از طرف توليد كننده قطعه.

5) گامهاي مرتبط با روش انجام طراحي آزمايشها
1-5) انتخاب قطعات جهت انجام آزمايش
خودروهاي ساخت داخل از هزاران قطعه و مجموعه‏‎هايي از قطعات مونتاژ شده تشكيل شده‎اند، لذا جهت انجام پروژه DOE تيم طراحي آزمايشها در اولين گام مي‎بايستي ليست كاملي از قطعات (B.O.M)1 تهيه و آنها را از حيث گروه ساخت تفكيك نمايد.

2-5) بررسي مشكلات كيفي و امكان سنجي انجام آزمايش
پس از انتخاب قطعاتي كه لازم است طراحي آزمايش براي فرآيند توليد آنها انجام شود اعضاي تيم بايد بصورت مجزا سوابق كيفي هر قطعه را بررسي نموده تا زمينه براي انجام گام سوم (تعيين پارامترهاي كيفي) فراهم گردد.

3-5) شناسايي و تعين مشخه‎هاي كيفي قطعه
با مراجعه به اطلاعات جمع‎آوري شده در مرحله قبل اعضاي تيم ضمن تفكيك و تجزيه و تحليل برگه‎هاي كنترل كيفيت و گزارشهاي عيوب در گواهي‎هاي ردي يا قبولي هر قطعه مشكلات كيفي و نواقص را تقسيم‏بندي نموده و آنها را در جدولي اولويت‎بندي مي‎كنند.

4-5) شناسايي استانداردها، ابزار و روشهاي اندازه‎گيري
استاندارد MES از مهمترين استانداردهايي مي‎باشد كه مشخصات كنترلي قطعات خودروي مزدا در آن تدوين گرديده است.

5-5) شناسايي فرآيند ساخت يا مونتاژ قطعه
شناسايي دقيق فرآيند توليد قطعه، تكنولوژي مورد استفاده براي آن فرآيند و عمليات قبل از فرآيند توليد (قالبسازي، تهيه و آماده سازي مواد اوليه) در تعين پارامترهاي موثر بر متغير پاسخ اهميت بسزايي دارند.

6-5) تعيين و شناسايي عواملي كه بر متغير پاسخ اثر مي‎گذارند
مهمترين و حساسترين مرحله طرح در اين بخش شناسايي عوامل مي‎باشد. در اينجا طراحان آزمايش و اعضاي تيم DOE با استفاده از متدولوژي IDEFO و يا دياگرامهاي علت و معلول1 شروع به شناسايي و تخمين عوامل موثر بر مشخصه‎ كيفي مورد نظر را نموده و حتي‎الامكان آنها را به عوامل قابل كنترل و غير قابل كنترل دسته‎بندي مي‎نمايند.

7-5) تعين و شناسايي سطوح عوامل :
گام بعدي شناسايي سطوح و محدوديتهاي آنها مي‎باشد. اعضا تيم با مراجعه به مشخصات و Setup تجهيزات توليد، استانداردهاي موجود، مصاحبه و مشاوره با متخصصين توليد لازم است براي هر يك از عوامل سطوح مورد نظر را «حداقل 2 سطح» تعيين نمايند. افزايش تعداد سطوح تعداد آزمايشات را افزايش داده و تجزيه و تحليل آن پيچيده‎تر خواهد بود.

8-5) انتخاب صحيح نوع آزمايش
يكي از حساسترين مراحلي كه اعضاي تيم در زمان اجراي طراحي آزمايشها با آن مواجه هستند انتخاب نوع طرح مناسب براي آزمايش باشد.
مي‎توان عواملي را كه در انتخاب طرح نقش بيشتري ايفا مي‎كنند را بشرح ذيل تقسيم‎بندي نمود :
1ـ هزينه 2ـ زمان 3ـ محدوديت تكنولوژي 4ـ تعداد عوامل موثر بر متغير پاسخ 5ـ عوامل اغتشاش 6ـ سطوح عوامل 7ـ تكرار آزمايش

9-5) اجراي آزمايش
گامهاي 1 تا 9 فاز برنامه‎ريزي قبل از آزمايش نام دارند و از اين مرحله فاز اجرا شروع مي‎شود. پس از انجام كامل آزمايشات تيم DOE بايد داده‎هاي آزمايش را جمع‎آوري و در كاربرگ ثبت و ضبط نمايد. جمع‎آوري داده‎ها خود بستگي به نوع مشخصه كيفي (متغير پاسخ) آزمايش دارد. چرا كه اكثر متغيرهاي پاسخ را بايد از طريق اندازه‏گيري استخراج و جمع‎آوري نمود.

* اندازه گيري1
اكثر مشخصه‎هاي كيفي را بايد با ابزار اندازه‎گيري بررسي نموده و براي هر كدام يك يا چند متغير پاسخ كمي استخراج نمود. لذا تيم DOE بايد هر كدام از نمونه‎ها را بصورت مستقل بررسي و متغير پاسخ مورد نظر را بوسيله ابزار مشخصي اندازه‎گيري كنند.

* تجزيه و تحليل داده‎ها
در اين مرحله جهت سهولت محاسبات بهتر است داده‎هاي استخراج شده بوسيله نرم‎افزارهاي كامپيوتري تجزيه و تحليل شوند. چنانچه تعداد عوامل زياد باشند محاسبه اثرات اين عوامل و اثرات متقابل آنها پيچيده و زمان‎بر مي‎باشد اما با استفاده از نرم‎افزارهاي MINITAB و يا STATGRAF بسرعت مي‎توان تمامي اثرات، مجموعه مربعات و نمودارهاي مربوط به آنها را محاسبه و ترسيم نمود. تجزيه و تحليل نتايج جدول ANOVA بر عهده خبرگان2 طراحي آزمايشهاست.

* نتيجه‎گيري و ارائه راه حل براي بهبود كيفيت
تيم DOE مي‎تواند با استفاده از تجزيه و تحليل و نمودارهاي ترسيم شده با توجه به محدوديتهاي اقتصادي و تكنولوژي پيشنهادات اصلاحي خود را جهت بهبود كيفيت قطعه و فرآيند ارائه دهد.

به اميد موفقيت براي تمامي پژوهشگران
علي‎اكبر زيبايي
14/8/80

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

نهادینه نمودن توابع کیفیت

مارس 27, 2008 · یک نظر بنویسید

1- مقدمه :
در سالهاي اخير مديران شركتها و بنگاههاي تجاري به اين نتيجه رسيده اند كه بدون درنظر گرفتن رضايت مشتري به عنوان تاثيرگذارترين عامل در ارتقاي سود ، سازمانهاي تحت نظارت آنها نمي توانند در عرصه بازارهاي رقابتي امروزي به حيات خود ادامه دهند . يكي از بهترين راهها جهت مطلع ساختن سازمانها از نيازمنديها و تقاضاهاي مشتريان استفاده از روش QFD ( Quality Function Deployment ) مي باشد .

2- تعريف QFD :
فعاليتهاي تضمين كيفيت به مرور زمان از شناسايي عيب به پيشگيري از وقوع عيب تغيير يافته است كه اولي ( شناسايي عيب ) از طريق بازرسي در خط توليد و دومي ( پيشگيري از وقوع عيب ) از طريق به حداقل رساندن خطر پذيري در مرحله طراحي ، ايجاد و برنامه ريزي انجام مي گيرد . هنگاميكه در فاز ايجاد و طراحي قرار داريم هرچه به سمت توليد پيش رويم ، بيشتر به اين نتيجه مي رسيم كه تضمين كيفيت بايد در همان مرحله اي كه فكر توليد محصول به ذهن طراح مي رسد در نظر گرفته شود .
فكر توليد محصول
فكر توليد محصول

طراحي محصول

برنامه ريزي توليد

توليد
پايان توليد محصول

طبق آنچه گفته شد تكنيك QFD مي تواند به عنوان يكي از ابزارهاي مهم تضمين كيفيت در مرحله ايده توليد و طراحي و ايجاد محصول و همچنين در مرحله اي كه محصول نمي تواند نيازمنديهاي مشتريان را ارضا نمايد بكار گرفته شده و از اين طريق سازمان را در كسب موفقيت و سود بيشتر ياري نمايد .
در اين روش مقصود كلي كشف خواسته هاي مشتريان و بكارگيري و هدايت آنها در تمامي طول مسير طراحي ، ساخت و توليد محصول است . بدين ترتيب مي توان اطمينان يافت كه محصول كاملاً با خواسته هاي مشتريان تطبيق داشته و توسط وي خريداري خواهد شد و مهمتر آنكه اين خريد رضايت و خشنودي مشتري را براي سازمان به همراه خواهد داشت .
QFD براي برآورد انتظارات مشتريان و اجراي آنها بكار گرفته مي شود . اين روش يك ابزار منظم براي طراحي محصول ، مهندسي توليد و نيز يك ارزشيابي ريشه اي از محصول است . سازماني كه بطور صحيح QFD را اجرا نمايد مي تواند دانش مهندسي ، بهره وري و كيفيت خويش را بهبود داده ، هزينه ها و زمان توسعه و تغيير محصول را كاهش دهد .
معناي لغوي QFD را بسياري ًً گسترش وظايف كيفيت ًً و يا ًً گسترش توابع كيفيت ًً ناميده اند ولي بهترين معني كه با توجه به عملكرد QFD مي توان براي آن يافت ًً نهادينه نمودن كيفيت در فرآيندها و توابع ًً مي باشد . منظور از توابع ، تمامي عمليات و فعاليتهاي يك سازمان است كه منجر به توليد يك محصول مي شود . محققان ، پژوهشگران و صاحبنظران امر كيفيت تعاريف بسياري در خصوص QFD دارند ، كه با توجه به آن تعاريف مي توان به تعريفي جامع و كامل دست يافت كه علاوه بر شامل شدن آن تعاريف به اصل مهمي كه همانا
ً رقابت پذيري ً مي باشد اشاره داشته باشد :

پايه و اساس اين روش خواسته هاي مشتريان مي باشد . در اين روش سعي مي شود خواسته هاي مشتريان به عنوان جزيي لاينفك در محصول در نظر گرفته شود .

4- مزاياي استفاده از QFD :
4-1-QFD كيفيت محصول را جز, يكي از عملياتهاي طراحي محصول قرار مي دهد .
4-2-كل زمان توسعه محصول كاهش مي يابد ( زمان واقعي معرفي محصول نمونه افزايش مي يابد اما سيكل طراحي كاهش مي يابد (30 تا 50 درصد)) .
4-3-محصولات با كيفيت بهتر از نظر طراحي و با هزينه پايين توليد مي شوند .
4-4-ميزان مشكلات راه اندازي كاهش مي يابد .
4-5-مستندسازي مدارك و ارتباطات بين گروههاي كاري و واحدهاي سازمان بهبود مي يابد كه نتيجه آن يك محيط كاري بهبود يافته است .
4-6-نيازمنديهاي متناقض و ناسازگار طراحي معمولاً سريعتر شناسايي مي شوند . همچنين از قلم افتادگي هايي كه در نتيجه سهل انگاري حاصل مي شود ، اجتناب مي گردد .
4-7-مشخصه كيفي مهم و بحراني كه نياز به كنترل دارند شناسايي مي شوند .
4-8-نيازمنديهاي مشتري شناخته شده و به مشخصه هاي محصول ترجمه ( برگردانده ) مي شوند كه اين امر منجر به افزايش رضايت مشتري مي گردد . همچنين هر نوع سو, تعبيري را در مورد نيازمنديهاي مشتري در طول مراحل بعدي كاهش مي دهد .
4-9-تكنولوژي و فرآيندهاي كاري مورد نياز جهت انجام طراحي تعيين شده و به افراد و گروههاي مشخصي تخصيص داده مي شوند .
4-10- ابزار و تكنيكهاي ويژه اي كه باعث كسب بيشترين سود و استفاده مي شوند ، شناسايي مي گردند .
4-11-يك پايگاه و منبع اطلاعاتي از سوابق ايجاد مي شود . اين پايگاه اطلاعاتي ، منبع با ارزشي جهت
طراحي هاي آتي و بهبودهاي فرآيند در آينده مي باشد .
4-12-اهش تعداد دفعات تغيير در طرحهاي مهندسي ( 25 تا 50 درصد )
4-13-كاهش هزينه هاي اوليه معرفي محصول به بازار
4-14-ايجاد يك زبان مشترك بين واحدهاي مختلف سازمان

5- صداي مشتري (Voice of Customer) :
مديريت استراتژيك كيفيت از مشتري آغاز مي شود . بدين منظور بايد از نظرات ، انتقادات و سلايق مشتري آگاه شد تا بتوان بر مبناي آن برنامه ريزي انجام داد . به مجموعه اطلاعاتي كه درباره نظرات مشتري نسبت به محصول و از طريق خود او جمع آوري مي شود ، ” صداي مشتري ” اطلاق مي شود .
در واقع نيروي محرك QFD آنست كه خصوصيات محصول از سوي مشتري ديكته مي شود . هنگامي كه كيفيت برطبق رضايت مشتري تعريف شود ، بايد اين رضايتو حتي چيزي بالاتر از آن برآورده شود . اغلب براي توضيح انتظارات مشتري از كلماتي كه توسط وي به كار رفته استفاده مي شود . تيم QFD اين توقعات را به مشخصه هاي زيادي از نيازهاي مشتري تجزيه و تفكيك مي نمايد . خواسته هاي مشتري بايد بي اغراق و بدون غلط به آنچه كه موردنياز سازمان است ترجمه شود. منابعي كه براي تعيين نياز مشتري مورد استفاده قرار مي گيرند عبارتند از :
-تكميل پرسشنامه
-مصاحبه و نظرخواهي از مشتريان ، كاركنان بخش خدمات پس از فروش ، فروشندگان ، تامين كنندگان و پيمانكاران فرعي
-مصاحبه با تعداد محدودي از مشتريان ، به صورت غير ساخت يافته و طبيعي ، توسط يك فرد آموزش ديده
-ديدار با مشتريان در هنگام استفاده از محصول
-استفاده از نظرات مشترياني كه همزمان محصولات ما و رقبا را استفاده مي نمايند
-بازبيني شكايات و موارد عدم انطباق مشاهده شده در محصول
-آشنايي با خصوصيات ، شرايط و الزامات فرهنگي
-بررسي مقررات و قوانين مملكتي و استانداردهاي فني ( به عنوان مثال مقررات ايمني محصول )
. . .
6- مدل كانو :
دكتر نورياكي كانو (Noriaki Kano) يكي از برجسته ترين صاحبنظران علم مديريت كيفيت ، در مدل خود نيازمنديهاي مشتريان و يا به عبارت ديگر خصوصيات كيفي محصولات را به سه دسته تقسيم مي كند . همانطور كه در شكل ملاحظه مي فرماييد ، وي هر سه نوع نيازمندي كيفي مورد نظر را در يك نمودار دوبعدي نشان مي دهد .

مدل كيفيت كانو

محور عمودي ميزان رضايت و خشنودي مشتري و محور افقي ميزان ارائه الزام كيفي مورد نظر مشتري را نشان مي دهد . بالاترين و پايين ترين نقطه از محور عمودي نمودار ، به ترتيب بيانگر نهايت رضايت و عدم رضايت مشتريان است . محل تلاقي محور افقي و عمودي بيانگر جايي است كه مشتري در حالتي متعادل ( نرمال ) از نظر رضايت و عدم رضايت قرار دارد .

سمت راست محور افقي ، بيانگر جايي است كه الزام كيفي مورد نظر به طور كامل عرضه شده است . سمت چپ محور افقي ، نقطه ارائه محصولي است كه خصوصيات كيفي مورد انتظار را ندارد و الزام كيفي مورد نظر به هيچ عنوان در محصول يا خدمت لحاظ نشده است .

6-1-الزامات اساسي :
دسته اول از خصوصيات ، الزامات اساسي (Basic Needs, Basic Quality,Expected Quality) مي باشند كه از ديد دكتركانو ، در صورت لحاظ شدن كامل آنها در محصول ، فقط از نارضايتي مشتري جلوگيري مي شود و رضايت و خشنودي خاصي را در وي فراهم نمي آورد . به عبارت ديگر ارضاي كامل الزامات اساسي محصول ،تنها مقدمات “حضور” محصول در بازار را فراهم مي آورد و براي پيروزي بر رقبا و در دست گرفتن بازار محصول به ما
كمكي نمي كند .نكته قابل توجه در خصوص اين گروه از الزامات و خصوصيات كيفي اين است كه مشتري فرض
مي كند كه اين خصوصيات در محصول لحاظ شده اند و به عبارت ديگر اين خواسته ها ” ناگفتني ” يا “تلويحي” هستند .

6-2-الزامات عملكردي :
دسته دوم خصوصيات كيفي ، الزامات عملكردي محصول است كه عدم برآورده ساختن آنها موجب نارضايتي مشتريان مي شود و در مقابل ، برآورده ساختن كامل و مناسب آنها رضايت و خشنودي مشتري را به دنبال خواهد داشت .اهميت الزامات عملكردي محصول در آن است كه شناسايي و لحاظ نمودن آنها در محصول ، حداقل تلاشي است كه موجب حفظ موقعيت تجاري سازمان در بازار رقابتي مي شود . اين نوع خواسته ها بر خلاف دسته اول (الزامات اساسي) گفتاري بوده و توسط مشتريان و مصرف كنندگان محصول به طور مستقيم عنوان مي گردد .

6-3-الزامات انگيزشي :
دسته سوم خصوصيات كيفي در مدل كانو خواسته هاي كيفي هستند كه در زمان كاربرد محصول به عنوان يك نياز و الزام از ديد مشتري تلقي نمي گردند . درنتيجه عدم برآورده ساختن اين گروه از الزامات كيفي ، موجب عدم رضايت مشتري نمي شود ولي ارائه آنها در محصول هيجان و رضايت بسيار بالايي را در مشتري پديدمي آورد .

خصوصيت بارز الزامات انگيزشي اين است كه از طرف مشتري عنوان نمي شوند ولي در صورت شناسايي و لحاظ شدن آنها در طراحي ، محصول مورد نظر با سرعت جايگزين محصولات مشابه رقبا در بازار خواهد شد .
8- خانه كيفيت (House Of Quality) :
8-1-مقدمه :
بدون شك نقطه قوت QFD در مقايسه با ساير روشهاي مهندسي كيفيت (COQ , FMEA, . . . ) گستردگي و تنوع مفاهيم آن مي باشد . QFD به طور كلي با سه ديدگاه و نگرش مختلف كه توسط آكائو ، ماكابه و فوكوهارا بنيانگذاري شده اند ، شناخته مي شود . QFD از ديدگاه آكائو ، فرآيندي مشتمل بر بررسي سي ماتريس مي باشد كه بنا به نياز از تعدادي يا تمامي آنها در تجزيه وتحليل داده هاي طراحي محصول استفاده مي شود . نگرش ماكابه كه اولين بار در آمريكا توسط كلازينگ و در شركت فورد مطرح شد ، شامل چهار ماتريس پيوسته است ( شكل 8-1) كه به ترتيب عبارتند از: طرحريزي محصول ( خانه كيفيت ) (Product Planning) ، طراحي محصول (Product Design) ، طرحريزي فرآيند (Process Planning) و برنامه ريزي كنترل فرآيند (Production Planning) . آخرين مدل معروف و عمومي QFD – ارائه شده توسط فوكوهارا – شامل هجده ماتريس مي باشد كه اولين بار در شركت تويوتاي ژاپن مورد استفاده قرار گرفت . به هر حال با وجود ديدگاههاي متفاوت در مورد QFD ديدگاه چهار ماتريسي به دلايل زير از اقبال بيشتري نسبت به ساير ديدگاهها برخوردار شده است :
-رواج بيشتر نسبت به ساير ديدگاههاي موجود در بين متخصصان و كاربران QFD
-سادگي يادگيري و خلاصه بودن نسبت به ساير رويكردها
-ارتباط منطقي و ساده مراحل مختلف با يكديگر
-پوشش مراحل مهم توليد محصول ( يا ارائه خدمات ) با استفاده از چهار ماتريس

8-2-مراحل تكميل خانه كيفيت :
اولين مرحله در روش چها مرحله اي QFD ، طرحريزي محصول است كه به واسطه شباهت زياد ماتريس آن
به خانه ، به آن “” خانه كيفيت “” اطلاق مي شود ( شكل 8-2 ). خانه كيفيت برخلاف ظاهر احتمالاً پيچيده و گيج كننده اش حاوي مطالب بسيار مهم و مفيدي است كه در صورت تهيه و تنظيم دقيق و مناسب آن ، ضمن ارائه و حاصل آمدن اطلاعات بسيار با ارزشي در مورد محصول ، به واسطه گستردگي و تنوع مفاهيم استخراج شده از آن ، نقطه پاياني بسياري از پروژه هاي QFD مي باشد .
خانه كيفيت ، ابزاري توانمند براي ترجمه نداي مشتري و خواسته هاي كيفي او از محصول به الزامات كمي مي باشد كه به نحو بسيار چشمگيري قابليت پيگيري و لحاظ نمودن آنها را در محصول ، از طرف سازمان بالا
مي برد .
خانه كيفيت بصورت بسيار ساده و ملموس ، مي تواند به صورت ماتريسي از WHATs ( چه ها ) و HOW (چگونه ها) كه تبيين كننده مفاهيم ذيل مي باشند ، در نظر گرفته شود :
-WHATs( چه ها ) شامل خواسته ها و نيازهاي مشتريان ازمحصول يا خدمت شما مي باشند . ( الزامات مشتري )
-HOW (چگونه ها)مبين چگونگي ارائه خواسته هاي مشتريانWHATs درمحصول مي باشند.(الزامات فني محصول)
-خانه كيفيت ماتريسي است كه در آن رابطه ميان WHATs ( چه ها ) و HOW ( چگونه ها ) مشخص مي گردد .

8-2-1-تعيين خواسته ها و الزامات كيفي مشتريان ( WHATs ) :
QFD و خانه كيفيت ، با مشتري و خواسته هاي كيفي او از محصول آغاز مي شود . بدين منظور با استفاده از روشهايي كه قبلاً عنوان شد خواسته هاي كيفي مشتريان از محصول مورد نظر تعيين و تدوين مي گردد . الزامات و خواسته هاي كيفي مشتريان در مورد قطعه فرضي آفتابگير خودرو به صورت بسيار خلاصه و با استفاده از نمودار درختي در شكل 8-2-1 نشان داده شده است .
اهم مواردي كه در دريافت و تحليل ابتدايي خواسته ها و نيازمنديهاي كيفي مشتريان بايد در نظر گرفته شود ، عبارتند از :
-شناسايي تمامي گروههاي مشتريان محصول
-جمع آوري داده هاي دقيق از مشتريان در مورد خواسته ها و نيازهاي ايشان از محصول
-استفاده از روشهاي مختلف به منظور شناسايي نيازمنديها و الزامات تكميلي
-استفاده از نمودار وابستگي بين عوامل به منظور تبديل داده هاي خام حاصل از مشتريان به اطلاعاتي منطقي و گروه بندي آنها
-استفاده از نمودار درختي به منظور كسب اطمينان از درنظر گرفتن تمامي خواسته هاي كيفي

8-2-2-اولويت بندي نيازمنديهاي كيفي
بدون ترديد درجه اهميت تمامي خواسته هاي مشتريان باهم يكسان نبوده واز نظر مشتري و توليد كننده ، تعدادي از آنها از اهميت بيشتري برخوردار هستند . بدين منظور مي توان از درجه بندي هاي متفاوتي مثل ” 1 تا 5 ” يا ” 1 تا 10 ” استفاده نمود . نكته قابل توجه در اين قسمت ، استفاده مناسب از نظرات مشتريان و افراد با تجربه سازمان مي باشد .
در شكل 8-2-2 و در ادامه مثال آفتابگير خودرو خواسته هاي مشتريان از 1 تا 5 وزن دهي شده اند .

8-2-3-ارزيابي رقبا ( با درنظر گرفتن خواسته ها و الزامات كيفي )
سازمانهايي كه قصد رقابت و حضور موثر در بازار دارند ، بايد بدانند كه محصول آنها از ديد مشتريان و با توجه به خصوصيات كيفي مورد نظر آنان ، در مقايسه با ساير رقبا در چه جايگاه و رتبه اي قرار دارد . به عنوان مثال مي توان محصول خود را در مقايسه با محصول رقباي ديگر و از ديد چند گروه مختلف مشتريان با سطح درآمد و فرهنگ متفاوت ، ارزيابي نمود .
براي نمايش خروجي هاي فرآيند الگوبرداري اغلب از درجه بندي 1 ( براي بدترين ) تا 5 ( براي بهترين ) استفاده مي گردد . لازم به ذكر است كه در برخي موارد در كنار نمايش عددي از شكلهاي شماتيك بسيار ساده نيز براي اين منظور استفاده مي شود . شكل 8-2-3

8-2-4-تبديل خواسته ها و الزامات كيفي به مشخصه هاي فني و مهندسي محصول(( HOWs)
واحد بازاريابي ضمن شناسايي ، بررسي و تدوين الزامات مشتريان ، خصوصيات و الزامات ” چه بودن ” محصول را تعيين نموده ، سپس بخش مهندسي ، ” چگونگي ” توليد محصولي با خصوصيات مورد انتظار رامشخص مي كند . لذا در قسمت بالاي ماتريس ، مشخصات فني و مهندسي از محصول كه به نحوي با خواسته هاي كيفي مشتريان مرتبط مي باشد ، درج مي شود . لازم است تمامي مشخصات مهندسي محصول بطور واضح و شفاف بيان شده و حداقل با يكي از خواسته هاي مشتريان ارتباط داشته باشد .
در مقابل و زير هريك از مشخصات مهندسي محصول همانطور كه در شكل 8-2-4 نشان داده شده ، سه علامت↑ ، ↓ ، ∙ درج شده است . علامت ↑ ، ↓ به معني اين است كه افزايش يا كاهش هرچه بيشتر خصوصيت مورد نظر ، هدف طراحان محصول بوده و∙ نشانه عدم تمايل طراحان محصول به كاهش يا افزايش ( انحراف ) خصوصيت مورد نظر از مقدار هدف مربوطه مي باشد و تنها رسيدن به هدف مربوطه مي باشد و تنها رسيدن به هدف تعيين شده براي خصوصيت مورد نظر اهميت دارد .

8-2-5-تعيين ميزان رابطه ميان خواسته ها و الزامات كيفي مشتريان و مشخصه هاي فني در ماتريس ارتباطات
ميزان تاثير هر يك از خصوصيات فني محصول (HOWs) در خواسته ها و الزامات مشتري (WHATs) با ماتريس ارتباطات خانه كيفيت ، مشخص و ارائه مي گردد . تيم اجرايي QFD ارتباطات مورد نظر را باتوجه به نظرات مهندسان و متخصصان باتجربه سازمان،نظرات مشتريان،داده هاي آماري و. . .تعيين ميكند.در منابع گوناگون، ميزان ارتباط هريك ازنيازمنديها باخصوصيات فني باعلامتها واشكال متنوعي نشان داده ميشود . ( شكل 8-2-5 )

در مثال ارائه شده در مورد ماتريس خانه كيفيت نمادهاي ذيل به منظور تعيين روابط سطرها و ستونهاي ماتريس استفاده شده اند :
∙ رابطه قوي ( 9 )
о رابطه متوسط (3 )
∆ رابطه ضعيف( 1 )

8-2-6-ارزيابي رقبا با درنظر گرفتن الزامات فني و مهندسي
فرآيندي شبيه به آنچه در گام پنجم در مورد خواسته ها و الزامات مشتريان انجام شد ، اين بار در مورد الزامات فني و مهندسي محصول صورت مي گيرد . در انجام اين قسمت از خانه كيفيت توصيه مي شود كه از متخصصان داخلي و نيروي انساني با تجربه سازمان ، به نحو مطلوب و موثري استفاده گردد . ( شكل 8-2-6 )
لازم به ذكر است از موارد ، عملاً امكان ارزيابي و مقايسه شرايط و الزامات فني محصول با محصولات رقبا وجود نداشته و عدم تكميل اين قسمت از خانه كيفيت در مورد برخي از مشخصات فني ، لطمه چشمگيري به خانه كيفيت وارد نمي آورد .

8-2-7-توسعه و بهبود خواسته ها و الزامات كيفي مشتريان
در اين قسمت از تكميل خانه كيفيت ، پس از تعيين ميزان بهبود در هريك از خواسته هاي كيفي (WHATs) نسبت به وضعيت كنوني ، ميزان اهميت نسبي هر يك از الزامات كيفي به منظور تحليل و بررسي بيشتر در مراحل بعدي QFD ، محاسبه مي گردد . براي نيل به اين هدف گامهاي زير به ترتيب دنبال مي شوند :ميزان بهبود و افزايش هر يك از الزامات كيفي مشتريان ( نسبت بهبود ) از حاصل تقسيم ستوني با عنوان ” برنامه”(P) به ستون وضعيت كنوني (N) تعيين مي گردد .
پس از تعيين مقادير نسبت بهبود ( ستون B ) براي هريك از نيازمنديهاي كيفي ، براي تاكيد بيشتر در مورد برخي از خواسته هاي مشتريان ضرايبي به عنوان ” ضريب تصحيح ” ( اعداد مندرج در ستونC ) به آنها تعلق
مي گيرد . به اين ترتيب كه برخي از مشخصه ها كه از درجه اهميت بالايي نزد مشتريان برخوردار بوده و ارائه آنها در سطحي مطلوب موجب ايجاد انگيزه و رضايت بسيار زيادي در آنها مي شود ، ضريب 5/1 را گرفته و مواردي كه موجبات رضايت مشتريان را باعث مي شوند ولي نه به اندازه گروه اول ، ضريب 2/1 به آنها تخصيص مي يابد . ساير مواردي كه نيازي به تصحيح و تاكيد بيشتري در مورد آنها نيست ضريب 1 مي گيرند .
در قدم دوم از مراحل تكميل خانه كيفيت هر يك از مشخصه ها و الزامات كيفي محصول (WHATs) با توجه به نظرات مشتريان و از ديدگاه ايشان اولويت بندي شده اند . اما آنچه مسلم است اولويت بندي انجام شده از سوي مشتريان بدون توجه به شرايط سازمان (نقاط قوت و ضعف) و شرايط محيطي بازار ( فرصتها و تهديدها ) مي باشد . بنابراين دراين قسمت هريك ازخواسته هاباتوجه به شرايط سازمان وازديدگاه اعضاي تيمQFD وزن دهي مي شوند .
براي اين منظور اعداد متناظر با ” درجه اهميت هر خواسته ” ، ” نسبت بهبود ” و ” ضريب تصحيح ” در هم ضرب شده و حاصل اين ضرب ، بيانگر ميزان اهميت و وزن مشخصه كيفي مورد نظر مي باشد .
( ضريب تصحيح ) * ( نسبت بهبود ) * ( درجه اهميت ) = وزن هر خواسته كيفي

براي مقايسه نسبي نيازمنديهاي كيفي مشتريان در آخرين مرحله از قدم هفتم اقدام به محاسبه ضرايب نسبي اهميت هريك ازمشخصه هاي كيفي مي نماييم .براي اين منظور وزن مطلق هريك ازخواسته هاي كيفي ( ستونD) به حاصل جمع ستون D ، تقسيم مي شود و عدد حاصل در 100 ضرب مي گردد .
100 × ( حاصل جمع وزن مطلق خواسته هاي كيفي ) / ( وزن مطلق هر خواسته D ) = وزن نسبي هر خواسته كيفي

8-2-8-اولويت بندي مشخصه هاي فني و مهندسي محصول :
وزن هريك از خصوصيات فني و مهندسي محصول (HOWs) با توجه به ارتباط خصوصيت مورد نظر با خواسته هاي مشتري (WHATs) ، تعيين مي گردد . اگر رابطه ميان هر يك از خواسته هاي كيفي(I ) با خصوصيات فني و مهندسي (j ) با dij تعريف گردد وWi درجه اهميت هرخواسته كيفي باشد، وزن مطلق هريك از مشخصه هاي فني و مهندسي (Wj) محصول با توجه به رابطه زير حاصل مي شود :
n و . . . و 1 = I خواسته هاي كيفي محصول Wj=∑Widij
m و . . . و 1 = j مشخصه هاي فني محصول
به طور مثال وزن مطلق مشخصه فني ” تست دوام عملكرد آفتابگير ” به صورت زير محاسبه مي گردد .
42 = ( 9 * 4 ) + ( 3 × 2 )
به منظور سهولت مقايسه مشخصه هاي فني محصول ، ميزان اهميت ( وزن ) نسبي هر يك از مشخصه هاي فني با استفاده از رابطه زير به دست مي آيد .
100 × ( حاصل جمع وزن مشخصات فني ) / ( وزن مطلق هر مشخصه فني ) = وزن نسبي هر مشخصه فني و مهندسي
شكل 8-2-8 موارد مورد نظر در گامهاي نهم و دهم خانه كيفيت را به طور مشروح ارائه مي نمايد .

8-2-9-بررسي رابطه مشخصه هاي فني و مهندسي محصول با يكديگر
در برخي موارد افزايش يا كاهش يكي از خصوصيات مهندسي تاثير مستقيمي بر خصوصيات مهندسي ديگر محصول مي گذارد . براي لحاظ نمودن چنين همبستگي هايي بين خصوصيات مهندسي محصول ، در قسمت سقف خانه كيفيت ، چگونگي اين همبستگي ها با علامتهايي به شرح زير مشخص مي شود :
О بسيار مثبت
+ مثبت
- منفي
О بسيار منفي
در صورت عدم وجودهمبستگي بين خصوصيات مهندسي ، سلول مرتبط در سقف خانه كيفيت خالي باقي مي ماند . در برخي موارد ، دو مشخصه مهندسي محصول و يا خدمت ، با يكديگر ارتباط معكوس ( بسيار منفي ) داشته و لحاظ نمودن يكي از آنها در سطحي بالا و مناسب ، موجب ناديده گرفتن ديگري مي شود . در برخورد با چنين
حالتي ، ايجاد نوعي تعادل يا مصالحه ميان خصوصيات مذكور ساده ترين راه ممكن مي باشد . ولي اين ساده ترين ،
دراكثر اوقات بهترين نمي باشد ، زيرا در صورت حل مشكل مذكور و ارائه هر دو خصوصيت مهندسي در سطحي بالا ، بدون شك محصول مورد نظر موجب ايجاد رضايتمندي بسيار بالايي در مشتري خواهد شد .به اين منظور روشهاي گوناگوني با عنوان روشهاي حل خلاقانه مساله وجود دارد كه از جمله مهمترين و كاراترين آنها مي توان از روشي به عنوان TRIZ نام برد . در شكل 8-2-9 و در ادامه مثال مورد بررسي ، ميزان همبستگي هر يك از مشخصات فني و مهندسي با ساير مشخصات فني ديگر ، لحاظ شده است .

8-2-10-تعيين مقادير هدف براي خصوصيات فني
از جمله آخرين مراحل تكميل خانه كيفيت تعيين مقادير هدف براي هريك از مشخصه هاي فني و مهندسي محصول مي باشد كه با توجه به موارد ذيل صورت مي پذيرد :
-ميزان همبستگي خصوصيات فني ومهندسي موردنظرباسايرالزامات فني محصول وموارد مندرج در سقف ماتريس
-نتايج حاصل از انجام الگوبرداري از محصول رقبا در خصوص مشخصات و الزامات فني محصول
-استفاده مناسب از ابزارهايي چون طراحي آزمايشها و روش تاگوچي به منظور تعيين مقادير بهينه هدف

8-3-مفاهيم قابل استخراج از خانه كيفيت :
نحوه استفاده و اطلاعات حاصل از داده هاي خام موجود در خانه كيفيت هر چه باشد ، شامل موارد عمومي از قبيل موارد ذيل مي گردد كه به صورت بسيار خلاصه و اجمالي و با توجه به شكل 8-3 از نظرتان مي گذرد .
-تعيين مهمترين مشخصه فني محصول ، به عنوان مثال در شكل 9 مشخصه ” استحكام دوخت دور آفتابگير ” با وزن مطلق 72 در مقايسه با ساير مشخصات فني محصول
-تعيين نقاط قوت ( عملكرد مناسب روي شيشه جلو ) و ضعف ( عدم وجود چروك روي لبه دوخت ) نيازمنديهاي كيفي در مقايسه با محصول ساير رقبا ( تحليل نتايج ارزيابي رقبا در سمت راست ماتريس )
-با توجه به شكل 9 ، محصول مورد نظر در مشخصه فني ” استحكام دوخت دور آفتابگير ” نسبت به محصول رقيب مورد بررسي ضعيفتر است و با توجه به وزن و اهميت بالاي اين مشخصه 72 در صورت بهبود اين مشخصه ، ممكن است در محصول مورد نظر يك بهبود چشمگير و قابل ملاحظه اي حاصل شود .
-مشخصه فني ” استحكام دوخت دور آفتابگير ” با وزن مطلق 72 و مشخصه فني ” تست دوام آفتابگير ” با وزن مطلق 45 از جمله مهمترين مشخصات فني محصول مي باشند ، كه با توجه به موارد مندرج در خانه كيفيت ميزان همبستگي آنها بسيار مثبت است ( بهبود يكي موجب بهبود ديگري مي شود ) .لذا با توجه به اينكه وضعيت رقيب در مورد ” استحكام دوخت دور آفتابگير ” مناسب تر از ما مي باشد ، بهتر است ضمن بهبود اين مشخصه كليدي در محصول خود ، موجبات بهبود ديگر مشخصه مهم يعني ” تست دوام عمر آفتابگير ” را نيز فراهم نماييم .
-عدم تغيير شكل در اثر گذشت زمان با درجه اهميت 5 از جمله مهمترين نيازمنديهاي كيفي مشتريان مي باشد كه در محصول مورد بررسي و محصول رقيب ، در سطح پايين 2 ارائه مي شود . با توجه به ميزان اهميت خواسته مشتري مورد نظر از ديد مشتريان ، اگر هر يك از رقبا قادر به بهبود اين مشخصه در محصول خود شود ، بدون شك رضايتمندي بسيار بالايي را در مشتريان خود فراهم مي نمايد . شناسايي و بررسي چنين ” فرصتهاي بهبود ” ، از جمله مهمترين موارد استفاده از ماتريس خانه كيفيت است .

8-4-بازبيني خانه كيفيت :
بدون شك لازمه كسب نتايج صحيح و مناسب از خانه كيفيت ، صحت اعتبار و داده هاي موجود در آن
مي باشد . از طرف ديگر در اكثر پروژه هاي عملي QFD ، به واسطه تعداد زياد سطرها و ستونهاي ماتريس ، انجام يك بازبيني جامع از نحوه تكميل خانه كيفيت ، امري غير قابل اجتناب به نظر مي رسد . در زير تعدادي از مشكلاتي را كه ممكن است در يك خانه كيفيت به وجود آيند مشاهده مي كنيم :
-وجود سطر خالي ( بدون ارتباط با ستونهاي ماتريس )
-وجود ستون خالي ( بدون ارتباط با سطرهاي ماتريس )
-وجود سطري بدون داشتن ارتباط قوي با ستونهاي ماتريس
-وجود سطرهاي مشابه
-وجود بلوكهايي در ماتريس ارتباطات
-وجود سطري با ارتباطات زياد با ستونهاي ماتريس
-وجود ستوني با ارتباطات زياد با سطرهاي ماتريس
-تشكيل يك خط ارتباطي مورب ( در قطر ماتريس ارتباطات )
-وجود تعداد زيادي ارتباط ضعيف ( در ماتريس ارتباطات )

9-تشريح ديدگاه چهار مرحله اي Q F D :
در فصل قبل ، مرحله اول فرآيند QFD با عنوان ” خانه كيفيت ” به طور كامل تشريح شد . همانگونه قبلاً نيز عنوان شده بود ، براي ادامه فرآيند QFD از مرحله اول ، ديدگاههاي مختلف و متنوعي وجود دارد كه ما در اين مبحث با توجه به محاسن ذكر شده روش چهار مرحله اي به توضيح اين روش مي پردازيم .

9-1-مرحله يك – طرحريزي محصول :
اولين مرحله از روش چهار ماتريسي با عنوان “طرحريزي محصول ” با تكميل ماتريسي موسوم به خانه كيفيت صورت مي پذيرد كه در فصل قبل به طور كامل توضيحات آن ارائه شد .

9-2-مرحله دو – طراحي محصول :
مشخصه هاي كيفي – HOWs ، خصوصيات فني و مهندسي – از ستونهاي ماتريس طرحريزي محصول
( مرحله يك ) به عنوان سطرهاي ماتريس طراحي محصول ( مرحله دو ) در نظر گرفته مي شوند . در اين مرحله مشخصه هايي از اجزا و قطعات تشكيل دهنده محصول كه ما را در دستيابي به انتظارات مشتريان كمك خواهند گرد ، مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرند . هدف اصلي اين مرحله ترجمه مشخضه هاي كيفي محصول از خانه كيفيت به مشخصه ها و ويژگيهايي است كه اجزا و قطعات محصول بايد داشته باشند .
در ادامه مثال آفتابگير خودرو و باتوجه به شكل 8-2-9 فصل قبل شركت تصميم گرفته تا از HOWهاي ماتريس طرحريزي محصول مشخصه هاي ” گشتاور مورد نياز جهت حركت محور فلزي حول پايه پلاستيكي ” ، ” گشتاور موردنيازجهت حركت آفتابگيرحول محور فلزي ” ، زاويه بين محور فلزي و راستاي آفتابگير ” ، ” استحكام دوخت ” ، ” تست دوام عملكرد آفتابگير ” ، ” تست دوام عمر آفتابگير ” و ” استحكام پايه پلاستيكي ” را به عنوان WHATهاي ماتريس طراحي محصول در نظر بگيرد . اكنون براي تعيين ستونهاي ماتريس ماتريس دوم ، ويژگيهايي
از قطعات و اجزا ، كه درتامين اهداف تعيين شده براي مشخصه هاي كيفي لازم وضروري هستند ، شناسايي و تعيين مي شوند . اين ويژگيها به عنوان مشخصه هاي كليدي محصول ياد مي شوند و ستونهاي ماتريس طراحي محصول را تشكيل مي دهند . حال نسبت به تعيين ارتباط بين هر WHAT با هر يك از HOW ها اقدام مي كنيم . مطابق آنچه در ماتريس طرحريزي محصول تعيين گرديد ، وزن هريك از ويژگيهاي اجزا و قطعات ( ستونهاي ماتريس طراحي محصول ) محاسبه و تعيين مي شود و در ادامه ويژگي هاي كليدي اجزا و قطعات كه از اولويت بالاتري برخوردار گشته اند و يا بنا به تشخيص اعضاي تيم QFD در طي فرآيند ساخت محصول از اهميت ويژه اي برخوردار هستند ، انتخاب شده و به عنوان سطرهاي ماتريس مرحله بعدي ( طرحريزي فرآيند ) مورد استفاده قرار مي گيرند . شكل 9-2 ماتريس تكميل شده طراحي محصول را براي مثال آفتابگير خودرو را نشان مي دهد .

9-3-مرحله سه – طرحريزي فرآيند :
مشخصه هاي قطعات ( ستونها ، HOWها ) از ماتريس طراحي محصول ( مرحله دو ) به عنوان سطرهاي ماتريس طرحريزي فرآيند ( مرحله سه ) در نظر گرفته مي شوند . در طي اين مرحله مشخصه هاي قطعات به پارامترهاي كليدي فرآيند ترجمه مي شوند . هدف مرحله سوم ايجاد اطمينان از برقراري فرآيندي است كه قطعات و اجزاي محصولات توليدي به مقادير هدفي كه از پيش براي آنها تعيين شده است ، دست مي يابند .
در وهله اول ، بايد فرآيندي كه پاسخگوي نيازهاي طرح انتخاب شده است ، انتخاب شود . اگر در طي بررسي و امكان سنجي صورت گرفته ، ضرورت انتخاب يك فرآيند يا تكنولوژي جديد احساس شود ، بايد
راه حلهاي مختلف با دقت بررسي شود و در نهايت يك فرآيند به عنوان راه حل بهينه انتخاب شود . در ادامه نمودار جريان فرآيند را به نحوي كه عناوين زير را پوشش دهد ، تهيه نماييد :
-تجهيزات مورد نياز
-جريان مواد
-جاهايي كه مواد اضافي به فرآيند وارد مي شوند
-چه كساني و در چه مراحلي در فرآيند توليد مشاركت دارند
ارتباطات نشان داده شده در نمودار جريان اصلي ، در امر شناسايي پارامترهاي كليدي فرآيند كمك شاياني به متخصصان مي نمايند . نمودار جريان اصلي و پارامترهاي كليدي فرآيند ، ستونهاي ماتريس طرحريزي فرآيند را تشكيل مي دهند .حال در اين مرحله ارتباط بين كنترل هر يك ازپارامترهاي كليدي فرآيند و مشخصه هاي كليدي قطعات و اجزا در سلولهاي ماتريس نمايش داده مي شود . مراحل يادشده در شكل 9-3 نشان داده شده است .

9-4-مرحله چهار – برنامه ريزي كنترل فرآيند :
تعدادي از عمليات ساخت محصول (HOW ها ، ستون ها ) از ماتريس طرحريزي فرآيند ( مرحله سه ) به عنوان سطرهاي ماتريس برنامه ريزي كنترل فرآيند ( مرحله چهار ) در نظر گرفته مي شوند . در اين مرحله چهار معيار ارزيابي به قرار ذيل براي هر يك از سطرهاي ماتريس برنامه ريزي كنترل فرآيند با وزن هاي 1 ( غير بحراني )، 2 ( بحراني ) و 3 (بسيار بحراني ) تعيين مي شود :
-سختي كنترل ( Difficulty Of Controlling )
-تواتر مشكلات ( Frequency Of Expected Problems )
-وخامت مشكلات بالقوه ( Severity Of Expected Problems )
-توانايي تشخيص مشكلات (Ability to Detect Problems )
با ضرب وزنهاي فوق ، معيار ” ارزيابي عمليات ” ( عددي بين 1 و 81 ) براي هر يك از سطرهاي ماتريس محاسبه
مي شود . واضح است كه هرچه معيار ارزيابي عمليات عددي بزرگتر باشد ، فرآيند مورد نظر بحراني تر تشخيص داده مي شود و بايد كنترل هر چه بيشتر آن مورد توجه قرار گيرد . پس از تعيين فرآيندها و عملياتهاي بحراني در سطرهاي ماتريس ، الزامات مربوط به كنترل آنها به منظور پيشگيري از بروز خطا و شكست در آنها ، در ستونهاي ماتريس برنامه ريزي كنترل فرآيند تعيين مي شوند . پاره اي از اين الزامات عبارتند از :
-تدوين دستورالعملهاي نگهداري و تعميرات
-طراحي و استفاده از وسايل اندازه گيري جديد
-استفاده از روشهاي اجتناب از خطا
-تدوين و اعمال اقدامات لازم براي پيشگيري از شكست
-تجزيه و تحليل كار / فرآيند
-تدوين دستورالعملهاي كاري
-ارايه آموزشهاي مورد نياز به كارگران
-ارتقاي كيفي ابزار و تجهيزات
-آموزش تامين كنندگان
-تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه گيري
-تهيه نمودارهاي كنترلي مورد نياز
در اين مرحله براي رسيدن به هدف اصلي ( برنامه ريزي كنترل پارامترهاي ويژه فرآيند ) اغلب فرآيندهاي بحراني از ماتريس طرحريزي فرآيند به عنوان WHATهاي ماتريس برنامه ريزي كنترل فرآيند در نظر گرفته
مي شوند . در ادامه مثال آفتابگير خودرو همانطور كه در شكل 9-4 ملاحظه مي نماييد ، فرآيندهاي بحراني به عنوان سطرهاي ماتريس فهرست شده اند و در قسمت بالايي ماتريس نيز الزامات كنترل فرآيند درج شده اند . با استفاده از ماتريس تكميل شده برنامه ريزي كنترل فرآيند مي توان نسبت به تهيه و تامين الزامات مورد نياز براي كنترل هرچه بهتر فرآيندهاي شكل دهي محصول اهتمام ورزيد .

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

learning uncertinty to the simple method

مارس 27, 2008 · یک نظر بنویسید

مفهوم عدم قطعيت اندازه گيري

در مسائل رياضي حض اعداد بصورت يك مقدار دقيق فرض مي‌شوند زيرا شرايط فيزيكي محيط هيچ تأثيري در روي مقدار يك عدد خالص ندارد.
ولي اندازه گيري ويژگي الكتريكي و يا فيزيكي يك جسم و يا دستگاه كاملا‌” تكرارپذير نيست زيرا كه تحت تأثير بسياري از عوامل قرار دارد. براي مثال فرض كنيد كه يك تخته يك متري داريم و آن را به 5 قسمت مساوي اره مي‌كنيم، طول هر قطعه چقدر است؟ احساس طبيعي ما ميگويد 20 سانتيمتر كه از نظر رياضي درست است ولي اگر بخواهيم درست جواب بدهيم بايد آنها را اندازه‌گيري كنيم. طول اوليه تخته مي‌تواند 5/0 سانتي متر خطا داشته باشد. عمل اره كردن مي تواند چند دهم سانتي‌متر نيز اختلاف ايجاد نمايد. بنابراين تساوي اين پنج قطعه صرفا”‌مي تواند از طريق مقايسه انجام شود كه احتمالا”‌از يك متر معمولي به عنوان استاندارد استفاده مي‌شود كه خود داراي مقداري خطاست بنابراين هر گاه عدد درستي مانند يك متر بعنوان كميت اندازه گيري داده شود حتما” مي بايست آن را با تقريب در نظر گرفت هرگاه عمليات رياضي روي نتايج اندازه گيري انجام شود، خطاي اندازه گيري در تمامي عمليات رياضي نفوذ كرده و در نتيجه بدست آمده اثر مي گذارد. بنابراين” تمامي اندازه‌گيريها تا حدود نامطمئن هستند “ .
توجه اينكه هدف نهايي حذف تمامي خطاهاي اندازه گيري نيست بلكه كم كردن عدم قطعيت تا حد قابل قبول براي شخصي كه از دستگاه اندازه گيري استفاده مي‌كند مي‌باشد. پس براي رسيدن به اين هدف مي‌بايستي از طبيعت و نوع خطا‌ها اطلاع كاملي داشته باشيم.

عدم قطعيت چگونه برآورد مي گردد
عدم قطعيت به دليل معلوم نبودن علامت تصادفي، بصورت ± يك مقدار، يعني فاصله‌اي در اطراف نتيجه، بيان مي گردد. اين مقدار توسط تركيب تعدادي از عوامل عدم قطعيت برآورد مي‌گردد. اين عوامل يا توسط ارزيابي نتايج چندين اندازه گيري تراري بصورت كمي تعيين مي‌شوند و يابوسيله تخميني بر اساس داده‌هاي موجود در سوابق، اندازه گيري‌هاي قبلي و يا‌آگاهي از وضعيت ابزار و نحوه عمل اندازه‌گيري.

عوامل ايجاد كننده عدم قطعيت
در هر عمل اندازه گيري و كاليبراسيون ، گونه‌هاي مختلفي از عدم قطعيت ممكن است وجود داشته باشد كه هر يك از آنها سهم مشخصي در عدم قطعيت كلي خواهند داشت. موارد زير از جمله منابع اصلي عدم قطعيت هستند:
1 – عدم قطعيت موجود در استانداردها و تجهيزات كاليبراسيون.
2 – عدم قطعيت ناشي از خطاي اپراتور.
3– عدم قطعيت مربوط به ريزنگري يا تشخيص.
4 – عدم قطعيت ناشي از عوامل محيطي شامل تغييرات دما، فشار يا منبع تغذيه و غيره.
5 – فقدان تكرارپذيري – عدم قطعيت مربوط به عدم ثبات.
6 – عدم قطعيت عملكردي، كه در نتيجه عملكرد ناصحيح تجهيزات بوجود مي‌آيد.
7 – عدم قطعيت ناشي از آلودگي.
8 – عدم قطعيت مربوط به كيفيت پايين بافت سطهي و نواقص شكل هندسي استاندرادها.
9 – عدم قطعيت ناشي از مرور زمان كه باعث بروز تغييراتي در تجهيزات و قطعه كار مي‌شود.
10 – عدم قطعيت ناشي از گرد كردن اعداد.

محاسبات عدم قطعیت استاندارد ( Standard Uncertainty)

محایبات عدم قطعیت کمیتهای ورودی به دو روش A , B قابل محاسبه می باشد . در روش A محاسبه عدم قطعیت با استفاده از آنالیز آماری مشاهدات بدست می آید ، در این روش عدم قطعیت بصورت تعیین انحراف معیار آزمایشی بیان کی شود که از روش میانگین و یا آنالیز خط رگرسیون بدست می آید ؛ روش A بنام روش خطای سینوسی نامیده می شود و روش مناسبی برای تعیین عدم قطعیت اندازه گیری مقادیر ورودی می باشد . این روش بتنهائی مرد تفسیر و آنالیز قرار می گیرد ، و به دو مدل می توان محاسبات را انجام داد و بررسی نمود
• روش A ( TYPE A )

- ميانگين نمونه را محاسبه كنيد

- انحراف معیار استاندارد نمونه را محاسبه كنيد

- سپس انحراف معیار تجربی ( عدم قطعیت ) نمونه را محاسبه كنيد

UA = S / √n

- حال باید محدوده پذیرش را محاسبه كنيد

R = X ± UA

با توجه به طرح محدوده ذکر شده ، پذیرش کل آزمایش و یا عدم پذیرش آن از تابع توزیع نرمال یاگوسی تخمین زده می شود ؛ پس اگر ⅔ ( تقریبا 67% ) با در نظر گرفتن عدم قطعیت داخل محدوده باشد کل آزمایش قابل قبول محسوب می شود، در غیر اینصورت باید موارد خارج شده را کنار بگذاریم و نقاط جدید جایگرین نمائیم و سپس مرخله دوم آزمایش را انجام دهیم .
اگر پس از تکرار بیش از ⅓ جواب نادرست وجود داشته باشد پیشنهاد می شود دستگاهها یا وسایل اندازه گیری در کل فرایند نیاز به کالیبراسیون پیدا می کند.

• روش B ( TYPE B )

روش عدم قطعيت نوع B روشي است با استفاده از تخمين Xi براي ورودي Xi به وسيله آناليز آماري يك سري از مشاهدات است. مقدار (Xi) U به وسيله يك مبناي علمي كه سبب تغيير مقادير Xi مي شوند تعيين مي‌شوند كه علت اين تغييرات مي‌تواند ناشي از عوامل زير باشد (عوامل اثرگذار) .
1 – مقادير اندازه گيري شده قبلي.
2 – رفتار و شرايط محیطی مربوط به ماده و دستگاههاي اندازه‌گيري .
3 – نوع تكنولوژي ساخت دستگاه .
4 – مقادير بدست آمده در كاليبراسيون و ديگر گواهينامه‌ها.
5 – عدم قطعيت ارجاع شده به اطلاعات مرجعي كه از Hand Book گرفته شده است.

پس روش مناسب براي دستيابي اطلاعات لازم جهت روش نوع B براي محاسبه عدم قطعيت، استفاده از استانداردي است كه بصورت آزمايش و استنباطي كلي علمي بدست‌ آمده است.
اعتبار روش B به اندازه روش A است با توجه به اين مسئله كه روش A براي زماني است كه داده‌هاي كم باشد و روش A به تنهايي قابل تفسير و آناليز مي باشد. در روش محاسبه عدم قطعيت بر مبناي داشتن اطلاعات و مهارتهاي علمي صورت مي‌گيرد و اين روشهاي A,B پايه گذار محاسبات و تفسير آناليز هر چه بهتر ابزار به نوع عدم قطعيت گسترش يافته مي‌باشد.

- محاسبه عدم قطعیت فاکتور های تاثیر گذار با توجه به نوع توزیع

U1 , 2 ,… = Value Factors * (K)

- سپس انحراف معیار تجربی ( عدم قطعیت ) را محاسبه كنيد

UB = SUM ( U FACTORS )

در ضمن ضریب ثابت K به تفکیک هر توزیع بشکل جدول مطروحه زیر می باشد
K DISTRIBUTION
2 Normal
2=1.41√ U-Shape
3=1.73√ Triangular
6=2.45√ Rectangular

- حال باید عدم قطعیت ترکیب دو نوع را بدست آوریم

Total (combined) Standard Uncertainty = UC(y) ≡ ∑ ui (y)

U C(y) ≡ UA + UB 1 + UB2 + UBU

محاسبات عدم قطعیت گسترش یافته ( Total Expanded Uncertainty)

در EA تصميم گرفته شده است كه آزمايشگاههاي كاليبراسيون كه عضو اين مجمع هستند توسط يك پارامتر عدم قطعيت توسعه يافته U معتبر شوند؛ (اعتبار بيشتري پيدا كنند) كه آن به وسيله حاصلضرب عدم قطعيت استاندارد U(y) در يك ضريب پوششي (K) از مجدد اطمينان موردنظر برآورد ميشود، بدست مي‌آيد.

TOTAL EXPANDED UNCERTAINTY = U = K * UC(y)

توصیه می شود که میزان عدم قطعیت گسترش یافته به اندازه احتمال پوششی محاسبه روش نرمال باشد ، که به عنوان نحوه عملکرد دیکر باید انجام شود .

در ضمن سطوح اطمینان به تفکیک عدد ثابت K بشکل جدول مطروحه زیر می باشد
k Confidence (%A)
1 68.27
1.645 90
1.96 95
2 95.45
2.576 99
3 99.73

در ضمن با توجه به عدد بدست آمده U ؛ اگر اين عدد 3 تا 7 برابر دقت ابزار(Resolution) ، دقت بیشتری داشته باشد مي‌توان آزمايش عدم قطعيت اين ابزار را پذيرفت و در حد قابل قبول دانست در غير اينصورت درصوریتکه تیم ذیربط اظهار به این اقدام را نماید بايد نمونه‌هاي جايگزين و تكرار آزمايش را انجام داد ، . و گرنه باید پیرو موارد ی که در روش B ( در بالا ) اراته شده است عارضه یابی و اقدامات اصلاحی اجرا نمود .

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

کنترل فرایند آماری

مارس 23, 2008 · یک نظر بنویسید

كنترل فرآيند آماري SPC

در گذشته ساخت محصول از مسئوليتهاي واحد توليد بشمار مي‌آمد و وظيفه اداره كنترل كيفت اين بود كه از طريق بازرسي، محصول خوب و سالم را از محصول داراي نقض جدا كند. نحوه انجام يافتن كارهاي اداري هم پيوسته زيرنظر قرار مي‌گرفت تا از وقوع اشتباه احتمالي جلوگيري شود. هر دو روش بازرسي و بازيابي مستمر را كه ضايعات آفرين است شامل مي‌شود و مستلزم صرف وقت و استفاده بيش از حد مواد اوليه در انجام دادن خدمات و توليد محصول است. شيوه مؤثر اين خواهد بود كه با استفادخ از روش كنترل كيفي آماري از ابتدا، از توليد محصول خراب پيشيري بعمل آيد. اين روش كه براي اغلب مردم مرسوم بوده روش منطقي است. اين طرز تفكر در شعار بيل كاز بي، يعني انجام دادن صحيح كار از ابتدا مورد اشاره قرار گرفته است. در هر صوتر شعار دادن كفايت نميكند و آنچه مهم و ضروري است درك كامل عوامل فرآيند كنترل آماري است.

در یک اقتصاد سالم و رقابتی ، توسعه پایدار کیفیت و کاهش هزینه از جمله شرایط اصلی بقا در بازار است
هدف :
هدف ايجاد ثبات در فرآيند و بهبود قابليت آن از طريق كاهش تغيير‌پذيري
مفاهيم آماري
براي اينكه ما بتوانيم جامعه‌هاي آماري را مورد مطالعه قرار دهيم بايستي حداقل 2 دسته از اطلاعات راجع به آنها را داشته باشيم. اين اطلاعات به 2 نوع مقياسهاي گرايش مركزي و تغيير پذيري موسومند.
1ـ مقياسهاي گرايش مركزي : اين مقياسها عمدتاً به دنبال اين هستند كه بيان كنند مركز تجمع توزيع در كجا قرار دارد مهمترين اين مقايسها عبارتند از ميانگين، ميانه.
* ميانگين : كه با يا نشان داده مي‌شود عبارتست از معدل داده‌ها به بيان ديگر اين مقياس بيانگر متوسط ارزش داده‌ها مي‍باشد.
* ميانگين : كه نشان داده مي‌شود و برابر با مقداري كه 50% ارقام از آن بيشتر و 50% ارقام بدست آمده از آن كمتر باشند.
مقايسهاي تغييرپذيري : اين مقياسها عمدتاً به دنبال ميزان پراكندگي داده‌ها از هم مي‌باشند كه مهمترين اين مقياسها عبارتند از برد و انحراف معيار.
* برد : كه با R نشان داده مي‌شود عبارتست از فاصله ميان بيشترين داده از كمترين داده موجود.
* انحراف معيار : كه باS نشان داده مي‌شود و عبارتست از جذر حاصل جمع مجذور فواصل داده‌ها از ميانگين تقسيم بر تعداد داده‌ها منهاي 1.
طريقه محاسبه هر يك از مقياسهاي فوق به شرح زير مي‌باشد :
ميانگين : چنانچه داده‌ها را بناميم، ميانگين داده‌ها عبارت است از :
ميانگين
ميانه : چنانچه داده‌ها را به ترتيب صعودي يا نزولي مرتب كنيم عددي كه در وسط قرار خواهد گرفت ميانه خواهد بود. چنانچه تعداد ارقام زوج باشد ميانگين 2 عدد وسطي تعداد ميانه را مشخص خواهد نمود. (به ترتيب صعودي يا نزولي).
ميانه اگر n فرد باشد
ميانه اگر n زوج باشد
برد : كافي است كه كمترين داده‌ها را از بيشترين داده كم نماييم.

انحراف معيار : براي محاسبه انحراف معيار بايستي ابتدا ميانگين محاسبه و سپس در فرمول زير ارقام جايگذاري شود :

منحني نرمال
توزيعهاي مختلف با توجه به شكل و خصوصيات، به انواع مختلف تقسيم‌بندي مي‌شوند. اما بسياري از اين توزيع‌ها با توجه به كاربرد زيادي كه در مسائل اجتماعي، اقتصادي، صنعتي و … دارند به صورت الگو پذيرفته شده و بسياري از مسائل را مي‌توان به وسيله اين الگوها حل نمود. توزيع‌هاي همچون دو جمله‌اي، پواسون، هندسي و نمونه‌هايي از اين موارد شناخته شده مي‌باشند. اما شايد هيچكدام از اين توزيع‌ها به اندازه توزيع نرمال داراي اهميت و كاربرد نباشند، زيرا ثابت شده كه در عمل و در شرايط خاص بسياري از توزيع‌ها را مي‌توان به وسيله اين توزيع شبيه‌سازي نمود. منحني نرمال داراي شكل زنگ بوده و منحني نرمالي كه ميانگين آن صفر (روي مبداء مختصات) و انحراف معيار آن 1 باشد، منحني نرمال استاندارد شده (نرمال معيار) نام دارد تابع توزيع منحني نرمال معيار به صورت زير مي‌باشد :

با توجه به جدول منحني نرمال معيارها مي‌توان سطح زير منحني را براي مقادير از 3- تا 3+ بدست آورد. اين سطح زير منحني در واقع احتمال وقوع پيشامد به ازاي مقادير گفته شده مي‌باشد.

كميته راهبري : كميته تخصصي شركت كه راهبري اجراي كنترل آماري فرآيند را در فرآيندهاي شركت را بعهده دارد . اعضاي كميته راهبري شامل مديران اجرايي توليد ، كنترل كيفيت ، فني مهندسي ، بازرگاني و برنامه ريزي مي‌باشند .
تيم‌هاي كاري : انجام كنترل آماري فرآيند((SPC در هر فرآيند به گروهي كه توسط كميته تخصصي انتخاب مي‌شود واگذار مي‌گردد.. معمولاً تيم‌هاي كاري از اپراتورهاي مربوط، سرپرستان خطوط ،‌مدير فني مهندسي و مديران عضو كميته تخصصي انتخاب مي‌شوند.
خطا های ذاتي (COMMON EFFECT): مقادير مشخصي تغيير پذيري كه جز ذات و طبيعت فرآيند هستند و تحت كنترل ما نيستند . اين تغيير پذيري بنا به علل كوچك بسيار زياد غيرقابل اجتناب كه علل تصادفي(Chance Cause) يا عام (Common Cause ) ناميده مي‌شوند ايجاد مي‌شوند . تغييرپذيري ذاتي را نمي توان از ذات فرآيند جدا كرده و شناسايي نمود .تأثير اين تغييرات بر فرآيند اندك بوده و فرآيند در صورت وجود فقط اين علل تحت كنترل آماري و بعبارت ساده‌تر تحت كنترل مي‌باشد . هدف اصلي در(SPC) کاهش اين نوع تغييرات است .
خطا های اكتسابي(SPECIAL EFFECT) : مقاديرتغيير پذيري كه بر اثر دلايل قابل شناسايي و محدود بوجود مي آيند . اين تغييرات تأثير بسياري بر محصول خروجي داشته و بر اثر علل اكتسابي (Assigable cause ) يا علل خاص (Special Cause ) بوجود مي‌آيند . درصورت وجود اين علل فرآيند خارج از كنترل بوده و عملكرد فرآيند غير قابل قبول مي‌باشد . هدف اصلي در(SPC) از بین بردن اين نوع تغييرات است .
مشخصه‌هاي كيفي كمي : آن دسته از مشخصات كيفي كه قابل اندازه گيري بوده و مي‌توان آنرا در قالب يك اندازه عددي پيوسته بيان نمود. مانند : طول ، وزن ، قطر … براي كنترل اين مشخصات از نمودار كنترل كمي استفاده مي‌گردد.

مشخصه‌هاي كيفي وصفي : آن دسته از مشخصات كيفي كه قابل اندازه گيري نبوده و از طريق شمارش بدست مي‌آيند و به صورت تعداد بيان مي‌گردند در اين حالت قطعات به دو گروه قابل قبول يا غير قابل قبول ، OK ، NOT OK تقسيم مي‌گردند مثلا تعداد قطعات ترك دار يا تعداد ضايعات نمونه‌اي از مشخصه هاي وصفي هستند . براي كنترل اين مشخصات از نمودار كنترل وصفي استفاده مي‌گردد .

CP ( قابليت فرآيند ) :
شاخص قابليت براي يك فرآيند پايدار كه بصورت تعريف مي‌شود .
CPK ( قابليت فرآيند با توجه به حدود نمودار‌هاي كنترلي ) :
شاخص قابليت براي يك فرآيند پايدار ،اين شاخص ، برابر كوچكترين مقدار CPU يا CPL است .
PPK ( قابليت فرآيند با توجه به حدود نمودارهاي كنترلي ) :
اين شاخص براي تعيين توانايي فرآيندي جديد يا فرآيندي كه بعد از مدتي توقف دوباره شروع به كار كرده است استفاده مي‌شود . مفهوم PPK دقيقاً مانند CPK است با اين تفاوت كه محاسبات آنها بر اساس مقدار واقعي انحراف معيار انجام مي‌شود .
CMK ( قابليت ماشين ) :
ازاين شاخص زماني استفاده مي‌شود كه قالب جديد يا ماشين جديدي وارد كارخانه مي‌شود و يا تعمير اساسي روي يكي از دستگاهها صورت مي‌گيرد .
واریانس و انحراف معیار به میانگین اعتبار می دهد .

كميته تخصصي (در ارتباط با اجراي SPC)
اين كميته موظف به انجام موارد زير مي‌باشد :
 تعيين گروههاي كاري در مورد فرآيندهاي تحت پوشش SPC و مشخص نمودن وظايف اعضاي تيم به تفكيك و ثبت در صورتجلسه مربوطه .
 تشخيص نيازمندي فرآيند به كنترل آماري SPC (انتخاب فرآيند)
 تصويب شاخص اندازه‌گيري بهره‌وري پروژه پيشنهاد شده توسط تيم اجرايي
 برقرراي سيستم پيشنهادات و تشويق منطقي و صحيح وترغيب به پيشنهادات تيمي در مقابل پيشنهاد فردي .
 ايجاد امكان آموزش نيروي انساني در سطوح مختلف (مديران ، سرپرستان و اپراتورها )‌ .
 تلاش و كوشش در جهت بهبود مستمر دركيفيت فرآيندها .
 تشكيل جلسات منظم و مستمر و نگهداري صورتجلسه‌ها و مصوبات آن ،‌تجزيه و تحليل پيشنهادات و گزارشات رسيده از تيم‌هاي كاري و انجام تيمي در جهت اصلاح فرآيندهاي ناتوان از طريق تكنيك‌هاي حل مسئله و تجزيه و تحليل علل ذاتي و خاص (اكتسابي )‌ توسط بكارگيري روش علت و معلول((CAUSE & EFFECT در صورتيكه گروه كاري مربوطه به نتيجه نرسيده باشد .
 نظارت بر نحوه اندازه‌گيريهاي انجام شده و كنترل ابزار اندازه‌گيري در يك نظام كاليبراسيون دقيق وكسب اطمينان از صحت دقت اجرا و روشهاي اندازه‌گيري به كمك انجام MSA‌.

تيم‌هاي كاري WORKING GROUPS
پس از تشخيص نياز يك فرآيند به كنترل آماري توسط كميته تخصصي و انتخاب اعضاء و سرپرست تيم كاري مسئول انجام موارد زير مي باشد :‌
- بررسي و بهبود اوليه فرآيند (توانا و پايدار كردن فرآيند )
- بررسي مناسب بودن فرآيند براي كنترل فرآيند آماري
- تعيين شاخص بهره‌وري مناسب براي فرآيند
- انتخاب نمودار كنترل و مشخصه مناسب براي كنترل فرآيند .
- تهيه نمودار مبنا پس از تواناسازي فرآيند .
- اجراي سيستم كنترل آماري فرآيند

روش انجام کنترل فرایند آماری:
1-تشكيل كميته راهبري
2- آموزش SPC
3-تعيين فرآيند مورد نظر جهت اجراي SPC
4- تشكيل تيم كاري
5-تعيين شاخص بهره‌وري مناسب براي فرآيند
6-اجراي MSA (در صورت نياز)
7-تعيين نوع نمودار
8-توانا و پايداركردن فرآيند(در صورت لزوم)
9-جمع آوري داده‌ها براي تهيه نمودار مبنا
10-ثبت وقايع توليد در حين نمونه برداري
11-رسم نمودار و تعيين حدود كنترلي (ترجيحاً توسط نرم افزار Mini Tab )
12- برقرار كردن شرايط نمودار مبنا
13- تعريف اقدام اصلاحي براي نمودار مبنا در صورت لزوم
14- آيا نمودار اصلاح شده را مي‌توان به عنوان نمودار مبنا در نظر گرفت ؟
15- تعيين CP ، CPK ، PPK و CMK
16- تعريف اقدام اصلاحي براي افزايش CPK درصورت لزوم
17- تعيين پريود نمونه‌گيري
18- ثبت وقايع توليد براي نمودار On line
19- تعريف اقدام اصلاحي در صورت لزوم
20- ارزيابي سيستم اندازه‌گيري بهره‌وري پروژه
21- تحت كنترل داشتن فرآيند
22- تدوين دستورالعمل‌هاي كنترل فرآيند براي قطعه / ماشين
23- ارزيابي دوره‌اي و بهبود مستمر

حال به شرح هر يك از فعاليتها مي‌پردازيم :
1-تشكيل كميته راهبري: مديريت شركت پس از تصويب اجراي كنترل فرآيند آماري در شركت اقدام به تشكيل اين كميته نموده كه وظايف اين كميته مطابق موارد ذكر شده در بخش 4-2 ميباشد .
تذكر : بايد نام اعضاي شوراي مديران و شرح وظايف آنها ( خصوصاً در زمينه SPC ) مشخص و مدون باشد. اين كميته بايد
متشكل از مديران ارشد) بوده و جلسات منظم و مستمر داشته باشند . يك يا چند نفر از اعضاي اين كميته بايد عضو گروه كاري
SPC باشند .
2-آموزش : آموزش SPC بايد در سه سطح ذيل انجام مي‌پذيرد
سطح اول- اپراتورها شامل : ، تفاوت SPC با روش كنترل فعلي ، شناخت شرايط خارج از كنترل ، روش محاسبه نقاط در نمودارها ، نقطه گذاري در نمودارها و شرح وظايف هر يك در اين فرآيند
سطح دوم -مديران و سرپرستان : اهداف و مزاياي SPC ، نحوه تجزيه و تحليل نتايج حاصل از نمودار كنترل و مفهوم قابليت فرآيند
سطح سوم –مسئولين اجرايي SPC اعضاي كميته راهبري و كاركنان كنترل كيفيت : تمام موارد مورد نياز جهت اجراي اين روش اين آموزش فقط در ابتداي پروژه نبوده و بصورت 6 ماهه طراحي و تكرار مي‌گردد .

3- تشكيل تيم كاري :در تمام مراحل اجراي SPC كار تيمي بايد در جريان باشد . اين تيمها كه بتوسط كميته راهبري یا مدیریت ارشد سازمان انتخاب مي‌شوند بايد نام ، هويت و جلسات منظم و مستمر داشته باشند . پاسخگويي به روندها و اقدامات اصلاحي در طول اجراي SPC ( در صورت لزوم ) و افزايش CPK بايد به صورت تيمي باشد .
4- فرآيند مورد نظر جهت اجراي SPC مي‌تواند بر اساس موارد زير تعيين گردد .
- مشتري پارامتر مورد نظر محصول را مشخص مي‌كند .
- روش طرحريزي پيشرفته كيفيت محصول (APQP )
- با توجه به RPN >70 در FMEA
- بااستفاده از فنون آماري
- جزو الزامات قانوني و يا دولتي باشد.
- فرآيند علت ايجاد مشكل باشد .
- برگشتيها ( دلايل برگشت محصول مشخص شده و با تصميم گروه و شوراي مديران ،SPC روي آن انجام مي‌شود .

5-تعيين شاخص بهره وري : براي اينكه كارايي SPC درطول زمان نشان داده شود لازم است براي اندازه‌گيري بهره‌وري آن در شروع كار شاخصهايي تعيين شود . اين شاخصها مي‌توانند درصد ضايعات ، درصد دوباره كاريها ، درصد توقف خط و … باشدكه توسط تيم اجرايي تعيين و بتصويب كميته راهبري رسيده مي‌شود .
تبصره : همچنين براي بالا بردن بهره‌وري پروژه مي‌توان از سيستم پيشنهادات و نظام انگيزشي در قالب جلسات شوراي مديران استفاده نمود .
بهره وری ، زمانی افزایش می یابد که کیفیت فرایند افزایش یابد.

6-تجزيه و تحليل ابزارهاي اندازه‌گيري : ابزارهاي اندازه‌گيري بايد داراي دقت و كارايي لازم براي اندازه‌گيري‌ها باشند .صحت ابزار اندازه‌گيري با استفاده از روش تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه‌گيري (MSA ) بايد تأييد شود
7- با توجه به نوع مشخصه انتخاب شده ، نوع نمودار كنترل فرآيند مشخص مي‌شود، اين نمودار مي‌تواند وصفي و يا كمي باشد .
8- توانا و پايدار كردن فرآيند : پيش نياز اجراي SPC تواناكردن و پايداركردن فرآيند و حل مشكلات به وجود آمده از طريق چرخة دمينگ (PDCA) مي‌باشد .

مشتری انحراف و تغییر پذیری را می بیند ، نه میانگین را

شش قدم زير را براي توانا سازي و تحت كنترل در آوردن فرآيند برداريد :
قدم اول : براي ويژگي مورد بررسي با استفاده از ابزارهاي تحليلي نظير نمودار علت و معلول ، استخوان ماهي و … مهمترين علت اكتسابي را شناسايي كنيد .
قدم دوم : ازطريق كميته تخصصي اقدام اصلاحي متناسب را تعيين و به صورت آزمايش به اجرا گذاريد .
قدم سوم : داده هاي فرآيند را مجدداً ثبت و تأثير اقدامات خود را ارزيابي كنيد .
قدم چهارم : در صورت مثبت بودن نتيجه اقدامات اصلاحي موارد را جهت تثبيت و تصحيح كليه مدارك مرتبط به مدير تضمين كيفيت تحويل دهيد .
قدم پنجم : در صورت منفي بودن پاسخ و يا عدم كفايت اقدامات اصلاحي به قدم اول بر گرديد .
قدم ششم : پس از تحت كنترل در آمدن فرآيند حذف و يا حتي المقدور كاهش اثر علل ذاتي به قدم اول برگشته ومجدداً تا تواناسازي فرآيند الگوريتم را تكرار نمائيد .

جمع آوري داده‌ها
بعد از تعيين نوع نمودار و اطمينان يافتن از
الف – صحت ابزار
ب- تحت كنترل بودن فرآيند
نسبت به جمع آوري داده‌ها و ثبت آنها درفرم مربوطه اقدام مي‌شود
رعايت نكات زير در هنگام جمع آوري داده‌ها ضروريست :
-فاصلة زماني بين دو نمونه‌گيري زياد نشود .
-در هربار نمونه‌گيري فقط يك نقطه ثبت شود .
- نمونه‌گيري براي رسم نمودار مبنا بايد از حالت عادي فشرده تر باشد .
-تاحد امكان بازرسي براي نمونه برداري بصورت تصادفي باشد .

10- اتفاقات روي داده در طول مدت توليد از قبيل : تغييرات مواد ، اپراتور ، شيفت و … بايد درهنگام نمونه‌گيري ثبت شوند .
11- با استفاده از داده‌ها و فرمولهاي تعيين شده و نوع نمودار اقدام به رسم نمودار كنترلي مي‌گردد . ضمناً مي‌توان از برنامه كامپيوتري Mini Tab استفاده نمود .
12-. براي تهيه نمودار مبنا بهتر است 30 نمونه 5تايي برداشته شود و باید تمامی پارامترهای فرایند ثابت باشد یعنی اینکه افراد آموزشهای لازمه را دیده باشند ، ابزار و تجهیزات ( فرایند سیستم اندازه گیری ) صحه گذاری شده باشد ، مواد آزمایشات انجام گرفته شده باشد ومتدد تدوین شده باشد و …….
توضیح اینکه در اینحالت می گویند اول بعد انجام می شود .
.
»»هفت ابزار کنترل فرایند آماری««
مجموعه‌اي از ابزارهاي حل مسئله كه باعث پايداري در فرآيندها شده و جهت ارتقاء كيفيت محصولات بكار مي‌رود و از هفت ابزار قوي تشكيل شده كه ابزار هفتگانه كيفيت مي‌نامند. اين ابزارها عبارتند از :‌

1 – برگه ثبت داده ها 2 – هيستوگرام
3 – نمودار پارتو 4 – نمودار علت و معلول
5 – نمودار تمركز تقص ها 6 – نمودار پراكندگي
– نمودار كنترل

پیشنهاد می گردد ترتیب اجرای ابزار ها ی کنترل آماری به شکل مطروحه باشد؛ زیرا ابزار علت و معلول ، ثبت داده ، پارتو ، تمرکز بر نقض ؛ در فرایند جمع آوری داده (MONITORING) و ابزارهای پراگندگی ، هیستوگرام و نمودارهای کنترل در فرایند کنترل داده ها (CONTROLING) را انجام می دهند .

1 – نمودار علت و معلول :

زماني كه عيب ،اشكال و يا اشتباهي شناسايي مي شود .بايد علل بالقوه آن نيز تعيين گردد .در مواقعي كه علل بروز مشكل واضح نيست ،نمودار علت و معلول مي تواند ابزار مفيدي براي شناسايي علل بالقوه باشـد.
اين نمودار توسط پروفسور ايشيكاوا معرفي گرديده است . اين نمودار بدليل شكل خاص آن ، همانطوريكه در شكل صفحه بعد مشاهده مي كنيد از يك خط افقي كه در انتهاي آن مشكل و موضوع مورد بررسي قرار دارد و خطوطي كه نشان دهنده علت خطاست و به صورت خطوط فرعي بدان وصل گرديده تشكيل شده به همين دليل بدان نمودار استخوان ماهي نيز مي گويند .
نمودار علت و معلول ، ضمن تعيين علل ، باعث درك بهتر مشكل نيز مي شود .
مراحل ترسيم نمودار علت و معلول
• تعريف مشكل يا معلولي كه بايد تجزيه و تحليل گردد .
• تشكيل تيم جهت انجام تجزيه و تحليل
• ترسيم خط مركزي و جعبه ها مربوطه
• تعيين گوه هاي علل بالقوه و اتصال آن ها از طريق جعبه ها به خط مركزي
• شناسايي علل بالقوه (از طريق طوفان مغزي)
• رتبه بندي علل ( از طرق نمودار پارتـو)
• اقدام اصلاحي

علل بالقوه را معمولا” به پنج دسته تقسيم مي كنند كه عبارتند از : مـواد ,ماشين ,نيروي انساني ,محيط و روش
نمـودار علت و معلول يكي از ابزارهاي قـوي براي تجزيه و تحليل مشكلات است .يك نمودار علت و معلول كه با جزئيات خوب تهيه شده باشد را مي توان به عنوان ابزار گره گشاي مـوثر استفاده نمود .اين نمودار يكي از ابزارهاي اصلي در تجزيه و تحليل علل شكست و آثار آن در فرايند مي باشد .

2 – برگه ثبت داده‌ها :

در ابتداي انجام SPS غالبا” داده‌ها بايد جمع‌آور يشوند و براي دسته‌بندي و شكل‌دهي اين اطلاعات در برگه‌هايي كه در قالب معين طراحي شده‌اند انجام مي‌پذيرد و برگه‌ها ثبت فراواني نقش بسزايي در اجراي SPS ايفا مي‌كند.

3 – نمودار پارتو :‌

نمودار ميله است كه براي حل مسئله كه مستلزم منظم شدن همه مناطق مشكل يا منابع تغييرات بر اساس سهم آنها در هزينه و يا در ايجاد تغييرات نهايي مي‌باشد و نموداري است كه با فراواني از بزرگترين تا كوچكترين و بصورت مقايسه‌اي مورد استفاده مي‌باشد و نمودار پارتو به نام اقتصاددان ايتاليايي نامگذاري شده است .ويلفرد پارتو (VilfredPareto) در مطالعات خود متوجه شد كه در كشور بيست درصد از جمعيت ,هشتاد درصد از ثروت را در اختيار دارند .اين حقيقت امروزه به نام “اصل 20/80 ” معروف است .معمولا” در فرايند هشتاد درصد از خطاها از فقط بيست درصد از نوع خطاها نشات مي گيرند .بنابراين چنانچه بيست درصد از علت خطاها از ميان برده شونـد ,هشتاد درصد از مشكلات حل خواهد شد و فرايند به طور قابل ملاحظه اي بهبود خواهد يافت .
. بعنوان مثال مي‌توان گفت :

80% خطاها توسط 20% كاركنان انجام مي شود.
80% از ضايعات محصول در 20% از فرآيندها تمركز يافته است.
80% از ثروت جهان است و 20% از مردم (اقتصاددانان ايتاليايي در سال 1894) .

مزاياي استفاده از نمودار پارتـو:
- شناسايي عوامل مهمي كه رفع آن ها اثر قابل ملاحظه اي در حل مسائل و بهبود فرايند دارند .
- سادگي عملكرد .
- تمركز بر روي مشكلاتي كه از بين بردن آنها هشتاد درصد از مشكلات را رفع خواهد كرد .

براي داده‌هاي وصفي از نمودار پارتو و داده‌هاي كمي از هيستوگرام استفاده مي‌شود.

4 – نمودار تمركز نقص‌ها :

اين نمودار تصويري از يك محصول مي باشد كه با تقسيم بندي و طبقه بندي در روي محصول تعداد مشكلات يا نقص‌ها را در محلي از آن محصول نمايش مي دهد.

5 – نمودار همبستگي و پراکندگی :

اين نمودار جهت بررسي رابطه بين دو متغير مي باشد كه اين مي‌تواند رابطه بين علتها و رابطه بين معلولها باشد و با ترسيم نمودار همبستگي مي وان بين دو متغير نوع ميزان همبستگي را تعيين كرد.
در نمودار همبستگي چنانچه دو متغير (X,Y) ، متغير Y چنانچه افزايش يابد و نيز متغير X هم افزايش يابد مي گويند همبستگي مثبت هستند و چنانچه متغير Y كاهش يابد و متغير X افزايش يابد همبستگي منفي مي‌گويند.

اگر محور X بالاا و محور Y بالا بروند همبستگی مثبت ایجاد ( شکل فوق ) و اگر محور X بالا و محور Y پائین بروند همبستگی منفی ایجاد و اگر دو محور ارتباط زوجی با هم نداشته باشند بدون همبستگی بدست می آید

6 – هيستوگرام :

‌ نوعي نمودار ميله‌اي مي باشد كه به توسط داده‌ها مي تواند يك فرايند را تشريح نمايد. در هيستوگرام تصويري از داده‌ها با سه ويژگي به نمايش گذاشته مي‌شود.
الف – شكل توزيع فراواني داده‌ها
ب – مكان باتمايل مركزي توزيع
ج – پراكندگي توزيع

7 – نمودار كنترل :

از مهمترين و پيچيده‌ترين ابزار هفتگانه نمودارهاي كنترل مي باشد . در اين نمودارها مي توان نوسانات فرآيند را تحت كنترل دراورد.
انواع اين نمودارها بصورت مبسوط در جدول ذیل آورده شده است .

انتخاب نمودار های کنترل بر اساس نوع داده و حجم نمونه

حالت تحت کنترل بودن ، حالت طبیعی یک فرایند تولید نیست ؛ بلکه دستاوردی است که باید با تلاش و کوشش مستمر و از طریق از بین بردن تک تک علل متغیر های متعدد بدان دست یافت .

نمودارهای کنترل
الف- نمودارهاي وصفي :
I – نمودار P ( Proportion of Units Nonconforming )
اين نمودار جهت كنترل نسبت اقلام ضايع (كنترل درصد خرابي) استفاده مي شود . (نسبت تعداد ضايعات در يك نمونه n تايي (n مي تواند متغير باشد) . بدين ترتيب كه يك نمونه n تايي مي‌گيريم و درصد ضايعات را در آن محاسبه مي كنيم . نحوة تشكيل نمودار P به صورت زير است :
1- m نمونه n تايي مي گوييم . (پيشنهاد مي شود m = 30 , n = 50 ) .
2- براي هر نمونه تعداد ضايعات را مي شماريم (Di ) .
3- محاسبات زير را انجام مي دهيم .

4- نمودار را ترسيم مي كنيم .
نكته):بعد از3بار موردتاييد بودن نمودارهاي كيفي ميتوان نمودارهاي مذكوررا از قسمت گزارشات مشخصه هاي وصفي SPCحذف كرد
II . نمودار nP : ( Number of Nonconforming )

اين نمودار در حقيقت يك حالت خاص از نمودار P است كه در آن درصد محاسبه نمي‌شود . در اين نمودار تعداد خرابي در يك نمونه باندازه ثابت n مورد بررسي قرار مي گيرد .

= خط مركزي
= حد كنترل بالايي
= حد كنترل پائيني

برای بدست آ.ردن CP در نمودارهای وصفی از رایطه فوق CP = 1 – P

III . نمودار C : ( Number of Nonconformities in a Sample )

اين نمودار تعداد نواقص را در يك نمونه n تايي مورد بررسي قرار مي دهد . يك قطعه خراب ممكن است داراي چندين نقص باشد . هدف اصلي در تهيه اين نمودار كنترل تعداد نقصهاي موجود در يك نمونه محصول خروجي است . نحوه تهيه نمودار C بدين شرح مي باشد .
25 تا 30 بار نمونه گيري انجام شود حجم هر نمونه بايد حداقل 50 قطعه باشد سپس بايد تعداد نقصها شمرده شده و محاسبات زير انجام شود :

= خط مركزي
= حد كنترل بالايي
= حد كنترل پائيني

IV . نمودار U : ( Number of Nonconformities Per Unit in a Sample )

اين نمودار درست همانند نمودار C است ، با اين تفاوت كه اندازه نمونه ، 1 واحد است . معمولاً نمودار C به نمودار U توجيح داده مي شود به اين دليل كه حاوي اطلاعات بيشتري است . روش تهيه نمودار U بشرح زير است :
1-20 بار نمونه گيري 5 تايي انجام مي دهيم .
2-تعداد نقص را در هر “ واحد “ كالا مي شماريم Ui .
3- محاسبات زير را انجام مي دهيم .

= خط مركزي
= حد بالايي كنترل
= حد پائيني كنترل

ب- نمودارهاي كنترلي كمي :
اين نمودار ها در مواردي استفاده مي شود كه متغيرها پيوسته بوده و به صورت يك عدد قابل شناسايي باشند. مانند طول ، قطر ، وزن ، ارتفاع ، ولتاژ ، ضخامت و …
I – نمودار و R : in a Subgroup ) ( Average of Values & Rang

روش تهيه اين نمودارها بدين شرح است :
1-25 تا 30 نمونه تصادفي 5 تايي بگيريد . (نمونه ها بايد پشت سرهم و از آخرين محصولات توليد شده در مرحله مورد ارزيابي باشند) .
2- ميانگين هر نمونه را محاسبه كنيد .

3- دامنه ( Ri) را براي هر نمونه محاسبه كنيد . (دامنه اختلاف بين حداقل و حداكثر اندازه هاي خوانده شده در يك نمونه 5 تايي است) .
كمترين مقدار (min) – بيشترين مقدار Ri = (max)براي هر نمونه
 طريقه محاسبه و :

 عناصر نمودار :
= خط مركزي
= حد كنترل بالايي
= حد كنترل پائيني
 نكته :

= خط مركزي

= حد كنترل بالايي

= حد كنترل پائيني

اگر دقت داده ها بالا و داده ها نزدیک بهم باشند ،یا زیر گروهها متغیر و بزرگتر از 10 باشد باید از نمودار X/S استفاده نمائیم

II . نمودار , S : ( Average of Values in a subgroup & Standard Deviation )

اگر اندازة نمونه بيشتر از 10 باشد ، ديگر نمودارهاي R وS بر هم منطبق نيست و بايد از نمودار S استفاده شود :

 نمودار S :
1-براي هر نمونه محاسبات زير انجام مي گيرد :

2-حدود كنترلي :
= خط مركزي
= حد بالايي كنترلي
= حد پائيني كنترل

 نكته :

= خط مركزي

= حد بالايي كنترلي

= حد پائيني كنترل

برای محموله هائی که پشت سر هم تولید می شوند و زیر گروه ندارند بهتر است از نمودار I MR استفاده شود .

نمودارهای کنترل ، عملکرد فرایند را از نطر میزان تغییر پذیری آن بر اساس آماره تعیین شده و نه بر استاندارد مبنا کنترل می کنند

11. نمودار مبنا بايد حداقل كارايي خواست مشتري را داشته باشد . CPK محاسبه شده در اين نمودار بايد حداقل برابر با 1.33 باشد . در نمودارها نبايد هيچ نوع روندي و نقطة خارج از كنترلي وجود داشته باشد .
نكته):بعد از 4بار تاييد مشخصه هاي كمي (cpk1/33) ميتوان گزارشات مذكور را از گزارشات spc حذف كرد.

حالت خارج از کنترل يا تحت كنترل درنمودارهاي كنترلي
پس از تريم نمودارهاي كنترل بايد اين نمودار را مورد پايش و تحليل قرار دهيم. فرآيندها دچار دو نوع تغييرات مي باشد.

تغييرات ذاتي : اين نوع تغييرات از ذات خود فرآيند مي باشد و به اين نوع نمودار كه داراي تغييرات ذاتي است نمودار تحت كنترل ميگويند (نوسانات خاص).

تغييرات اكتسابي : اين نوع تغييرات كه منشاء بوجود آمدن مشكلات مي باشد نمودار كنترل را از كنترل خارج مي‌كند كه تغييرات ذاتي و اكتسابي هر دو در خارج از كنترل قرار گرفتن نمودار تأثير مي گذارد (نوسانات عام).

شرايط حالت تحت كنترل درنمودارهاي كنترلي :
1- نقاط درون منحني حالت طبيعي دارند . تمامي نقاط ، بين حدود كنترل و به صورت تصادفي قرار مي گيرند .
2- به صورت طبيعي مي تواند نقاطي خارج از نمودار قرار گيرند (صفر عدد در 25 مورد ، يك عدد در 35 مورد ، دو عدد در 100 مورد ) .
نكته : اين حالت در نمودار هاي مبنا صادق است . بدين صورت كه با حذف نقطه خارج از كنترل نمودار مبنا را مجدداً ترسيم مي كنيم . بديهي است پس از جاري شدن نمودار مذكور در صورت مشاهده نقطه خارج از كنترل بايد علل آن بررسي و اقدامات اصلاحي لازم انجام شود .

3- به ندرت نقطه اي نزديك حدود UCL و LCL قرار مي گيرد .
4- هر چه از خط مركزي به طرف حدود كنترل مي رويم ، تمركز نقاط كمتر مي شود .
هيستوگرام اين داده‌ها بايد موجود بوده و داراي توزيع نرمال باشد(مي‌توان از نرم‌افزار Mini Tab جهت تست نرمال بودن استفاده كرد ) در اين مورد بايد شرايط زير وجود داشته باشد .

قابل قبول
0.05
چولگي و كشيدگي
بايد بهبود داد
0.05  0.1

رد است
 0.1

شكل نمودار احتمال نرمال براي قرار گرفتن در شرايط ايده آل بايد بر روي خط راست و نزديك به هم باشد.

12. با مشاهده يك الگوي عدم پايداري و يا مشاهده نقاط خارج از كنترل بايد دست به اقدام مناسب زد . هرگونه تجزيه و تحليل روي نمودارهاي كنترلي و انجام اقدامات اصلاحي در جهت بهبود فرآيند بايد به صورت مستند وجود داشته باشد .
در صورت مشاهده حالات خارج از كنترل درنمودار بايد با شناسايي دلايل نقاط را حذف كرد .
شرايط خارج از كنترل و روش شناسايي آنها :
1-احساس تحليلگر :
احساس تحليلگر در مورد فرآيند در 99% موارد درست مي باشد . حني اگر هيچ دليل خاص وجود نداشته باشد . چنانچه تحليلگر اطمينان كافي ندارد ، بايد فركانس نمونه گيري را بيشتر نمايد .
2- قوانين عمومي : ( Rules )
2-1- يك نقطه خارج از حدود كنترل
2-2-دو نقطه پشت سر هم نزديك به حدود كنترل
2-3- 9 نقطه پشت سر هم بالا يا پائين خط مركزي (5 نقطه درحالت سخت گيرانه )
2-4- 6 نقطه پشت سر هم داراي روند رو به بالا يا رو به پائين (5 نقطه درحالت سخت گيرانه )
2-5- رفتار آشفته و غير تصادفي
2-6- تغييرات ناگهاني
2-7- 2 نقطه از سه نقطه متوالي در حدود انتهايي نزديك حدود كنترل ( 2 Sigma)
2-8- 4 نقطه از 5 نقطه متوالي در حدود انتهايي ( 2 Sigma)
2-9- 7 نقطه پشت سر هم ، يا 11 نقطه از15 نقطه و يا 12 نقطه از14 نقطه بالا يا پائين خط مركزي .
13.در صورتيكه نمودار را نتوان به عنوان نمودار مبنا در نظرگرفت بايد به مراحل قبل برگرديم و درصورت قرارگرفتن در شرايط نمودار مبنا به مرحله بعد مي‌رويم .
تبصره:حالات خاص ميتوانند وضعيت خوب را نيز نشان بدهند مانندموارديكه نشان دهنده روند رو به مركز فرايند خواهند شد و موارديكه نقاط درنزديك ناحيه1/3 خط CL مي باشند كه اين نشانگر وضعيت مطلوب ميباشد كه فرم كنترل شرايط توليد يكسري از علل خوب يا حتي بد شدن خروجي را به ما ميدهد (C). همچنين در فرم دستورالعملهاي توليد بازبيني شرايط توليد مطابق اعداد بهينه بدست آمده انجام شده است.
بدین ترتیب براي مشكلات كيفي از بدو تشريح تا اقدام اصلاحي عدم تطابق‌ها توصيه مي‌گردد از روش D8 استفاده نمود و در بحث شش سیگما در اين خصوص و چرخه DMAIC توضيح داده مي‌شود.

1 – استفاده از يك تيم مسنجم
2 – تشريح و توصيف مشكل
3 – انجام و بازنگري عمليات (محدود كردن) موقت
4 – تعريف و بازنگري علتهاي ريشه‌اي
5 – انتخاب و بازنگري اقدامات اصلاحي
6 – انجام اقدامات اصلاحي پايدار و اساسي
7 – جلوگيري از رخداد مجدد
8 – تشويق و شادباش گفتن بر تيم پروژه

14. قابليت ماشين : ( Machine Capability ( Cmk / Cm Coefficient of
ضريب قابليت ماشين كه از تجزيه و تحليل ماشين حاصل مي شود ، امكان تخمين تغييرات كمي (قابل اندازه گيري) را در يك بازه كوتاه مدت بوجود مي آورد . فاكتورهاي موثر فقط مربوط به ماشين مي باشند .
فاكتورهاي ديگر موثر در فرآيند نبايستي در اين محاسبات بكار روند . به منظور حذف عوامل خارجي موثر فوق لازم است شرايط خاصي برقرار شود . اندازة نمونه ها بايستي از 50 بيشتر باشد (n50 ) و قسمتهاي مختلف بطور متناسب و پشت سر هم توليد كنند ، علاوه بر اين اپراتورهاي يكسان براي ماشينها در نظرگرفته شود و تمام نمونه گيري ها از محموله هاي يكسان صورت پذيرد .
فرمول زير جهت محاسبه Cm بكار مي رود :
Cm =
بازه Cmk در محدوده كوچكتر نسبت به Cm قابل محاسبه است . فرمول زير جهت محاسبه Cmk بكار مي رود :

امروزه ، مقادير و بالاتر از آن براي Cmk قابل قبول است .

- قابليت فرآيند : ( Coefficient of Process Capability (Cp / Cpk
توانايي فرايند عبارت است از توانايي ذاتي واندازه گيري شده تكثير محصول توسط فرايند.
منظور از توانايي تكثير در اين تعريف ان ميزان از پراكندگي است كه فرايند تحت كنترل اماري دارد.يعني فرايند بدون هيچگونه انحراف تصادفي،چه ميزان پراكندگي دارد.
اما تجزيه وتحليل كارايي فرايند چيست؟
تجزيه وتحليل كارائي فرايند عبارتست از فعاليتهايي به منظور نمايش ميزان تغيير پذيري فرايند بصورت كمي وتجزيه وتحليل آن با توجه به حدود استانداردي كه از پيش تعيين شده است.
براي توليد محصولي مطابق با استانداردهاي از پيش تعيين شده بايد دو شرط ذيل همواره جاري باشد:
1-مركزيت توزيع فرايند توليد منطبق برحد وسط استاندارد(عدد اسمي) باشد.
2-فرايند در اطراف ميانگين خود از تغيير پذيري كمي برخوردار باشد.
براي مقايسه مركزيت فرايند با عدد اسمي مي توان از شاخصهاي نمايانگرمركزيت مانند ميانگين،ميانه،يا مد بهره برد و براي تخمين ميزان تغيير پذيري از انحراف معيار ودامنه استفاده ميشود.
در دنياي صنعت تفكيك تغييرات به دوحالت زير حائز اهميت است:
حالت اول : تغييرات(انحرافات)موجوددرفرايندتوليددليل خاصي دارندوباازبين بردن آن دليل ميتوان مانع از بروز تغييرات شد.
حالت دوم : تغييرات(انحرافات)موجود در فرايند دليل خاصي ندارند،بلكه ماهيت فرايند وطبيعت ان به گونه أي است كه در يك دامنه قابل تشخيص نوسان دارد.
مبحث كارائي فرايند در برگيرنده حالت دوم تغييرات يعني تغييرات ذاتي فرايند مي باشد.در تحليل كارائي فرايند،توان فرايند توليد در به وجود آوردن مشخصه أي با توجه به استاندارد از پيش تعيين شده بررسي مي گردد.
براي اندازه گيري قابليت فرايند مي بايست ان را كمي كرده وسپس ان شاخص كمي را با معيارهاي از پيش تعيين شده مقايسه كنيم.براي محاسبه قابليت فرايند از فرمول زير استفاده مي كنيم:

هنگام محاسبه CP در واقع دو طول در نمودار را باهم مقايسه مي كنيم.(lsl-lsu) فاصله بين خطوط مشخصه محصول مي باشد.در حاليكه 6s فاصله بين خطوط +3s و-3s است.پس براي برآوردن نيازهاي خواسته شده لازم است كه حداقل داراي شاخص قابليتي برابر با 1 باشد.البته بايد توجه داشت كه ممكن است با CP كمتر از يك نيز با انجام دوباره كاري بتوانيم نيازهاي مشتري را براورده كنيم.
توجه به اين نكته ضروري است كه CP زماني مناسب است كه ميانگين فرايند روي خط وسط استاندارد باشد.براي تحقيق اين موضوع نيز دو فرمول زير را براي شاخص توانايي تعريف مي كنيم:

CPL= CPU=

برای محاسبه CP از جدول Z به فرمول روبرو ———- = CP

توجه داشته باشيم كه هرچه نسبت CPU/CPL به 1 نزديك تر باشد،تقارن بيشتر شده و فرايند در شرايط بهتري به سر مي برد.
تفاوت بين Cp و Cpk مانند Cm و Cmk است . Cp انديس قابليت فرآيند است و برابر است با تفاوت حدود بالا و پائين تقسيم بر 6 Sigma

اگر Cp = 1 و تلرانس تغييرات برابر با 6 Sigma باشد فرآيند سه در هزار ضايعات خواهد داشت . اگر UCL بر USL و LCL بر LSL منطبق نباشد ، CP شاخص خوبي جهت محاسبه ضايعات نخواهد بود و بهتر است از شاخص Cpk استفاده كرد .

 امروزه ، مقادير و قابل قبول مي باشد .
15. درصورت قرار گرفتن Cpk درحداقل شرايط مبنا (برابر با يك) با توجه به وقايع ثبت شده توليد و با تشكيل جلسات و با حضور اعضاء شوراي مديران مي‌توان اقدام اصلاحي مناسبي تعريف كرد تا درفرآيند باعث افزايش شاخص بالا شود .

16. براي تعيين پريود نمونه‌گيري رعايت نكات زير لازم است :
1- تيراژ توليد 2- تعداد نقاط در روز 3- زمان بين دو نمونه‌گيري
نكته : بعد از رسيدن قابليت فرآيند به سطح مورد نياز ، مسئول اجراي SPC با تأييد مشتري مي‌تواند نسبت به كاهش تعداد نمونه‌گيري اقدام نمايد .
17. در هر بار نمونه‌گيري لازم است تمام وقايع توليد در همان ساعت ثبت شود .
18. به محض خارج افتادن نقطه‌اي يا نزديك بودن نقاط به حدود كنترلي طبق روش توقف / تذكر به توليد نسبت به رفع مشكل اقدامات اصلاحي لازم را صورت داد .(رجوع شود به روش اجرايي كنترل محصول نامنطبق)
19. شاخصهايي كه در ابتداي كار SPC براي اندازه‌گيري بهره‌وري تعيين شده بود بايد ارزيابي شده و شاهد كاهش آنها باشيم .
20. نمودارهايي كه از آنها استفاده مي‌شود بايد تحت كنترل باشند . درغير اينصورت بايد لزوماً علت خارج از كنترل شدن فرآيند روي نمودار ثبت شده باشد و مشخص باشد كه اقدام اصلاحي كه روي آن انجام گرفته چه بوده و فرآيند در چه زماني مجدداً تحت كنترل قرار گرفته و در طي مدت خارج از كنترل چه اقدام كنترلي سخت گيرانه‌تري روي محموله‌هاي توليدي انجام گرفته است .
21. تمام تجزيه و تحليل روي نمودارها و اقدامات اصلاحي انجام يافته و ثبت وقايع توليد بايد به صورت مستند و قابل رديابي از ابتداي كار وجود داشته باشد .
22. ارزيابي دوره‌اي :
الف- تغييرات مدارك :
پس از اجراي سيستم فوق ممكن است اصلاحاتي در مدارك مرتبط در سيستم تضمين كيفيت لازم باشد . اين تغييرات مي بايست توسط كميته تخصصي و از طريق اجراي مجدد روش اجرايي طرح ريزي كيفيت براي همان محصول با در نظر گرفتن تغييرات اخير لحاظ شود . بديهي است در اين كميته كليه نيازمنديهاي اصلاح از قبيل طرح كيفيت ، طرح كنترل ، نقشه ها و … مورد بررسي مجدد قرار گرفته و نكته اي دور از نظر نخواهد ماند .
ب-تغييرات فرآيند :
درصورت مشاهده تغييرات درفرايند (روند مثبت يا منفي) و يا در صورت عدم تغيير بعد از200 بار نمونه برداري يا بعد از يكماه مديركنترل كيفيت نسبت به بازنگري نمودار مبنا اقدام مي‌نمايد .
23. بعد از اولين بازنگري نمودار مبنا بايد شاهد افزايش Cpk وPpk باشيم كه اين افزايش‌ها بايد توسط اقدامات اصلاحي انجام شده به صورت مستند و قابل رديابي وجود داشته باشد .
24. يكي از اهداف اجرايSPC كاهش ضايعات و دوباره‌كاريها مي‌باشد . لذا بايد درصد ضايعات محصول نهايي و ايستگاههاي مختلف كاري كهSPC در آنها اجراشده است به طور مستند موجود باشد و روند كاهش ضايعات و دوباره‌كاريها درآن مشخص باشد .

ديدگاه كلي به طرحهاي نمونه گيري به منظور پذيرش:
به طور كلي به سه طريق ميتوان درباره ردويا قبول يك انباشته اظهار نظر كرد:
-تصميم گيري بدون انجام بازرسي
-تصميم گيري با توجه به نتايج بازرسي 100%
-تصميم گيري با توجه به بازرسي نمونه اي
در بسياري از موارد به دليل وجود عوامل متعددي بازرسي انباشته بصورت 100% امكانپذير نمي باشد و ازطرف ديگر پذيرش انباشته بدون بازرسي نيز باعث بالا رفتن ريسك ما شده و به صرفه نمي باشد. ازاين روي نمونه گيري از محصولات بصورت منطقي و اظهار نظر در باره رد يا قبول آن با توجه به يك شاخص كيفي از قبل تعيين شده تنهاراهي است كه علاوه بر امكانپدير بودن، اطمينان نسبي را نيز براي ما به دنبال مياورد.
معمولا از بازرسي نمونه اي در موارد ذيل استفاده ميشود:
1-هنگامي كه هزينه مورد نياز براي انجام بازرسي 100% بالا باشد،انجام بازرسي نمونه اي باعث كاهش هزينه هاي بازرسي خواهد شد.
2-هنگامي كه تستهاي مورد نياز مخرب باشند.
3-وقتي كه محصول نسبتا حساسي داريم .
4-در مواقعي كه حجم نسبتا بزرگي از اقلام مشابه بازرسي ميشوند،بازرسي نمونه اي نتيجه بهتري نسبت به بازرسي 100%به بار مي اورد.زيرا انجام بازرسي 100% خسته كننده بوده وباعث بروز خطا ميشود.
البته پيش كشيدن اين مبحث به آن معني نيست كه در تمامي موارد استفاده از بازرسي نمونه اي منجر به نتايج بهتري نسبت به بازرسي 100% خواهد شد.بلكه بايد مطالعه بر روي ماهيت اقلام و پارامترهاي كنترلي انجام گرفته وطرح بازرسي مربوطه انتخاب گردد. استفاده از بازرسي نمونه اي به طور كلي مزايا و معايبي دارد كه ذيلا ذكر مي گردد:
مزايا:
-هزينه هاي بازرسي در مقايسه با بازرسي 100% پايين تر است.
-در مورد اقلامي كه نياز به تست مخرب دارند به كار گرفته ميشود.
-آسيب هايي كه در اثر انجام عمليات اندازه گيري،جابجايي،بازكردن بسته ها و.. ايجاد مي شود كمترند.
-در بازرسي نمونه اي كل محموله بازرسي شده نامنطبق به تامين كننده ارجاع داده ميشود(به جاي اينكه فقط اقلام معيوب را انتقال دهيم)ودر نتيجه انگيزه قوي تري براي حركت در جهت بهبود به وجود مي ايد.
-هزينه هاي آموزش، سرپرستي و… نيروي انساني بخش بازرسي پايين مي ايد.
-زمان كل بازرسي تقليل پيدا مي كند ودر نتيجه زمان بندي جهت تحويل قطعات به خطوط سريعتر انجام ميگيرد.
-خطاي بازرسي ناشي از خستگي و يكنواختي كار كمتر مي شود.
معايب:
-مهمترين عيب خطاي نمونه گيري است.يعني امكان خطا ويا احتمال پذيرش اقلام معيوب و يارداقلام سالم وجود دارد.
-درباره محصول ويا فرايندي كه محصول را توليد كرده است اطلاعات كمتري ميدهد.
-اين طرح نياز به دستورالعملها وروشهاي اجرايي خاصي دارد كه در بازرسي 100% مورد نياز نمي باشد.
ذكر اين نكته در باره طرحهاي نمونه گيري به منظور پذيرش ضروري است كه هدف از انجام نمونه گيري پذيرشي به هيچ وجه برآورد كيفيت انباشته نمي باشد بلكه اين طرحها براي ارزيابي انباشته به كار ميروند.طرحهاي نمونه گيري پذيرشي در فراورده ها ايجاد كيفيت نمي كنند بلكه به عنوان ابزاري براي كسب اطمينان از انطباق محصول نهايي با خواسته مشتري به كار ميروند.
انواع طرحهاي نمونه گيري پذيرشي:
الف-انواع طرحها از نظرتعداد دفعات نمونه گيري:
1-طرحهاي يك بار نمونه گيري: (Single Sampling Plans)
در طرح يك بار نمونه گيري،ابتدا نمونه اي از بهرانتخاب مي شود و اگر تعداد اقلام معيوب كمتر از عدد تعيين شده (c) باشد،محموله قبول ودر غير اين صورت رد مي شود.
2-طرحهاي دوبار نمونه گيري:Double Sampling Plans
در اين نوع طرح نمونه گيري،بعد ازگرفتن اولين نمونه سه حالت ممكن است رخ دهد:اول اينكه تعداد اقلام معيوب بهر كوچكتر يا مساوي عدد قبول (AC1)باشد.كه در اين حالت انباشته پذيرفته خواهد شد.دومين حالت اينكه تعدا اقلام معيوب بزرگتر يا مساوي عدد رد (RE1)باشد.كه در اين حالت انباشته رد خواهد شد.سومين حالت اينكه ميزان معيوبها بين عددرد و قبول باشد كه در اين حالت اظهار نظر در باره رد يا قبول انباشته با گرفتن نمونه دوم ميسر خواهد شد.يعني پس از گرفتن نمونه دوم اگر اقلام معيوب تجمعي نمونه اول ودوم از عدد قبول(RE2) بيشتر بوده ويا باان برابر بود انباشته رد و در غير اين صورت قبول خواهد شد.
3-طرحهاي چند بار نمونه گيري:Multiple Sampling
همانطور كه در طرح دو بار نمونه گيري مواردي پيش مي ايد كه اظهار نظردرباره انباشته با نمونه گيري دوم ميسر ميشود در طرحهاي چند بار نمونه گيري نيز ممكن است با نمونه گيري دوم يا سوم و…. اظهار نظر درباره بهر مقدور نباشد و نياز به نمونه گيري مجدد داشته باشد تا هنگامي كه به يك نتيجه معين دست پيدا كنيم.
نكته مهم پيرامون طرحهاي نمونه گيري مختلف اين است كه احتمال پذيرش يارد محموله در يك سطح تشخيص معين براي تمام طرحها يكسان است وانتخاب طرح مناسب براي استفاده فقط بستگي به عواملي مانند:ماهيت قطعات وبازرسي ها،هزينه هاي بازرسي،سطح كيفيت اقلام و….دارد.استفاده از هر كدام از طرحهاي ياد شده مزايا ومعايب خاص خود را دارد.طرحهاي دوبار نمونه گيري و چند بار نمونه گيري به دليل اينكه شانس قبولي انباشته را در نمونه هاي دوم وسوم و…. پديد مي اورد،اثررواني بهتري براي تامين كنندگان دارد.هزينه هاي اجراي چند بار نمونه گيري بيشتر از دو بار نمونه گيري ودوبار نمونه گيري بيشتر از يك بار نمونه گيري است وبرعكس به همين نسبت حجم اقلام بازرسي شده در طرحهاي چند بار نمونه گيري كمتر از دو بار نمونه گيري ويك بار نمونه گيري است.انتخاب هر طرح نمونه گيري با مطالعه كليه عوامل موثر و عوارض واثرات حاصل از اجراي طرح انجام مي گيردبا اين حال در عمل طرح يك بار نمونه گيري بيشترين كاربرد را دارد.
ب_انواع طرحهاي نمونه گيري از نقطه نظر نوع مشخصات مورد بازرسي:
طرحهاي نمونه گيري از نقطه نظر نوع مشخصات مورد بازرسي به دو بخش تفسيم ميشوند:
1-طرحهاي نمونه گيري براي مشخصه هاي وصفي
2-طرحهاي نمونه گيري براي مشخصه ها ي كمي يا متغيري
به منظور تسهيل استفاده از طرحهاي نمونه گيري استانداردهايي طراحي شده است .از پر استفاده ترين اين روشها مي توان به استاندارد نظامي آمريكا (MIL STD-105E) اشاره كرد كه براي بازرسي مشخصه هاي وصفي كاربرد دارد.براي بازرسي مشخصه هاي كمي يا متغيري نيز مي توان از استاندارد نظامي ديگري به نام(MIL STD – 414) استفاده كرد.که جهت اطلاعات بیشتر می توان به استلندارد های زیر مراجعه نمود .
1) MIL STD – 414———- ISO 3951
2) MIL STD-105E———- ISO 2859

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

در باره تجزيه و تحلیلهای سیستمهای اندازه گیری

مارس 23, 2008 · یک نظر بنویسید

تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه گيري MSA

امروزه ارقام حاصله از اندازه گيري به عناوين مختلف و بيشتر از گذشته مورد استفاده قرار مي گيرد. ارقام حاصله از اندازه گيري ممكن است براي تعيين اينكه ارتباط و همبستگي بين دو يا چند متغير وجود دارد يا خير مورد استفاده قرار گيرد.
مطالعاتي كه شناخت اينگونه ارتباطات را امكان‌پذير مي كند مطالعاتي هستند كه دكتر دمنفيگ از آن بعنوان مطالعات تحليلي ياد كرده است. اينگونه تحليلها از جمله مهمرين تحليلهايي است كه درست بودن آن به صحت ارقام حاصله از اندازه گيري بستگي خواهد داشت. بهره گيري از تحليلهايي كه با استفاده كردن از اندازه گيري و جمع آوري ارقام صورت مي گيرد به كيفيت فرآيند اندازه گيري ارتباط خواهد داشت. اگر كيفيت فرآيند اندازه گيري و در نتيجه ارقام حاصله از آن پايين باشد بهره‌برداري از روش تحليلي كه مورد استفاده قرار خواهد گرفت پايين و يا بسيار ناچيز خواهد بود و بالعكس اگر كيفيت ارقام حاصله از اندازه گيري بالا باشد استفاده كردن از تحليل هايي كه انجام مي‌شود بسيار مفيدتر واقع شده و نيروها به هدر نمي‌روند.
براي مثال :‌فرض كنيد ابزار دقيقي كه در شرايط تحت كنترل قرار دارد براي اندازه گيري ابعاد مهم قطعه‌اي مورد استفاده قرار گيرد، اگر تمام ارقام اندازه گيري شده نزديك به ارزش سهمي يا استاندارد متعارف باشد كيفيت ارقام، بالا استتباط مي شود، به همين ترتيب اگر بعضي از ارقام حاصله از اندازه گيري داراي نوسانات زياد (در مقايسه با ارزش اسمي آن) باشد كيفيت ارقام حاصله از اندازه گيري بسيار پايين استنباط خواهد شد.

مقدمه
يكي از دغدغه‌هايي كه از ديرباز در انسان وجود داشت، اطمينان خاطر از عملكرد خود بوده است. اين دغدغه در صنعت تبديل به يك الزام شد. اطمينان از وجود و مقدار پارامترهاي موردنظر در فرآيندها و محصولات توليدي يكي از اصول غيرقابل انكار براي مشتريان و متقابلاً صنعتگران بود. به همين علت از ابزار و تجهيزات اندازه‌گيري با حساسيت بيشتر براي دست‌يابي به مشخصه‌هاي مطلوب استفاده شد. به موازات پيشرفت در ساخت و تكميل تجهيزات و ابزار اندازه‌گيري، متخصصان سعي كردند با استفاده از فنون آماري و مدنظر قرار دادن شرايط واقعي توليد و محيط بكارگيري تجهيزات روش نظامندي براي كاهش خطاها طراحي و اجرا نمايند.
اين تلاشها به اندازه‌اي پيشرفت تا اينكه، عده‌اي از كارشناسان در سال 1990 كتابي تدوين نمودند كه بعداً يكي از نظامنامه‌هاي مرجع شد. MSA يك روش هدفنمند براي تجزيه و تحليل سيستم اندازه‌گيري مي‌باشد. در اين روش عناصر سيستم اندازه‌گيري تجزيه و مطالعه مي‌شوند، سپس تاثير متقابلشان را بررسي مي‌كنند. سيستم اندازه‌گيري شامل انسان، تجهيزات، قطعه، روش اندازه‌گيري، محيط (نورـ گرماـ هوا و …) مي‌باشد.
در فرآيند اندازه‌گيري مثل هر فرآيند ديگر ممكن است خطاهاي ذاتي يا اكتسابي وجود داشته باشد. هدف از انجام تجزيه و تحليل سيستم اندازه‌گيري اطمينان يافتن از كارآمدي و مناسب بودن سيستم اندازه‌گيري است كه متعاقب آن مي‌توان اقدامات اصلاحي احتمالي را جهت حذف علل اكتسابي هدفمند كرد.
بايد به ياد داشت كه معمولاً سيستمهاي اندازه‌گيري داراي دو كاربرد مي‌باشند، يكي تعيين ميزان يك پارامتر در قطعه جهت اعلام نظر در مورد رد يا قبول قطعه كه با ديدگاه تحويل كالا به مشتري انجام مي‌شود. كاربرد ديگر سيستمهاي اندازه‌گيري تعيين و ثبت مشخصه قطعات جهت اعلام نظر در مورد فرآيند و كنترل مشخصه‌هاي فرايند است. هدف و كاربرد آناليز سيستم اندازه‌گيري يكي از پارامترهاي مهم در تحليل و قضاوت در مورد فرآيند سيستم اندازه‌گيري مي‌باشد.
يكي از عمده مواردي كه مورد سوء تفسير قرار مي‌گيرد ارتباط و تفاوت كاليبراسيون و تجزيه و تحليل سيستم اندازه‌گيري است. كه لازم است توضيح مختصري در مورد آن ارائه شود. براي انجام كاليبراسيون با دستگاه مورد مطالعه، در شرايط استاندارد و تعريف شده آزمايشگاه نمونه‌ها و بلوكهاي مرجع را اندازه‌گيري مي‌كنند و مقادير قرائت شده را با مقادير مرجع مقايسه و سپس مشاهدات را اعلام مي‌كنند. خروجي عمليات كاليبراسيون قضاوت در مورد دستگاه يا سيستم اندازه‌گيري نيست بلكه مقدار خطاي احتمالي را در نقاط آزمون شده، اعلام مي‌كند و قضاوت را به عهده كاربران واگذار مي‌كند.
هدف از انجام تجزيه و تحليل سيستم اندازه‌گيري اطمينان يافتن از كارآمدي و مناسب بودن سيستم اندازه‌گيري است كه متعاقب آن مي‌توان اقدامات اصلاحي احتمالي را جهت حذف علل اكتسابي هدفمند كرد.
وكليه ابزارآلات دقيق واندازه گيري كه تاثير گذار بر كيفيت محصول مي‌باشند.

انواع روشهاي تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه‌گيري

روشهاي تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه‌گيري با توجه به مقتضيات سيستم، پارامترهاي مورد اندازه‌گيري، خواسته‌هاي مشتري و … انتخاب و استفاده مي‌شود. روشهاي فوق را مي‌توان برحسب پارامترهاي مورد اندازه‌گيري به صورت زير طبقه‌بندي نمود :

LONG METHOD (ANOVA-X&R-X&S) & GRAPHICAL ANALYSIS SHORT METHOD (R) VARIABIE
LONG METHOD SHORT METHOD ATTRIBUTE`

خصوصيات آماري سيستمهاي اندازه‌گيري

يك سيستم اندازه‌گيري ايده‌آل فقط اندازه‌هاي صحيح را ارائه خواهد نمود و تمام اندازه‌گيري‍هاي بدست آمده با استاندارد اندازه‌گيري مورد توافق منطبق خواهد بود. سيستم ‌اندازه‌گيري كه در آن ويژگيهاي آماري همچون تمايل و انحراف معيار صفر باشد، احتمال رده‌بندي غلط اقلام بر اساس سيستم اندازه‌گيري وجود نخواهد داشت. متاسفانه سيستم اندازه‌گيري داراي چنين شرايط مطلوب كمتر وجود داشته و مديران معمولاً با سيستمهايي سروكار دارند كه داراي شرايط غيرمطلوب هستند. مديران مسؤوليت دارند تا ويژگيهاي سيستم اندازه‌گيري را به منظور تامين صلاحيت دستگاهها يا سيستمهاي اندازه‌گيري مشخص نمايند.
مديران همچنين مسؤوليت دارند تا از اين ويژگيها براي انتخاب و خريد دستگاههاي جديد كه در اندازه‌گيري مشخصات مهم قطعات توليد به كار گرفته مي‌شود استفاده كنند. به منظور واقعيت بخشيدن به چنين تفكري بايد دستورالعملهاي لازم را در رابطه با ويژگيهاي آماري هر يك از دستگاهها و نحوه استفاده كردن از آن براي اندازه‌گيري مشخصه‌ها تدوين و به كار گرفته شود. اگرچه هريك از سيستمهاي اندازه‌گيري مي‌تواند ويژگي‌هاي آماري متفاوت داشته باشد ولي معمولاً سيستمهاي اندازه‌گيري داراي ويژگي‌ها و مشخصات يكساني بايد باشند كه عبارتند از :
1ـ سيستم اندازه‌گيري بايد تحت كنترل آماري باشد. به اين معني كه نوسانات موجود در سيستم اندازه‌گيري بايستي بر اساس علل عام باشد و هيچ علل خاصي در نوسانات وجود نداشته باشد.
2ـ نوسانات سيستم اندازه‌گيري بايد در مقايسه با نوسانات فرآيند ساخت، كوچك باشد.
3ـ نوسانات سيستم اندازه‌گيري در مقايسه با اندازه محدود ويژه (حدود تلرانس) بايد كوچك باشد.
4ـ قدرت تجزيه سيستم اندازه‌گيري مي‌بايست تقريباً يك دهم محدوده ويژه يا محدوده توزيع متناوب ارقام اندازه قطعات در هر فرآيند، هر كدام كه كوچكتر باشند انتخاب شود.
5ـ با تغيير اقلام اندزه‌گيري شده خواص آماري سيستم اندازه‌گيري ممكن است تغيير نمايد. در چنين وضعيتي بزرگترين نوسانات در فرآيند اندازه‌گيري مي‌بايست كوچكتر از كوچكترين مقدار نوسانات فرآيند با محدوده ويژه باشد.

تعاريف:
ابزار دقيق (Gage): هر دستگاهي كه براي اندازه‌گيري مورد استفاده قرار مي‌گيرد مانند كوليس، ميكرومتر و … .
سيستم اندازه‌گيري (Measurement System): مجموعه عمليات، رويه‌ها، ابزارآلات دقيق و ساير تجهيزات، نرم‌افزارها و پرسنل كه درگير هستند تا يك عدد به يكي از خصوصيات قطعه يا ساير عوامل موثر بر فرايند توليد، نسبت داده شوند سيستم اندازه‌گيري مي‌گويند.
علل خاص نوسان (Special causes variation): عواملي هستند كه سبب نوسان كوتاه مدت از يك قطعه به قطعه ديگر مي‌شوند. عواملي كه خودمان باعث آن علل شديم و مي‌شود تحت كنترل در آورد.
علل عام نوسان (Common Causes Variarion): عواملي هستند كه سبب نوسانهاي دراز مدت در فرايند مي‌شوند. علل عام در طبيعت وجود دارد و بر سيستم اثر مي‌گذارد.
ارزش واقعي (True Value): مقدار مشخصه‌ يكي از خصوصيات قطعه، اشياء و … كه كاملاً مشخص است و براي تعيين ميزان نوسانات در سيستم اندازه‌گيري مورد استفاده قرار گيرد.
قدرت تجزيه (Resolution): توانايي ابزار دقيق در اندازه‌‌گيري كوچكترين محدوده، قدرت تجزيه نام دارد. دقت ابزار
يا ريزنمايي دستگاه را مي‌تواند نمايش دهد.
تمايل (Bias): عبارت است از تفاوت بين ميانگين اعداد اندازه گيري شده (Observed) با ارزش مرجع(Reference Value)
آنچه كه مورد اندازه گيري قرارميگيرد.
تكرارپذيري(Repeatability): برآورد كننده انحراف معيار تجهيز اندازه گيري ميباشد.
تجديد پذيري(Reproducibility): اختلاف بين ميانگين اندازه گيري شده توسط اپراتورهاي مختلف، كه از يك ابزار اندازه گيري استفاده كرده وقطعه مشابه هاي را نيز اندازه گيري نموده باشند.
ارتباط خطي (Linearity): تفاوت در ارزش هاي تمايل يك ابزار دقيق در محدوده عملياتي موردانتظار آن.
ثبات(Stability): مجموع نوسانات اندازه گيريهاي بدست آمده در يك سيستم اندازه گيري ،هنگامي كه مشخصه اي از يك قطعه با استفاده كردن از يك ابزار اندازه گيري در دوره هاي زماني مختلف مورد اندازه گيري قرار گيرد

انحراف اندازه‌گيري Bias
معمولاً هر دستگاهي با توجه به مشخصات و توانمنديهاي آن در هنگام قرار گرفتن در سيستم اندازه‌گيري از خود «انحراف اندازه‌گيري» نشان مي‌دهد. اختلاف ميان ميانگين ابعاد مشاهده شده با ابعاد نمونه مرجع را انحراف اندازه‌گيري ابزار مي‌گويند. در مطالعه خطاي انحراف اندازه‌گيري قابل پيش‌بيني بودن انحراف اندازه‌گيري در مقاطع اندازه‌گيري و ابعاد نمونه مرجع مورد استفاده، نقش مهمي دارند.
براي تعيين ابعاد نمونه مرجع از 1 اپراتور ماهر در شرايط مناسب و ابزار دقيقتر استفاده مي‌شود. 10 با قطعه مرجع اندازه‌گيري مي‌شود و ميانگين مشاهدات به عنوان اندازه مرجع تلقي مي‌شود. ميزان قابل پيش‌بيني بودن انحراف اندازه‌گيري در بحث خطي بودن در ادامه تشريح خواهد شد.
وجود انحراف اندازه‌گيري معمولاً باعث غير قابل استفاده شدن ابزار اندازه‌گيري نمي‌شود (مگر در موارد خيلي حاد و غيرقابل اعتماد) به همين دليل با اعمال مقدار انحراف اندازه‌گيري در مشاهدات، مقدار واقعي پارامتر را محاسبه مي‌كنند.
يادآور مي‌شود كه انحراف اندازه‌گيري وسايل و ابزار اندازه‌گيري با دقت وسايل اندازه‌گيري متفاوت هستد و بجاي يكديگر استفاده نشوند.
براي محاسبه مقدار خطا از فرمول زير استفاده مي‌شود.
اندازه مرجع ـ ميانگين مشاهدات = انحراف اندازه‌گيري

براي قضاوت در مورد ميزان انحراف اندازه‌گيري و يا مقايسه تغييرات آن شاخص «درصد انحراف اندازه‌گيري نسبت به پراكندگي فرآيند» تعريف شده است كه به صورت زير محاسبه مي‌شود :
Bias % = [Bias / Process Variation] * 100
تكثير پذيري
در مرحله قبل خطاهاي ناشي از دستگاه را با استفاده از اختلافات در نمايش اندازه‌هاي 1 قطعه بررسي كرديم. با علم به اينكه اندازه‌گيريهاي سيستم داراي خطاي فوق مي‌باشد. در اين مرحله خطاي ناشي از اپراتورها را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. تكثير پذيري ميزان قابليت كاربران مختلف را اعلام اندازه‌هاي مشاهده شده با يك وسيله اندازه‌گيري مي‌باشد و هنگامي اين قابليت در حد ايده‌آل است كه خطاي تكثير پذيري صفر باشد.
در حالت ايده‌آل با فرض ثابت بودن ميزان خطاي ابزار در اندازه‌گيري ما انتظار داريم، اختلاف در ميانگين مشاهدات در n قطعه مورد مطالعه توسط دو اپراتور صفر باشد و در غير اينصورت مقدار آن نمايشگر اختلاف در عملكرد اپراتورها مي‌باشد. معمولاً براي جلوگيري از بخاطر سپردن مقادير قرائت شده قبلي از 10 قطعه استفاده مي‌كنند و حداقل 2 اپراتور موجود در سيستم مورد مطالعه قرار مي‌گيرند. لازم به يادآوري است، همانگونه كه در تكرارپذيري ذكر شد ثابت و كم تغيير بودن اجزاء سيستم باعث واقعي‌تر بودن تجزيه و تحليها مي‌شود. به همين دليل اندازه‌گيريها توسط اپراتورها و بازرساني كه جزء سيستم اندازه‌گيري هستند بايد انجام شود و به خاطر داشت استفاده از افراد خارج از سيستم اندازه‌گيري باعث كاهش اعتبار و غير واقعي شدن محاسبات مي‌شود.
مطابق روش زير براي تخمين تكثيرپذيري از اختلاف در ميانگين كل مشاهدات بازرسان استفاده مي‌شود.
پراكندگي اندازه‌گيري اپراتورها
براي محاسبه واريانس ناشي از عملكرد اپراتورها بايد تاثير خطاي ابزارها را نيز در نظر گرفت.

تكرار پذيري
براي تجزيه و تحليل و مطالعه هر يك از خطاهاي موجود در سيستم اندازه‌گيري سعي مي‌شود در هر مقطع از تجزيه و تحليل سيستم يك نوع خطا و علت عمده يا تمام دلايل آن نوع خطا مورد مطالعه قرار گيرد. به همين دليل مابقي عوامل را حذف يا كم تغيير مي‌كنيم تا فقط نقش عامل مورد نظر برجستهد و آناليز شود.
براي بررسي تاثير تجهيزات بر سيستم اندازه‌گيري مابقي اجزاء موثر را حذف يا تا حد ممكن ثابت مي‌كنيم. به همين دليل فرد يا افراد مناسب براي انجام اندازه‌گيري را تعيين مي‌كنيم، قطعات را به گونه‌اي مناسب مشخص مي‌كنيم و به ياد داشته باشيم كه در هر بار آناليز فقط يك وسيله مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
خطاي تكرارپذيري بيشتر خطاي تجهيزات را نشان مي‌دهد و به دليل عدم يكنواختي در نمايش كميت موردنظر توسط دستگاه بوجود مي‌آيد. بنابراين اختلاف در اعداد اعلام شده توسط 1 اپراتور در مورد 1 قطعه شاخص مناسبي براي تخمين خطاي تكرارپذيري مي‌باشد و به همين ترتيب نمودار R مي‌تواند اختلافهاي مشاهده شده را نمايش دهد. در ضمن با مشاهده نمودارهاي R براي اندازه‌گيريهاي انجام شده توسط بازرسان، در مورد يكنواختي آنها نيز مي‌توان قضاوت كرد.
يادآوري مي‌شود در مواردي كه ابزار اندازه‌گيري فاقد تشخيص كافي باشد نمودار R مرجع مناسبي براي قضاوتهاي فوق نيست. ميزان پراكندگي ناشي از ابزار با استفاده از ميانگين اختلافات مشاهده شده مطابق فرمول زير تخمين زده مي‌شود :

در بازده 99% براي يك توزيع نرمال ميزان پراكندگي گيج برابر است با :

R & R
پراكندگي مشاهده شده در اندازه‌هاي يك سيستم اندازه‌گيري ناشي از تمام اجزاء آن سيستم مي‌باشد ولي انسان و تجهيزات به عنوان 2 ركن اصلي سيستم اندازه‌گيري مي‌توانند تاثير مابقي عوامل بر سيستم را نيز نمايش دهند. مثلاً كمبود نور در سيستم اندازه‌گيري در افزايش خطاي انساني قابل مشاهده مي‌شود. به عبارتي يكي از دلايل خطاي انساني را عدم نور كافي قلمداد مي‌كنيم يا وجود ارزشي در محل اندازه‌گيري، در خطاي اپراتور و دستگاه بروز مي‌كند. به همين دليل پراكندگي سيستم را با در نظر گرفتن پراكندگي اندازه‌گيري انسان (تكثيرپذيري) و ابزار (تكرارپذيري) مطابق فرمول زير محاسبه مي‌كنيم :

Repeatability & Reproducbility = R&R=
مقادير محاسبه شده براي پراكندگي سيستم شاخصهاي كافي براي قضاوت نيستند چون اين اعداد و ارقام با چيزي قابل مقايسه نيستند و طبيعتاً براي قضاوت در مورد سيستم كمكي به ما نمي‌كنند.
يكي از بهترين محكهاي قابل استفاده تلرانس محصول (خواست مشتري) و يا پراكندگي كل فرآيند مي‌باشند. براي محاسبه پراكندگي فرايند مطابق فرمول زير پراكندگي قطعات و پراكندگي سيستم را با هم محاسبه مي‌كنيم.

ولي بايد به خاطر داشت تنها در صورتي سيستم اندازه‌گيري مي‌تواند پراكندگي فرآيند را تشخيص و نمايش دهد كه پراكندگي خود سيستم كمتر از پراكندگي فرآيند توليد قطعات باشد. تنها در اين صورت مي‌توان مطمئن شد مقادير نشان داده شده توسط سيستم اندازه‌گيري به واقعيت نزديك است.
براي تشخيص اين موضوع از نمودار كنترل استفاده مي‌كنيم. مقادير مشاهده شده حاصل نمونه‌گيري از سيستم اندازه‌گيري را حول ميانگين تمام نمونه‌ها رسم مي‌كنيم و شاخص قرار گرفتن بيشتر از 50% نقاط خارج از حدود را ميزان كفايت سيستم اندازه‌گيري براي كشف پراكندگي فرآيند فرض مي‌كنيم (شكل ضميمه 2).
پراكندگي مشخصات قطعات نسبت به يكديگر (Part to Part Varition) جزئي از فرايند توليد آن قطعه مي‌باشد كه جهت قضاوت در مورد سيستمهاي مورد استفاده براي اندازه‌گيري مشخصه‌هاي آن فرآيند نقشي كليدي دارد.
براي محاسبه آن از دو روش استفاده مي‌توان كرد : يكي بكارگيري «پراكندگي كل فرايند» محاسبه شده در «مطالعات توانمندي فرآيند» مي‌باشد، به صورت زير :

روش ديگر كه معمولاً اجرائي‌تر است، استفاده از اختلاف در ميانگين مشاهده شده قطعات است به صورت :

كه در بازده 99% توزيع نرمال فرآيند مساوي :

بعد از اطمينان از كفايت تشخيص پراكندگي فرآيند ميزان پراكندگي كل فرآيند را محاسبه مي‌كنيم :

هم اكنون مي‌توانيم شاخصهاي معني‌داري براي قضاوت در مورد سيستم اندازه‌گيري تعريف كنيم كه عبارتند از :

درصد پراكندگي اندازه‌گيري اپراتور به كل پراكندگي :
درصد پراكندگي اندازه‌گيري ابزار به كل پراكندگي :
درصد پراكندگي سيستم اندازه‌گيري به كل پراكندگي :
درصد پراكندگي قطعات به كل پراكندگي :
R & R% نمايشگر ميزان تاثير پراكندگي سيستم بركل فرآيند مي‌باشد. به همين دليل بهترين ملاك براي قضاوت در مورد سيستم اندازه‌گيري R&R% مي‌باشد و به صورت زير نتجه‌گيري مي‌كنيم كه :
R&R % < 10 % در اين صورت سيستم خوب و قابل قبول مي‌باشد.
10 R & R % =1.29) ميباشد(مرجع: 3 EDITION)
حدمورد قبول (Cgk>=1.33) ميباشد.

بین قدرت تفکیک پذیری با R & R رابطه معکوس وجود دارد

قدرت تجزيه(تفكيك پذيري)
قدرت تجزيه يك سيستم اندازه گيري توانايي تميز دادن تغييرات كمي در مشخصه مورد اندازه گيري ميباشد كه براي رسيدن به اين مطلوب ميبايست دقت ابزار حداقل يك دهم تلورانس قطعه باشد .
براي تشخيص توانايي تشخيص يك سيستم از تعداد طبقات آمار استفاده ميشود كه حداقل بايستي 4 باشد.
تبصره: براي تجزيه وتحليل سيستم اندازه گيري از نرم افزارهاي MINITABونرم افزار مربوط به محاسبات Gage R&R در سازمان استفاده ميگردد.
بهتر است دقت ابزار 10/1 تلرانس مشخصه مهندسی انتخاب شود

تجزيه و تحليل سيستمهاي اندازه‌گيري مشخصات كيفي
روش 1 :
در اين روش 20 قطعه انتخاب شده و سعي مي‌شود كه نيمي از آنها در حوالي محدوده ويژه بالايي و نيمي ديگر در محدوده ويژه پاييني وجود داشته باشند. اين 20 قطعه توسط 2 بازرس هر كدام 2 بار (با تغييرات شماره قطعه و يا تدابير ديگر از تاثير پذيري اندازه‌گيري اوليه توسط همان بازرس اطمينان حاصل شود) اندازه‌گيري مي‍شود. بازرسها بايستي بطور جداگانه انجام شده و بازرسها در كار يكديگر دخالت و نظارت نداشته باشند. نتايج همانند شكل فوق ثبت شده چنانچه تصميمات بازرسان در كليه اندازه‌گيريها يكسان باشد، سيستم قابل قبول است. در غير اينصورت بايستي گيجها بهبود يافته و نتايج دوباره ارزيابي شود. اگر نتوان گيجها را بهبود داد، بايستي سيستم اندازه‌گيري قابل قبول ديگري را جايگزين نمود.

APPRAISER A APPRAISER B
1 2 1 2
1 G G G G
2 G G G G
3 NG G G G
4 NG NG NG NG
5 G G G G
6 G G G G
7 NG NG NG NG
8 NG NG G G
9 G G G G
10 G NG G G
11 G G G G
12 G G G G
13 G G G G
14 G G G G
15 G G G G
16 G G G G
17 G G G G
18 G G G G
19 G G G G
20 G G G G

روش 2:
يك سيستم اندازه‌گيري ايده‌آل، فقط قطعاتي را كه اندازه آنها بين LSL و USL مي‌باشد، قبول كرده و ساير قطعات را مردود مي‌نمايد. متاسفانه چنين سيستمي در عمل ممكن است وجود نداشته باشد و ساير قطعاتي كه نزديك به نقاط تلرانس مي‌باشند نيز ممكن است قبول و يا رد شوند.
در عمل ما با سيستمهايي سروكار داريم كه احتمال قبولي در نقاط نزديك به بسيار بالاتر از ساير نقاط مرزي مي‌باشد. به عبارت ديگر هرچه به طرف نقاط مرزي پيش مي‌رويم، احتمال قبولي قطعه كم شده و در نتيجه احتمال روي آن افزايش مي‌يابد.
از مفهوم فوق براي مطالعه گيجهاي اندازه‌گيري مشخصه‌هاي كيفي استفاده مي‌شود. اين تجزيه و تحليل را مي‌توان براي گيجهاي دو منظوره و يك منظوره استفاده نمود. تجزيه و تحليل فوق شبيه به هم بوده و فقط تعبير بزرگترين قطعه و كوچكترين قطعه تغيير مي‌نمايد. به عنوان مثال ما چگونگي تجزيه و تحليل يك گيج براي محدوده LSL را تشريح مي‌نماييم. لازم به ذكر است كه بر خلاف روش1 در اين روش دانستن ارزش واقعي قطعات الزامي است.
در اين روش 8 قطعه انتخاب مي‌شوند قطعات بايستي طوري انتخاب شوند كه بزرگترين و كوچكترين قطعه انتخاب شده نماد و مبين، نوسانات فرآيند توليد قطعه در محدوده بردها باشد. هر كدام از اين قطعات 20 بار اندازه‌گيري مي‌شوند. كوچكترين قطعه (بدترين قطعه حول حوش محدوده پاييني) بايستي در اين 20 بار آزمايش 20 بار رد شده باشد و بزرگترين قطعه (بهترين قطعه) بايستي در اين 20 بار آزمايش 20 بار قبول شده باشد. 6 قطعه ديگر را طوري انتخاب مي‌كنيم كه تعداد قبولي آنها در اين بيست بار آزمايش بين 1 تا 19 باشد در اين صورت احتمال قبولي قطعه برابر خواهد بود با :

اگر
اگر
اگر تمال قبولي قطعه
(كوچكترين قطعه) a = 0 اگر 0
(بزرگترين قطعه) a = 20 اگر 1
به جزء كوچكترين قطعه a = 0 0.025
به جزء بزرگترين قطعه 0.975 a = 20

در اين صورت مي‌توان گفت كه براي هر (مقدار قطعه) در اينصورت :
محدوده پاييني – = تمايل
كه از راه تناسب براي مقدار 0.5 قابل محاسبه است.

براي اينكه تمايل را محك بزنيم و ببينيم بطور قابل ملاحظه‌اي از صفر بيشتر است يا خير، مقدارt را محاسبه كرده اگر مقدار فوق از 2.093 بيشتر باشد مي‌توان ادعا كرد تمايل به صورت قابل ملاحظه‌اي از صفر بيشتر است.
2.093 = t (0.0025 * 19)
تبصره:
براي محاسبه مشخصه هاي وصفي مانند كنترل ظاهري از روش MSAوصفي استفاده مي كنيم كه بايد ضرايب p(miss) و p(fa) و B (تمايل) محاسبه شوند. هر شاخص بايد داخل يك حدود قرار گيرد تامورد پذيرش قرار گيرد كه در پايين فرم محاسبه داده هاي وصفي در اين جدول آمده است.

مفهوم عدم قطعيت اندازه گيري

در مسائل رياضي حض اعداد بصورت يك مقدار دقيق فرض مي‌شوند زيرا شرايط فيزيكي محيط هيچ تأثيري در روي مقدار يك عدد خالص ندارد.
ولي اندازه گيري ويژگي الكتريكي و يا فيزيكي يك جسم و يا دستگاه كاملا‌” تكرارپذير نيست زيرا كه تحت تأثير بسياري از عوامل قرار دارد. براي مثال فرض كنيد كه يك تخته يك متري داريم و آن را به 5 قسمت مساوي اره مي‌كنيم، طول هر قطعه چقدر است؟ احساس طبيعي ما ميگويد 20 سانتيمتر كه از نظر رياضي درست است ولي اگر بخواهيم درست جواب بدهيم بايد آنها را اندازه‌گيري كنيم. طول اوليه تخته مي‌تواند 5/0 سانتي متر خطا داشته باشد. عمل اره كردن مي تواند چند دهم سانتي‌متر نيز اختلاف ايجاد نمايد. بنابراين تساوي اين پنج قطعه صرفا”‌مي تواند از طريق مقايسه انجام شود كه احتمالا”‌از يك متر معمولي به عنوان استاندارد استفاده مي‌شود كه خود داراي مقداري خطاست بنابراين هر گاه عدد درستي مانند يك متر بعنوان كميت اندازه گيري داده شود حتما” مي بايست آن را با تقريب در نظر گرفت هرگاه عمليات رياضي روي نتايج اندازه گيري انجام شود، خطاي اندازه گيري در تمامي عمليات رياضي نفوذ كرده و در نتيجه بدست آمده اثر مي گذارد. بنابراين” تمامي اندازه‌گيريها تا حدود نامطمئن هستند “ .
توجه اينكه هدف نهايي حذف تمامي خطاهاي اندازه گيري نيست بلكه كم كردن عدم قطعيت تا حد قابل قبول براي شخصي كه از دستگاه اندازه گيري استفاده مي‌كند مي‌باشد. پس براي رسيدن به اين هدف مي‌بايستي از طبيعت و نوع خطا‌ها اطلاع كاملي داشته باشيم.

عدم قطعيت چگونه برآورد مي گردد
عدم قطعيت به دليل معلوم نبودن علامت تصادفي، بصورت ± يك مقدار، يعني فاصله‌اي در اطراف نتيجه، بيان مي گردد. اين مقدار توسط تركيب تعدادي از عوامل عدم قطعيت برآورد مي‌گردد. اين عوامل يا توسط ارزيابي نتايج چندين اندازه گيري تراري بصورت كمي تعيين مي‌شوند و يابوسيله تخميني بر اساس داده‌هاي موجود در سوابق، اندازه گيري‌هاي قبلي و يا‌آگاهي از وضعيت ابزار و نحوه عمل اندازه‌گيري.

عوامل ايجاد كننده عدم قطعيت
در هر عمل اندازه گيري و كاليبراسيون ، گونه‌هاي مختلفي از عدم قطعيت ممكن است وجود داشته باشد كه هر يك از آنها سهم مشخصي در عدم قطعيت كلي خواهند داشت. موارد زير از جمله منابع اصلي عدم قطعيت هستند:
1 – عدم قطعيت موجود در استانداردها و تجهيزات كاليبراسيون.
2 – عدم قطعيت ناشي از خطاي اپراتور.
3– عدم قطعيت مربوط به ريزنگري يا تشخيص.
4 – عدم قطعيت ناشي از عوامل محيطي شامل تغييرات دما، فشار يا منبع تغذيه و غيره.
5 – فقدان تكرارپذيري – عدم قطعيت مربوط به عدم ثبات.
6 – عدم قطعيت عملكردي، كه در نتيجه عملكرد ناصحيح تجهيزات بوجود مي‌آيد.
7 – عدم قطعيت ناشي از آلودگي.
8 – عدم قطعيت مربوط به كيفيت پايين بافت سطهي و نواقص شكل هندسي استاندرادها.
9 – عدم قطعيت ناشي از مرور زمان كه باعث بروز تغييراتي در تجهيزات و قطعه كار مي‌شود.
10 – عدم قطعيت ناشي از گرد كردن اعداد.

محاسبات عدم قطعیت استاندارد ( Standard Uncertainty)

محایبات عدم قطعیت کمیتهای ورودی به دو روش A , B قابل محاسبه می باشد . در روش A محاسبه عدم قطعیت با استفاده از آنالیز آماری مشاهدات بدست می آید ، در این روش عدم قطعیت بصورت تعیین انحراف معیار آزمایشی بیان کی شود که از روش میانگین و یا آنالیز خط رگرسیون بدست می آید ؛ روش A بنام روش خطای سینوسی نامیده می شود و روش مناسبی برای تعیین عدم قطعیت اندازه گیری مقادیر ورودی می باشد . این روش بتنهائی مرد تفسیر و آنالیز قرار می گیرد ، و به دو مدل می توان محاسبات را انجام داد و بررسی نمود
• روش A ( TYPE A )

- ميانگين نمونه را محاسبه كنيد

- انحراف معیار استاندارد نمونه را محاسبه كنيد

- سپس انحراف معیار تجربی ( عدم قطعیت ) نمونه را محاسبه كنيد

UA = S / √n

- حال باید محدوده پذیرش را محاسبه كنيد

R = X ± UA

با توجه به طرح محدوده ذکر شده ، پذیرش کل آزمایش و یا عدم پذیرش آن از تابع توزیع نرمال یاگوسی تخمین زده می شود ؛ پس اگر ⅔ ( تقریبا 67% ) با در نظر گرفتن عدم قطعیت داخل محدوده باشد کل آزمایش قابل قبول محسوب می شود، در غیر اینصورت باید موارد خارج شده را کنار بگذاریم و نقاط جدید جایگرین نمائیم و سپس مرخله دوم آزمایش را انجام دهیم .
اگر پس از تکرار بیش از ⅓ جواب نادرست وجود داشته باشد پیشنهاد می شود دستگاهها یا وسایل اندازه گیری در کل فرایند نیاز به کالیبراسیون پیدا می کند.

• روش B ( TYPE B )

روش عدم قطعيت نوع B روشي است با استفاده از تخمين Xi براي ورودي Xi به وسيله آناليز آماري يك سري از مشاهدات است. مقدار (Xi) U به وسيله يك مبناي علمي كه سبب تغيير مقادير Xi مي شوند تعيين مي‌شوند كه علت اين تغييرات مي‌تواند ناشي از عوامل زير باشد (عوامل اثرگذار) .
1 – مقادير اندازه گيري شده قبلي.
2 – رفتار و شرايط محیطی مربوط به ماده و دستگاههاي اندازه‌گيري .
3 – نوع تكنولوژي ساخت دستگاه .
4 – مقادير بدست آمده در كاليبراسيون و ديگر گواهينامه‌ها.
5 – عدم قطعيت ارجاع شده به اطلاعات مرجعي كه از Hand Book گرفته شده است.

پس روش مناسب براي دستيابي اطلاعات لازم جهت روش نوع B براي محاسبه عدم قطعيت، استفاده از استانداردي است كه بصورت آزمايش و استنباطي كلي علمي بدست‌ آمده است.
اعتبار روش B به اندازه روش A است با توجه به اين مسئله كه روش A براي زماني است كه داده‌هاي كم باشد و روش A به تنهايي قابل تفسير و آناليز مي باشد. در روش محاسبه عدم قطعيت بر مبناي داشتن اطلاعات و مهارتهاي علمي صورت مي‌گيرد و اين روشهاي A,B پايه گذار محاسبات و تفسير آناليز هر چه بهتر ابزار به نوع عدم قطعيت گسترش يافته مي‌باشد.

- محاسبه عدم قطعیت فاکتور های تاثیر گذار با توجه به نوع توزیع

U1 , 2 ,… = Value Factors * (K)

- سپس انحراف معیار تجربی ( عدم قطعیت ) را محاسبه كنيد

UB = SUM ( U FACTORS )

در ضمن ضریب ثابت K به تفکیک هر توزیع بشکل جدول مطروحه زیر می باشد
K DISTRIBUTION
2 Normal
2=1.41√ U-Shape
3=1.73√ Triangular
6=2.45√ Rectangular

- حال باید عدم قطعیت ترکیب دو نوع را بدست آوریم

Total (combined) Standard Uncertainty = UC(y) ≡ ∑ ui (y)

U C(y) ≡ UA + UB 1 + UB2 + UBU

محاسبات عدم قطعیت گسترش یافته ( Total Expanded Uncertainty)

در EA تصميم گرفته شده است كه آزمايشگاههاي كاليبراسيون كه عضو اين مجمع هستند توسط يك پارامتر عدم قطعيت توسعه يافته U معتبر شوند؛ (اعتبار بيشتري پيدا كنند) كه آن به وسيله حاصلضرب عدم قطعيت استاندارد U(y) در يك ضريب پوششي (K) از مجدد اطمينان موردنظر برآورد ميشود، بدست مي‌آيد.

TOTAL EXPANDED UNCERTAINTY = U = K * UC(y)

توصیه می شود که میزان عدم قطعیت گسترش یافته به اندازه احتمال پوششی محاسبه روش نرمال باشد ، که به عنوان نحوه عملکرد دیکر باید انجام شود .

در ضمن سطوح اطمینان به تفکیک عدد ثابت K بشکل جدول مطروحه زیر می باشد
k Confidence (%A)
1 68.27
1.645 90
1.96 95
2 95.45
2.576 99
3 99.73

در ضمن با توجه به عدد بدست آمده U ؛ اگر اين عدد 3 تا 7 برابر دقت ابزار(Resolution) ، دقت بیشتری داشته باشد مي‌توان آزمايش عدم قطعيت اين ابزار را پذيرفت و در حد قابل قبول دانست در غير اينصورت درصوریتکه تیم ذیربط اظهار به این اقدام را نماید بايد نمونه‌هاي جايگزين و تكرار آزمايش را انجام داد ، . و گرنه باید پیرو موارد ی که در روش B ( در بالا ) اراته شده است عارضه یابی و اقدامات اصلاحی اجرا نمود .

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

Hello world!

فوریه 24, 2008 · ۱ دیدگاه

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

→ 1 نظردسته‌ها: Uncategorized